#سمفکف

147 posts

.
شرزین: یکصد و سیزده لغت در قبح اندیشه‌ی نو یافته‌ام چون طاغی و باغی و مبدع و ملحد و کافر و امثالش. و حتی یکی نیافتم در ستایش سخن نو!

کتاب «طومار شیخ شرزین» - بهرام بیضایی

طومار شیخ شرزین، فیلم‌نامه‌ای است به قلم «بهرام بیضایی». این کتاب در انتشارات روشنگران، چندین بار تجدیدچاپ شده است.

داستان از این قرار است که یکی از دبیران کتابخانه، موقع سوزاندن بعضی از طومارهای آنجا، طوماری از استاد خود «شیخ شرزین» پیدا می‌کند که جهت دادخواهی از صاحب‌دیوان نوشته شده است. او در عهد تاتار می‌زیسته است. شیخ، برخلاف علمای زمان خود می‌اندیشد و خرد را یگانه جایگاه هستی می‌داند و زن و مرد را در ذات یکی. شیخ شرزین که شخصیت اول داستان است، از سمت سایر شیوخ متهم به ارتداد و کفر شده است، به جرم گفتن حرف «نو». کتاب اگرچه به زبان آرکائیک نوشته شده، اما شیرین و خواندنی است. و چقدر غمگین که بسیار به روزگار حال ما نزدیک است.

بهرام بیضایی، نویسنده‌ و کارگردان بزرگ عصر ماست. آنقدر کتاب خوب دارد که نمی‌شود نام برد و یکی را از بینشان معرفی کرد. بشناسید و بخوانیدش.
او علاوه بر فیلم‌نامه، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر، چندین اثر سینمایی را کارگردانی کرده است که از آن میان می‌توان به «باشو غریبه‌ی کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران» و «سگ‌کشی» اشاره کرد.

بهرام بیضایی، پس از سال‌ها سانسور و عدم اجازه‌ی نمایش تئاترهایش، در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به آمریکا رفت و در این دانشگاه مشغول تدریس و تحقیق شد.

متاسفم برای سرزمینم که در حال حاضر افرادی بر آن حکومت می‌کنند که قدر هنرمندان بزرگی مثل استاد بیضایی را نمی‌دانند و آنها را مجبور به ترک کشور می‌کنند.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. شرزین: یکصد و سیزده لغت در قبح اندیشه‌ی نو یافته‌ام چون طاغی و باغی و مبدع و ملحد و کافر و امثالش. و حتی یکی نیافتم در ستایش سخن نو! کتاب «طومار شیخ شرزین» - بهرام بیضایی طومار شیخ شرزین، فیلم‌نامه‌ای است به قلم «بهرام بیضایی». این کتاب در انتشارات روشنگران، چندین بار تجدیدچاپ شده است. داستان از این قرار است که یکی از دبیران کتابخانه، موقع سوزاندن بعضی از طومارهای آنجا، طوماری از استاد خود «شیخ شرزین» پیدا می‌کند که جهت دادخواهی از صاحب‌دیوان نوشته شده است. او در عهد تاتار می‌زیسته است. شیخ، برخلاف علمای زمان خود می‌اندیشد و خرد را یگانه جایگاه هستی می‌داند و زن و مرد را در ذات یکی. شیخ شرزین که شخصیت اول داستان است، از سمت سایر شیوخ متهم به ارتداد و کفر شده است، به جرم گفتن حرف «نو». کتاب اگرچه به زبان آرکائیک نوشته شده، اما شیرین و خواندنی است. و چقدر غمگین که بسیار به روزگار حال ما نزدیک است. بهرام بیضایی، نویسنده‌ و کارگردان بزرگ عصر ماست. آنقدر کتاب خوب دارد که نمی‌شود نام برد و یکی را از بینشان معرفی کرد. بشناسید و بخوانیدش. او علاوه بر فیلم‌نامه، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر، چندین اثر سینمایی را کارگردانی کرده است که از آن میان می‌توان به «باشو غریبه‌ی کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران» و «سگ‌کشی» اشاره کرد. بهرام بیضایی، پس از سال‌ها سانسور و عدم اجازه‌ی نمایش تئاترهایش، در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به آمریکا رفت و در این دانشگاه مشغول تدریس و تحقیق شد. متاسفم برای سرزمینم که در حال حاضر افرادی بر آن حکومت می‌کنند که قدر هنرمندان بزرگی مثل استاد بیضایی را نمی‌دانند و آنها را مجبور به ترک کشور می‌کنند. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 6 days ago

2,711 Likes
39 Comments
0
.
فیلم
Der Baader Meinhof Komplex
که گره یا عقده‌ی بادرماینهوف ترجمه شده، محصول ۲۰۰۸ آلمان و به کارگردانی اولی ادل Uli Edel است.
این فیلم درباره ی ظهور و سقوط فراکسیون ارتش سرخ  است و وقایع مرتبط با آن را از سال ۱۹۶۷ تا  ۱۹۷۷ بازگو می‌کند. فیلم بر اساس کتابی به همین نام، نوشته‌ی «اشتفان آوست» روزنامه‌نگار و پژوهشگر آلمانی است.
فیلم با صحنه‌هایی از ورود شاه ایران و فرح به آلمان، تظاهرات دانشجویان مخالف و قتل یکی از مخالفان شروع می‌شود. و به این صورت فیلم وارد جنبش رادیکال چپ‌گرا شده و فعالیت‌ها و اهداف آنها (که در آن زمان مخالفت با جنگ ویتنام و همچنین مبارزه با کشور اسرائیل بود) و نیز فعالیت‌های تروریستی و درگیری آنها با نیروهای امنیتی و دولتی آلمان را به تصویر می‌کشد.
شاید بتوان فیلم را به دو بخش تقسیم کرد. در بخش ابتدایی فیلم از آرشیو مستند و بازسازی دقیق اتفاقات واقعی، استفاده‌ی بیشتری شده است و شاید بشود آن را فیلمی نیمه‌مستند معرفی کرد. فیلمی درباره‌ی تروریسم، انقلاب و خشونت در دو نسل.
ریتم فیلم در نیمه‌ی ابتدایی، سریع و روایت‌گونه است. در نیمه‌ی انتهایی فیلم که بیشتر به زمان زندان ارتش سرخ، «بادر» و یارانش می‌پردازد، ریتم فیلم کندتر شده و تصاویر سینمایی وفور بیشتری پیدا می‌کند.
فیلم سعی می‌کند به روایت تصویری رویدادها بپردازد و از داوری اخلاقی درباره‌ی این جنبش، فاصله بگیرد. در همین راستا خشونت حاکم بر فیلم هم از سمت گروه تروریستی و همچنین از سمت دولت دیده می‌شود. نقدهای متفاوتی بر این فیلم نوشته شده است. از راست‌گراها که در نقد فیلم به کم اهمیت جلوه دادن کشته شدن افراد بی‌گناه در عملیات تروریستی اعتراض کرده‌اند. تا چپ‌گراها که مخالف نشان دادن بعضی از اخلاقیات هیجانی «آندریاس بادر» یا مشکلات خانوادگی «ماینهوف» بوده‌اند. اما در هر صورت شجاعت کارگردان برای به تصویر کشیدن اتفاقات و پیش چشم قرار دادن آن برای نسل جوانی که شاید از آن روزها بی خبر بوده‌اند، قابل تقدیر است. بازی خوب بازیگران فیلم و تدوین مناسب به کمک کار آمده و باعث شده فیلم اگرچه کمی طولانی (۲ ساعت و ۴۴ دقیقه) است، اما در ژانر خودش قابل قبول، معرفی و پیشنهاد باشد.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم Der Baader Meinhof Komplex که گره یا عقده‌ی بادرماینهوف ترجمه شده، محصول ۲۰۰۸ آلمان و به کارگردانی اولی ادل Uli Edel است. این فیلم درباره ی ظهور و سقوط فراکسیون ارتش سرخ است و وقایع مرتبط با آن را از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۷ بازگو می‌کند. فیلم بر اساس کتابی به همین نام، نوشته‌ی «اشتفان آوست» روزنامه‌نگار و پژوهشگر آلمانی است. فیلم با صحنه‌هایی از ورود شاه ایران و فرح به آلمان، تظاهرات دانشجویان مخالف و قتل یکی از مخالفان شروع می‌شود. و به این صورت فیلم وارد جنبش رادیکال چپ‌گرا شده و فعالیت‌ها و اهداف آنها (که در آن زمان مخالفت با جنگ ویتنام و همچنین مبارزه با کشور اسرائیل بود) و نیز فعالیت‌های تروریستی و درگیری آنها با نیروهای امنیتی و دولتی آلمان را به تصویر می‌کشد. شاید بتوان فیلم را به دو بخش تقسیم کرد. در بخش ابتدایی فیلم از آرشیو مستند و بازسازی دقیق اتفاقات واقعی، استفاده‌ی بیشتری شده است و شاید بشود آن را فیلمی نیمه‌مستند معرفی کرد. فیلمی درباره‌ی تروریسم، انقلاب و خشونت در دو نسل. ریتم فیلم در نیمه‌ی ابتدایی، سریع و روایت‌گونه است. در نیمه‌ی انتهایی فیلم که بیشتر به زمان زندان ارتش سرخ، «بادر» و یارانش می‌پردازد، ریتم فیلم کندتر شده و تصاویر سینمایی وفور بیشتری پیدا می‌کند. فیلم سعی می‌کند به روایت تصویری رویدادها بپردازد و از داوری اخلاقی درباره‌ی این جنبش، فاصله بگیرد. در همین راستا خشونت حاکم بر فیلم هم از سمت گروه تروریستی و همچنین از سمت دولت دیده می‌شود. نقدهای متفاوتی بر این فیلم نوشته شده است. از راست‌گراها که در نقد فیلم به کم اهمیت جلوه دادن کشته شدن افراد بی‌گناه در عملیات تروریستی اعتراض کرده‌اند. تا چپ‌گراها که مخالف نشان دادن بعضی از اخلاقیات هیجانی «آندریاس بادر» یا مشکلات خانوادگی «ماینهوف» بوده‌اند. اما در هر صورت شجاعت کارگردان برای به تصویر کشیدن اتفاقات و پیش چشم قرار دادن آن برای نسل جوانی که شاید از آن روزها بی خبر بوده‌اند، قابل تقدیر است. بازی خوب بازیگران فیلم و تدوین مناسب به کمک کار آمده و باعث شده فیلم اگرچه کمی طولانی (۲ ساعت و ۴۴ دقیقه) است، اما در ژانر خودش قابل قبول، معرفی و پیشنهاد باشد. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 9 days ago

2,828 Likes
38 Comments
0
.
چارلی کافمن را بیشتر با فیلم‌نامه‌هایی که نوشته است می‌شناسند. او نویسنده‌ی فیلم‌های خوبی مثل «تابش ابدی بر یک ذهن پاک» (Eternal Sunshine of the Spotless Mind)، «جان مالکویچ بودن» (Being John Malkovich)، «انطباق» (Adaptation)، «اعترافات یک ذهن خطرناک» (Confessions of a Dangerous Mind)، «آنومالیزا» (Anomalisa)، «سینک‌داکی، نیویورک» (Synecdoche, New York) و فیلم و سریال‌های دیگری است. در دو فیلم آخر یعنی آنومالیزا و سینکدوچه، نیویورک وی کارگردان اثر نیز بوده است. هر دو این فیلم‌ها را دیده‌ام و اگر از فیلم‌های غیرکلاسیک و متفاوت نیز لذت می‌برید، توصیه می‌کنم حتما ببینید.
.
«نیویورک، جزء به کل» (Synecdoche, New York)
این فیلم، اولین کارگردانی کافمن است. 
عنوان فیلم یک بازی (اجرا) در اسکِنِکتادی (Schenectady) شهری در شرق نیویورک که فیلم‌های زیادی در آن ساخته شده است. و مفهوم synecdoche، همان مَجاز در ادبیات فارسی است. (شکلی از بیان که در آن یک اصطلاح برای بخشی از چیزی به کل آن چیز اشاره دارد و یا برعکس. مثلا در عنوان «غزل پست‌مدرن» غزل به کل قوالب موزون اشاره دارد.)
.
⚠️(خطر لوث شدن فیلم)⚠️
.
داستان فیلم درباره‌ی یک کارگردان تئاتر معروف به نام کادن (با بازی فیلپس سیمور هافمن) است که در زندگی شخصی و خانوادگی‌اش دچار مشکلاتی ست. او پس از موفقیت در اجرای تئاتر «مرگ فروشنده» فلوشیپی دریافت می‌کند و با پول آن اقدام به تولید یک پروژه‌ی بسیار بزرگ می‌کند. او یک انبار بزرگ در منطقه‌ی تئاتری منهتن می‌گیرد و به بازیگران می‌گوید، زندگی خود را بازی کنند. او به عنوان کارگردان تئاتر آنها را هدایت می‌کند و درواقع انگار که تمام اینها تمرینی است برای اجرا، اما اجرایی وجود ندارد. بازیگران هر روز و هر روز اتفاقات زندگی خود را بازی می‌کنند. در این میان کادن به دنبال پیدا کردن شخصی برای نقش خودش هم هست و به این ترتیب ماجرای فیلم سال‌های سال به طول می‌انجامد. درست مثل خود زندگی.

فیلم پر از جزئیات است. آنقدر نکته دارد که باید واقعا با دید دقیق نگاه کنید تا متوجه همه‌ی آن نکات شوید و این نشان می‌دهد کارگردان، که نویسنده هم هست، روی همه چیز به خوبی فکر کرده است و همه چیز را مثل پازل در کنار هم چیده است.
مثلا کتاب‌هایی که شخصیت منشی هر بار دستش است و می‌خواند. شاید در نگاه اول اصلا به عنوان کتابش توجهی نکنید، چون نه نقشی در روایت ایفا می‌کند و نه دوربین روی آن فوکوس می‌کند...
.
⚠️ادامه در کامنت اول⚠️
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. چارلی کافمن را بیشتر با فیلم‌نامه‌هایی که نوشته است می‌شناسند. او نویسنده‌ی فیلم‌های خوبی مثل «تابش ابدی بر یک ذهن پاک» (Eternal Sunshine of the Spotless Mind)، «جان مالکویچ بودن» (Being John Malkovich)، «انطباق» (Adaptation)، «اعترافات یک ذهن خطرناک» (Confessions of a Dangerous Mind)، «آنومالیزا» (Anomalisa)، «سینک‌داکی، نیویورک» (Synecdoche, New York) و فیلم و سریال‌های دیگری است. در دو فیلم آخر یعنی آنومالیزا و سینکدوچه، نیویورک وی کارگردان اثر نیز بوده است. هر دو این فیلم‌ها را دیده‌ام و اگر از فیلم‌های غیرکلاسیک و متفاوت نیز لذت می‌برید، توصیه می‌کنم حتما ببینید. . «نیویورک، جزء به کل» (Synecdoche, New York) این فیلم، اولین کارگردانی کافمن است. عنوان فیلم یک بازی (اجرا) در اسکِنِکتادی (Schenectady) شهری در شرق نیویورک که فیلم‌های زیادی در آن ساخته شده است. و مفهوم synecdoche، همان مَجاز در ادبیات فارسی است. (شکلی از بیان که در آن یک اصطلاح برای بخشی از چیزی به کل آن چیز اشاره دارد و یا برعکس. مثلا در عنوان «غزل پست‌مدرن» غزل به کل قوالب موزون اشاره دارد.) . ️(خطر لوث شدن فیلم)️ . داستان فیلم درباره‌ی یک کارگردان تئاتر معروف به نام کادن (با بازی فیلپس سیمور هافمن) است که در زندگی شخصی و خانوادگی‌اش دچار مشکلاتی ست. او پس از موفقیت در اجرای تئاتر «مرگ فروشنده» فلوشیپی دریافت می‌کند و با پول آن اقدام به تولید یک پروژه‌ی بسیار بزرگ می‌کند. او یک انبار بزرگ در منطقه‌ی تئاتری منهتن می‌گیرد و به بازیگران می‌گوید، زندگی خود را بازی کنند. او به عنوان کارگردان تئاتر آنها را هدایت می‌کند و درواقع انگار که تمام اینها تمرینی است برای اجرا، اما اجرایی وجود ندارد. بازیگران هر روز و هر روز اتفاقات زندگی خود را بازی می‌کنند. در این میان کادن به دنبال پیدا کردن شخصی برای نقش خودش هم هست و به این ترتیب ماجرای فیلم سال‌های سال به طول می‌انجامد. درست مثل خود زندگی. فیلم پر از جزئیات است. آنقدر نکته دارد که باید واقعا با دید دقیق نگاه کنید تا متوجه همه‌ی آن نکات شوید و این نشان می‌دهد کارگردان، که نویسنده هم هست، روی همه چیز به خوبی فکر کرده است و همه چیز را مثل پازل در کنار هم چیده است. مثلا کتاب‌هایی که شخصیت منشی هر بار دستش است و می‌خواند. شاید در نگاه اول اصلا به عنوان کتابش توجهی نکنید، چون نه نقشی در روایت ایفا می‌کند و نه دوربین روی آن فوکوس می‌کند... . ️ادامه در کامنت اول️ فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 month ago

3,041 Likes
64 Comments
0
.
زیبایی بزرگ
فیلمی از پائولو سورنتینو محصول سال ۲۰۱۳ ایتالیا است. قبلا از این کارگردان، «جوانی» را معرفی کرده بودم.
این فیلم درباره‌ی نویسنده و روزنامه‌نگاری پولدار و خوش‌گذران است که پس از تولد ۶۵ سالگی‌اش حس و حالش عوض می‌شود. آنقدر اتفاقاتی که برای این تغییر می‌افتند، زیرپوستی، روانشناسانه و ذهنی است، که نمی‌توان یک اتفاق را به عنوان علت اصلی این تغییر نام برد. کلا فیلم‌های سورنتینو را نمی‌شود توضیح داد. آنقدر جزئیات مهم برای بیننده‌ی تیزبین دارد که نمی‌شود با یک تعریف پلات ساده از آن گذشت.
 در این فیلم هم، روایت خط سیر مشخصی ندارد و اصلا آنچنان مهم نیست. فیلم همواره با مرگ همراه است. اما از آنجایی که مفاهیم بیشتر از روایت داستانی برای کارگردان مهم است، به علت و چرایی و حتی چگونگی این مرگ‌ها و حتی سایر اتفاقاتی از این جنس نمی پردازد. کارگردان موزیک، شکستن مرز واقعیت/خیال و تصویر را جایگزین خط سیر داستانی کرده است. تصاویر از لحاظ بصری، چشمگیر و زیباست هستند. دوربین، شخصیت دارد و گاهی بدون توجه به شخصیت محوری فیلم، شیطنت می کند. در جای جای فیلم نمادهای شخصی وارد کار می‌شوند و بدون اینکه بر آنها تمرکز شود، در حافظه‌ی مخاطب می‌نشینند.
شاید برای آنهایی که «قصه» برایشان اهمیت فراوانی دارد، فیلم جذابی نباشد. اما من فهمیده‌ام که سورنتینو و دوربینش را دوست دارم. وقتی «زیبایی بزرگ» را دیدم، مثل «جوانی» پر از خیال و ایده بودم. خودم «جپ گامباردلا» بودم که در تولد ۶۵ سالگی‌ام فهمیده بودم دیگر نباید وقتم را با کارهایی که دوست ندارم تلف کنم. خودم بودم که مسحور دریای آبی روی سقف اتاقم می‌شدم. خودم بودم که زیر تابوت را گرفته بودم و اگرچه می‌دانستم نباید گریه کنم، اما می‌کردم. خودم بودم که می‌خواستم زیبایی بزرگ را پیدا کنم و از آن بنویسم.

این فیلم برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان در هفتاد و یکمین مراسم گلدن گلوب شده‌است. همچنین اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان را در کارنامه‌اش دارد. پیشنهاد می‌کنم فیلم را ببینید و اگر مشتاق بودید در سایت‌های غیرایرانی درباره‌اش بخوانید.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. زیبایی بزرگ فیلمی از پائولو سورنتینو محصول سال ۲۰۱۳ ایتالیا است. قبلا از این کارگردان، «جوانی» را معرفی کرده بودم. این فیلم درباره‌ی نویسنده و روزنامه‌نگاری پولدار و خوش‌گذران است که پس از تولد ۶۵ سالگی‌اش حس و حالش عوض می‌شود. آنقدر اتفاقاتی که برای این تغییر می‌افتند، زیرپوستی، روانشناسانه و ذهنی است، که نمی‌توان یک اتفاق را به عنوان علت اصلی این تغییر نام برد. کلا فیلم‌های سورنتینو را نمی‌شود توضیح داد. آنقدر جزئیات مهم برای بیننده‌ی تیزبین دارد که نمی‌شود با یک تعریف پلات ساده از آن گذشت. در این فیلم هم، روایت خط سیر مشخصی ندارد و اصلا آنچنان مهم نیست. فیلم همواره با مرگ همراه است. اما از آنجایی که مفاهیم بیشتر از روایت داستانی برای کارگردان مهم است، به علت و چرایی و حتی چگونگی این مرگ‌ها و حتی سایر اتفاقاتی از این جنس نمی پردازد. کارگردان موزیک، شکستن مرز واقعیت/خیال و تصویر را جایگزین خط سیر داستانی کرده است. تصاویر از لحاظ بصری، چشمگیر و زیباست هستند. دوربین، شخصیت دارد و گاهی بدون توجه به شخصیت محوری فیلم، شیطنت می کند. در جای جای فیلم نمادهای شخصی وارد کار می‌شوند و بدون اینکه بر آنها تمرکز شود، در حافظه‌ی مخاطب می‌نشینند. شاید برای آنهایی که «قصه» برایشان اهمیت فراوانی دارد، فیلم جذابی نباشد. اما من فهمیده‌ام که سورنتینو و دوربینش را دوست دارم. وقتی «زیبایی بزرگ» را دیدم، مثل «جوانی» پر از خیال و ایده بودم. خودم «جپ گامباردلا» بودم که در تولد ۶۵ سالگی‌ام فهمیده بودم دیگر نباید وقتم را با کارهایی که دوست ندارم تلف کنم. خودم بودم که مسحور دریای آبی روی سقف اتاقم می‌شدم. خودم بودم که زیر تابوت را گرفته بودم و اگرچه می‌دانستم نباید گریه کنم، اما می‌کردم. خودم بودم که می‌خواستم زیبایی بزرگ را پیدا کنم و از آن بنویسم. این فیلم برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان در هفتاد و یکمین مراسم گلدن گلوب شده‌است. همچنین اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان را در کارنامه‌اش دارد. پیشنهاد می‌کنم فیلم را ببینید و اگر مشتاق بودید در سایت‌های غیرایرانی درباره‌اش بخوانید. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 2 months ago

4,052 Likes
76 Comments
0
.
روز آخر سال میلادی مصادف شده است با تمام شدن حجم کاغذی که فیلم‌ها را رویش یادداشت می‌کردم. به همین مناسبت! :))) عکسی از ستون سمت چپ کاغذ را منتشر می‌کنم. این ستون شامل فیلم‌هایی است که خوبند، یعنی در بدبینانه‌ترین حالت، ارزش یک‌بار دیدن را دارند.
درباره‌ی بعضی از این فیلم‌ها قبلا نوشته‌ام، یا کارهای دیگری از کارگردان بعضی فیلم‌ها را قبلا معرفی کرده‌ام. بعضی را هم دوست دارم در فرصتی دیگر، خیلی مفصل‌تر معرفی کنم، مثل Synecdoche, New York.

لیست این ستون به این شرح است:
.
* Unbreakable (M. Night Shyamalan)
* Split (M. Night Shyamalan)
* The Visit (M. Night Shyamalan)
* The Edge of Heaven (Fatih Akin)
* Head-on (Fatih Akin)
* Micmacs (Jean-Pierre Jeunet)
* A Very Long Engagement (Jean-Pierre Jeunet)
* Destination Wedding (Victor Levin)
* Youth (2015, Paolo Sorrentino)
* Trance (Danny Boyle)
* Synecdoche, New York (Charlie Kaufman)
* Moonrise Kingdom (Wes Anderson)
* The Royal Tanenbaums (Wes Anderson)
* The Butterfly Effect 1 (2004, Eric Bress, J. Mackye Gruber)
* Everybody knows (Asghar Farhadi)
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
#۲۰۱۹ #پیشنهادفیلم

. روز آخر سال میلادی مصادف شده است با تمام شدن حجم کاغذی که فیلم‌ها را رویش یادداشت می‌کردم. به همین مناسبت! :))) عکسی از ستون سمت چپ کاغذ را منتشر می‌کنم. این ستون شامل فیلم‌هایی است که خوبند، یعنی در بدبینانه‌ترین حالت، ارزش یک‌بار دیدن را دارند. درباره‌ی بعضی از این فیلم‌ها قبلا نوشته‌ام، یا کارهای دیگری از کارگردان بعضی فیلم‌ها را قبلا معرفی کرده‌ام. بعضی را هم دوست دارم در فرصتی دیگر، خیلی مفصل‌تر معرفی کنم، مثل Synecdoche, New York. لیست این ستون به این شرح است: . * Unbreakable (M. Night Shyamalan) * Split (M. Night Shyamalan) * The Visit (M. Night Shyamalan) * The Edge of Heaven (Fatih Akin) * Head-on (Fatih Akin) * Micmacs (Jean-Pierre Jeunet) * A Very Long Engagement (Jean-Pierre Jeunet) * Destination Wedding (Victor Levin) * Youth (2015, Paolo Sorrentino) * Trance (Danny Boyle) * Synecdoche, New York (Charlie Kaufman) * Moonrise Kingdom (Wes Anderson) * The Royal Tanenbaums (Wes Anderson) * The Butterfly Effect 1 (2004, Eric Bress, J. Mackye Gruber) * Everybody knows (Asghar Farhadi) . #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #۲۰۱۹ #پیشنهادفیلم - 2 months ago

4,115 Likes
67 Comments
0
.
فیلم "ساعت پنج صبح بود"
به کارگردانی مصطفی هروی
یک فیلم شاعرانه است که در آن مجازات اعدام را به چالش می‌کشد. فیلم با صحنه‌ی زمستان و حضور یک شاعر شروع می‌شود. موتیف فیلم، چهارپایه است. چهارپایه‌ای که می‌تواند زیر پای اعدامی باشد، یا جایگاهی برای نشستن هنرمند. هر یک از هنرمندانی که با گرفتن چهارپایه وارد فیلم می‌شوند، سعی می‌کنند استفاده‌ای دیگر از آن چهارپایه داشته باشند. و در انتها، فیلم از هنرمند و نمایش اعتراض، می‌رسد به شخصیتی که خود با تمام وجود، اعدام را لمس کرده و تنها با نگاهش می‌تواند پیامش را منتقل کند.
تفاوت لوکیشن هر یک از هنرمندانی که در فیلم حضور دارند و تفاوت بیان هنری هر یک از آنها، ویژگی فیلم است اما این امر گاهی باعث به‌هم ریختگی در فیلم شده است و تعادل فضای شاعرانه و روایت‌گونه در کار رعایت نمی‌شود. به همین علت، فیلم یکدست نیست. شاید اگر مصطفی هروی دست به تدوینی متفاوت، از جنس ایده‌های قبلی خود می‌زد، می‌توانست فیلمی متفاوت‌تر بسازد اما تعهد به انتقال مفهوم به مخاطب عام، گاهی دست کارگردان را بسته است.
من نیز در کنار هنرمندانی چون مانا نیستانی، حامد نیک‌پی، حبیب مفتاح، شبنم طلوعی، کامبیز حسینی، افشین ناغونی، شاهین نجفی، مامک خادم، بشرا دستورنژاد و شاهرخ مشکین قلم، افتخار حضور در این فیلم را داشته‌ام.
مصطفی و علی عزیز که به عنوان فیلمبردار مهمان ما بودند، دو روز در برف و یخ و سرما از ما فیلمبرداری کردند، به‌طوری که حتی تجهیزات فیلمیرداری هم در آن دما، دادشان درآمده بود و به مشکل خورده بودند.
هدف این تلاش‌ها ایجاد صدایی بود برای #نه_به_اعدام که نه تنها باید به گوش مسوولین برسد، بلکه در سطحی وسیع‌تر، مردم جامعه باید به این مجازات "نه" بگویند.
فیلم کامل را می‌توانید در وبسایت رادیو زمانه پیدا کنید.
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
@mostafaheravi 
@eskandarzadehali 
@seyed.mehdi.moosavi
@habiboo
@hamednikpay_official 
@kambizhosseini 
@afshinnaghouni 
@shahinnajafi 
@shabnam.tolouei 
@beshberba 
@kavehvares 
@radiozamaneh

. فیلم "ساعت پنج صبح بود" به کارگردانی مصطفی هروی یک فیلم شاعرانه است که در آن مجازات اعدام را به چالش می‌کشد. فیلم با صحنه‌ی زمستان و حضور یک شاعر شروع می‌شود. موتیف فیلم، چهارپایه است. چهارپایه‌ای که می‌تواند زیر پای اعدامی باشد، یا جایگاهی برای نشستن هنرمند. هر یک از هنرمندانی که با گرفتن چهارپایه وارد فیلم می‌شوند، سعی می‌کنند استفاده‌ای دیگر از آن چهارپایه داشته باشند. و در انتها، فیلم از هنرمند و نمایش اعتراض، می‌رسد به شخصیتی که خود با تمام وجود، اعدام را لمس کرده و تنها با نگاهش می‌تواند پیامش را منتقل کند. تفاوت لوکیشن هر یک از هنرمندانی که در فیلم حضور دارند و تفاوت بیان هنری هر یک از آنها، ویژگی فیلم است اما این امر گاهی باعث به‌هم ریختگی در فیلم شده است و تعادل فضای شاعرانه و روایت‌گونه در کار رعایت نمی‌شود. به همین علت، فیلم یکدست نیست. شاید اگر مصطفی هروی دست به تدوینی متفاوت، از جنس ایده‌های قبلی خود می‌زد، می‌توانست فیلمی متفاوت‌تر بسازد اما تعهد به انتقال مفهوم به مخاطب عام، گاهی دست کارگردان را بسته است. من نیز در کنار هنرمندانی چون مانا نیستانی، حامد نیک‌پی، حبیب مفتاح، شبنم طلوعی، کامبیز حسینی، افشین ناغونی، شاهین نجفی، مامک خادم، بشرا دستورنژاد و شاهرخ مشکین قلم، افتخار حضور در این فیلم را داشته‌ام. مصطفی و علی عزیز که به عنوان فیلمبردار مهمان ما بودند، دو روز در برف و یخ و سرما از ما فیلمبرداری کردند، به‌طوری که حتی تجهیزات فیلمیرداری هم در آن دما، دادشان درآمده بود و به مشکل خورده بودند. هدف این تلاش‌ها ایجاد صدایی بود برای #نه_به_اعدام که نه تنها باید به گوش مسوولین برسد، بلکه در سطحی وسیع‌تر، مردم جامعه باید به این مجازات "نه" بگویند. فیلم کامل را می‌توانید در وبسایت رادیو زمانه پیدا کنید. . #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف @mostafaheravi @eskandarzadehali @seyed.mehdi.moosavi @habiboo @hamednikpay_official @kambizhosseini @afshinnaghouni @shahinnajafi @shabnam.tolouei @beshberba @kavehvares @radiozamaneh - 2 months ago

6,840 Likes
176 Comments
0
.
فیلم جوانی، به کارگردانی پائولو سورنتینو محصول سال ۲۰۱۵ ایتالیا است.
روایت در این فیلم آنچنان اهمیتی ندارد، اما اگر کلیتش را می خواهید بدانید درباره ی یک رهبر ارکستر بازنشسته است که تعطیلاتش را در یک هتل می گذراند. در این هتل، دخترش، دوست فیلمسازش، مارادونا و... نیز حضور دارند. اتفاقاتی که در فیلم می افتد، نه چشمگیر است و نه پرهیجان، اما همه در جهتی ست که مخاطب، روزگار جوانی و روزگار پیری را زیرپوستی درک می کند. 
تصاویر فیلم جوانی بی نظیر است. سورنتینو از قابلیت های بصری طبیعت سوییس و فضای هتل استفاده می کند و زیبایی را -نه به شکل سانتی مانتال- بلکه بسیار شاعرانه و خوش رنگ برای مخاطب به تصویر می کشد.
فیلم جوانی جایزه ی بهترین فیلم آکادمی اروپا در سال ۲۰۱۵ را گرفته است. بازیگرانی مثل مایکل کین (نقش اول فیلم) و جین فوندا (که نقشی بسیار جزئی در فیلم داشت) نیز در این فیلم بسیار خوب ظاهر شده اند.
دیدن این فیلم را به شما پیشنهاد می کنم.

اگر از آن خوره‌های ادبیات هستید و دارید فکر می کنید اسم جین فوندا را غیر از فیلم هایش کجا شنیده اید، باید داستان «پروژه ی برق‌رسانی روستایی» در کتاب «انتقام چمن» اثر «ریچارد براتیگان» را بهتان یادآوری کنم. :)
مایکل کین هم که آنقدر فیلم بازی کرده است که دیگر اصلا نمی شود در یک پی‌نوشت به آن پرداخت. یکی از فیلم های کمتر دیده شده اش را که من بسیار دوست دارم، فیلم «کارآگاه» به کارگردانی «کنت برانا» است. همچنین فیلم «پرستیژ» و «اینسپشن» را نباید از دست بدهید.

فاطمه اختصاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم جوانی، به کارگردانی پائولو سورنتینو محصول سال ۲۰۱۵ ایتالیا است. روایت در این فیلم آنچنان اهمیتی ندارد، اما اگر کلیتش را می خواهید بدانید درباره ی یک رهبر ارکستر بازنشسته است که تعطیلاتش را در یک هتل می گذراند. در این هتل، دخترش، دوست فیلمسازش، مارادونا و... نیز حضور دارند. اتفاقاتی که در فیلم می افتد، نه چشمگیر است و نه پرهیجان، اما همه در جهتی ست که مخاطب، روزگار جوانی و روزگار پیری را زیرپوستی درک می کند. تصاویر فیلم جوانی بی نظیر است. سورنتینو از قابلیت های بصری طبیعت سوییس و فضای هتل استفاده می کند و زیبایی را -نه به شکل سانتی مانتال- بلکه بسیار شاعرانه و خوش رنگ برای مخاطب به تصویر می کشد. فیلم جوانی جایزه ی بهترین فیلم آکادمی اروپا در سال ۲۰۱۵ را گرفته است. بازیگرانی مثل مایکل کین (نقش اول فیلم) و جین فوندا (که نقشی بسیار جزئی در فیلم داشت) نیز در این فیلم بسیار خوب ظاهر شده اند. دیدن این فیلم را به شما پیشنهاد می کنم. اگر از آن خوره‌های ادبیات هستید و دارید فکر می کنید اسم جین فوندا را غیر از فیلم هایش کجا شنیده اید، باید داستان «پروژه ی برق‌رسانی روستایی» در کتاب «انتقام چمن» اثر «ریچارد براتیگان» را بهتان یادآوری کنم. :) مایکل کین هم که آنقدر فیلم بازی کرده است که دیگر اصلا نمی شود در یک پی‌نوشت به آن پرداخت. یکی از فیلم های کمتر دیده شده اش را که من بسیار دوست دارم، فیلم «کارآگاه» به کارگردانی «کنت برانا» است. همچنین فیلم «پرستیژ» و «اینسپشن» را نباید از دست بدهید. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 3 months ago

5,068 Likes
95 Comments
0
.
کوبو آبه، نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و عکاس ژاپنی، از پیشگامان جریان آوانگارد ژاپن بود. او به «کافکای ژاپن» معروف است.
از این نویسنده چهار کار خوانده‌ام:
مجموعه داستان «تجاوز قانونی»
رمان «زن در ریگ روان»
و دو نمایشنامه‌ی «قتل غیرعمد» و «جوارب شلواری سبز»

جوراب شلواری سبز
نوشته‌ی کوبوآبه
مترجم فردین توسلیان
انتشارات آنیما

جوراب شلواری سبز، نمایشنامه‌ای است در چهارده صحنه و با چهارده شخصیت. شخصیت اصلی مردی است که فتیش لباس زیر زنانه دارد. سایر شخصیت ها مربوطند به جریان تغییر دادن این مرد با عمل جراحی و تبدیل کردن او به انسانی علف‌خوار.
او در این کتاب، با به تصویر کشیدن موقعیت های واقعی و گاه تخیلی، به مسائلی نظیر قضاوت کردن، اخلاقیات و مدرنیسم می پردازد.
ترجمه، خوب و یکدست است و بسیار ممنونم از دوست خوبم، فردین توسلیان که کتاب را برایم فرستاد و من را با داشتن نسخه‌ی کاغذی کتاب، ده برابر خوشحال‌تر کرد.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. کوبو آبه، نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و عکاس ژاپنی، از پیشگامان جریان آوانگارد ژاپن بود. او به «کافکای ژاپن» معروف است. از این نویسنده چهار کار خوانده‌ام: مجموعه داستان «تجاوز قانونی» رمان «زن در ریگ روان» و دو نمایشنامه‌ی «قتل غیرعمد» و «جوارب شلواری سبز» جوراب شلواری سبز نوشته‌ی کوبوآبه مترجم فردین توسلیان انتشارات آنیما جوراب شلواری سبز، نمایشنامه‌ای است در چهارده صحنه و با چهارده شخصیت. شخصیت اصلی مردی است که فتیش لباس زیر زنانه دارد. سایر شخصیت ها مربوطند به جریان تغییر دادن این مرد با عمل جراحی و تبدیل کردن او به انسانی علف‌خوار. او در این کتاب، با به تصویر کشیدن موقعیت های واقعی و گاه تخیلی، به مسائلی نظیر قضاوت کردن، اخلاقیات و مدرنیسم می پردازد. ترجمه، خوب و یکدست است و بسیار ممنونم از دوست خوبم، فردین توسلیان که کتاب را برایم فرستاد و من را با داشتن نسخه‌ی کاغذی کتاب، ده برابر خوشحال‌تر کرد. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 3 months ago

2,730 Likes
45 Comments
0
.
Destination Wedding 
یک فیلم امریکایی در ژانر رمانتیک و کمدی است که در سال ۲۰۱۸ به کارگردانی Victor Levin 
ساخته شده است.
داستان فیلم درباره ی زن (Winona Ryder) و مردی (Keanu Reevers) است که اگرچه یکدیگر را نمی شناسند اما مهمان های دعوت شده به یک عروسی راه دور هستند. آنها در یک هواپیما و در صندلی های کنار هم قرار می گیرند و تا آخر فیلم همسفر هستند. در تمام طول فیلم سعی می کنند با تمام اختلافات شخصیتی که دارند، رابطه ای دوستانه ایجاد کنند. فیلم فقط و فقط بر روی اتفاقاتی که حول و حوش روابط این دو در حاشیه ی عروسی است تمرکز می کند.  کارگردان در فضای یک جشن عروسی چند روزه، با برنامه های خسته کننده و عجیب و غریب، نقبی می زند به یک مرحله قبل تر از این اتفاق. یعنی زمانی که دو نفر با هم آشنا می شوند. زن خوش بین و مرد بدبین. فیلم بدون دچار شدن به سانتی مانتالیسم از عواطف، سکس و نظریات مختلف درباره ی زندگی صحبت می کند.
نکته ای که فیلم را با این موضوع کلیشه ای متفاوت می سازد نیز همین پرداخت متفاوت، نگاه نکته سنج دوربین و البته دیالوگ های هجوآمیز  فیلم است. دیالوگ های تمام نشدنی زن و مرد و بحث هایشان گاهی روی اعصاب و خسته کننده است. اما می‌شد فهمید که این‌نیز تعمدی است تا مخاطب خود را دچار و درگیر قضیه ببیند.
با اینکه با پایان بندی فیلم اصلا موافق نبودم، اما فیلم را دوست داشتم و دیدنش را (با یک زیرنویس خوب) پیشنهاد می کنم.
از مسائل حاشیه ای، روابط شخصی کیانو ریورز و ویونا ریدر است. بحث های بی جواب زیادی در این باره است که این دو واقعا ازدواج کرده اند. آنها در فیلمی به نام دراکولا به کارگردانی فوردکاپولا بازی کرده اند. در آن فیلم نقش زن و مردی را دارند که در کلیسا به عقد هم درمی آیند. کارگردان اظهار داشته است که عاقد و خطبه ی عقد واقعی بوده، پس این دو حداقل از لحاظ مذهبی در کشور رومانی زن و شوهرند. آن دو هم هیچگاه موضوع را انکار یا قبول نکرده اند.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. Destination Wedding یک فیلم امریکایی در ژانر رمانتیک و کمدی است که در سال ۲۰۱۸ به کارگردانی Victor Levin ساخته شده است. داستان فیلم درباره ی زن (Winona Ryder) و مردی (Keanu Reevers) است که اگرچه یکدیگر را نمی شناسند اما مهمان های دعوت شده به یک عروسی راه دور هستند. آنها در یک هواپیما و در صندلی های کنار هم قرار می گیرند و تا آخر فیلم همسفر هستند. در تمام طول فیلم سعی می کنند با تمام اختلافات شخصیتی که دارند، رابطه ای دوستانه ایجاد کنند. فیلم فقط و فقط بر روی اتفاقاتی که حول و حوش روابط این دو در حاشیه ی عروسی است تمرکز می کند. کارگردان در فضای یک جشن عروسی چند روزه، با برنامه های خسته کننده و عجیب و غریب، نقبی می زند به یک مرحله قبل تر از این اتفاق. یعنی زمانی که دو نفر با هم آشنا می شوند. زن خوش بین و مرد بدبین. فیلم بدون دچار شدن به سانتی مانتالیسم از عواطف، سکس و نظریات مختلف درباره ی زندگی صحبت می کند. نکته ای که فیلم را با این موضوع کلیشه ای متفاوت می سازد نیز همین پرداخت متفاوت، نگاه نکته سنج دوربین و البته دیالوگ های هجوآمیز فیلم است. دیالوگ های تمام نشدنی زن و مرد و بحث هایشان گاهی روی اعصاب و خسته کننده است. اما می‌شد فهمید که این‌نیز تعمدی است تا مخاطب خود را دچار و درگیر قضیه ببیند. با اینکه با پایان بندی فیلم اصلا موافق نبودم، اما فیلم را دوست داشتم و دیدنش را (با یک زیرنویس خوب) پیشنهاد می کنم. از مسائل حاشیه ای، روابط شخصی کیانو ریورز و ویونا ریدر است. بحث های بی جواب زیادی در این باره است که این دو واقعا ازدواج کرده اند. آنها در فیلمی به نام دراکولا به کارگردانی فوردکاپولا بازی کرده اند. در آن فیلم نقش زن و مردی را دارند که در کلیسا به عقد هم درمی آیند. کارگردان اظهار داشته است که عاقد و خطبه ی عقد واقعی بوده، پس این دو حداقل از لحاظ مذهبی در کشور رومانی زن و شوهرند. آن دو هم هیچگاه موضوع را انکار یا قبول نکرده اند. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 4 months ago

4,482 Likes
61 Comments
0
.
مطمئن بودم تا به حال از ژان پیر ژونه فیلم معرفی کرده ام، اما هر چه در #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه گشتم چیزی پیدا نکردم. حیف!
من سبک فیلم سازی این کارگردان را خیلی دوست دارم. طنز و هجو و فضای تلخ اما خوشرنگی که در کارهایش دارد برایم همیشه جذاب بوده است. اولین فیلمی که از او دیده ام «آمِلی» بوده است. بعد هم «یک نامزدی خیلی طولانی» و «مغازه اغذیه فروشی» را دیده ام. که هر سه این فیلم ها را دوست داشته ام و پیشنهاد می کنم ببینید. حالا هم می خواهم فیلم «Micmacs» را معرفی و دیدنش را پیشنهاد کنم:
ماجرای فیلم درباره ی پسری جوان به نام بازیل است. مثل فیلم آملی (که سرگذشت املی به طور خلاصه از زمان لقاح برای بیننده نشان داده می شود) در اینجا هم به صورت خلاصه ما با زندگی بازیل از کودکی (لحظه ای که خبر مرگ پدرش در جبهه را به او می دهند) تا جوانی آشنا می شویم. پس از اتفاقاتی که در جریان فیلم می افتد، او با افرادی آشنا می شود که مثل خودش هر کدام ویژگی خاصی دارند و درواقع شخصیت‌هایی فانتزی هستند که در تمامی فیلم‌های ژونه کمابیش دیده می‌شوند. بازیل از دو شرکت تولید سلاح جنگی کینه به دل دارد و به کمک دوستان عجیب و غریبش سعی می کند انتقام بگیرد. درواقع این انتقام گیری شخصی بهانه ای ست برای پیش کشیدن موضوع جنگ، تاثیری که می تواند بر زندگی آدم ها بگذارد و اندیشه و تفکر دیکتاتورها و تولیدکنندگان اسلحه.

فاطمه اختصاری
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه

. مطمئن بودم تا به حال از ژان پیر ژونه فیلم معرفی کرده ام، اما هر چه در #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه گشتم چیزی پیدا نکردم. حیف! من سبک فیلم سازی این کارگردان را خیلی دوست دارم. طنز و هجو و فضای تلخ اما خوشرنگی که در کارهایش دارد برایم همیشه جذاب بوده است. اولین فیلمی که از او دیده ام «آمِلی» بوده است. بعد هم «یک نامزدی خیلی طولانی» و «مغازه اغذیه فروشی» را دیده ام. که هر سه این فیلم ها را دوست داشته ام و پیشنهاد می کنم ببینید. حالا هم می خواهم فیلم «Micmacs» را معرفی و دیدنش را پیشنهاد کنم: ماجرای فیلم درباره ی پسری جوان به نام بازیل است. مثل فیلم آملی (که سرگذشت املی به طور خلاصه از زمان لقاح برای بیننده نشان داده می شود) در اینجا هم به صورت خلاصه ما با زندگی بازیل از کودکی (لحظه ای که خبر مرگ پدرش در جبهه را به او می دهند) تا جوانی آشنا می شویم. پس از اتفاقاتی که در جریان فیلم می افتد، او با افرادی آشنا می شود که مثل خودش هر کدام ویژگی خاصی دارند و درواقع شخصیت‌هایی فانتزی هستند که در تمامی فیلم‌های ژونه کمابیش دیده می‌شوند. بازیل از دو شرکت تولید سلاح جنگی کینه به دل دارد و به کمک دوستان عجیب و غریبش سعی می کند انتقام بگیرد. درواقع این انتقام گیری شخصی بهانه ای ست برای پیش کشیدن موضوع جنگ، تاثیری که می تواند بر زندگی آدم ها بگذارد و اندیشه و تفکر دیکتاتورها و تولیدکنندگان اسلحه. فاطمه اختصاری #سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه - 4 months ago

3,404 Likes
52 Comments
0
.
The Square
فیلم مربع (میدان)، محصول ۲۰۱۷ سوئد و به کارگردانی Ruben Östlund  است.
داستان فیلم درباره ی مردی (کریستین) است که رییس موزه ی هنرهای معاصر سوئد است. او یک اثر هنری به نام «مربع» را خریداری کرده و در آستانه ی رونمایی از آن است. مربع، یک قطعه ی هنری است که روی زمین قرار دارد و قانونش این است که داخل آن، محل مورداعتمادی برای مراقبت و مهربانی است و همه ی انسان ها حقوق و مسئولیت های برابر دارند. چالش اصلی فیلم نیز امر اعتماد، مراقبت، کمک و همدلی است.
فیلم، سرشار از موقعیت هایی است که در آن فردی از طبقه ی بالا، چه از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و چه از لحاظ فیزیکی و احساسی، در کنش با طبقه ی پایین تر خود قرار می گیرد.
در همان صحنه ی ابتدای فیلم، زنی از کریستین کمک می خواهد. او کمک می کند و بعد متوجه می شود در همین حین کیف و موبایلش به سرقت رفته است. از همان ابتدا تا انتهای فیلم، کریستین در مواجهه با کسانی که کمک می‌خواهند یا کسانی که از آنها کمک می خواهد قرار می گیرد. فیلم به نوعی حاوی این اندیشه است که همه ی آدم ها، در هر جایگاهی که باشند، رییس یا مرئوس، گدا یا پولدار، به کمک احتیاج دارند. چالش دیگر فیلم، حق داشتن آدم هاست. آیا گدایی که از تو تقاضای پول کرده و تو به جای پول برای او غذا می خری، حق دارد غذایش را خودش انتخاب کند؟ آیا حق دارد به تو دستور بدهد پیازهایش را برایش جدا کنی؟
روایت فیلم چندان پیچیده یا قدرتمند نیست اما فیلم دارای سکانس‌هایی تاثیرگذار است که با نخی نامرئی به هم وصل شده اند و محتوایی را به مخاطب منتقل می کنند که او را وادار به تفکر می کند.
برای مثال سکانسی در رستوران که قرار است برای تمام حاضران (که افراد مرتبط با هنر هستند) پرفورمنسی اجرا شود. به این صورت که به همگان اعلام می شود مکان رستوران، جنگلی خواهد بود و حیوانی وحشی در  قالب یک انسان وارد می شود. حاضران باید برای جلوگیری از درگیری با این حیوان سرشان را پایین بیندازند و او را تحریک نکنند. حیوان در ابتدا باعث خنده ی افراد می شود، اما کم کم باعث می شود این جمع فرهیخته از مراسم شامشان لذت نبرند و با افراد مختلف دچار کنش های خشونت آمیز می شود. و با کمال تعجب می بینیم که وقتی حیوان وحشی، فرد ضعیف را برای شکار خود انتخاب می کند، همه ساکت نشسته اند، کمکی نمی کنند و انگار در وجودشان خوشحالند که آنها شکار نشده اند.
 تصویر مربع، از لحاظ بصری در اکثر قاب ها دیده می شود (پنجره ها و...
.
⛔⛔ ادامه‌ در کامنت اول و کانال تلگرام↩↩↩
.
فاطمه اختصاری
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه

. The Square فیلم مربع (میدان)، محصول ۲۰۱۷ سوئد و به کارگردانی Ruben Östlund است. داستان فیلم درباره ی مردی (کریستین) است که رییس موزه ی هنرهای معاصر سوئد است. او یک اثر هنری به نام «مربع» را خریداری کرده و در آستانه ی رونمایی از آن است. مربع، یک قطعه ی هنری است که روی زمین قرار دارد و قانونش این است که داخل آن، محل مورداعتمادی برای مراقبت و مهربانی است و همه ی انسان ها حقوق و مسئولیت های برابر دارند. چالش اصلی فیلم نیز امر اعتماد، مراقبت، کمک و همدلی است. فیلم، سرشار از موقعیت هایی است که در آن فردی از طبقه ی بالا، چه از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و چه از لحاظ فیزیکی و احساسی، در کنش با طبقه ی پایین تر خود قرار می گیرد. در همان صحنه ی ابتدای فیلم، زنی از کریستین کمک می خواهد. او کمک می کند و بعد متوجه می شود در همین حین کیف و موبایلش به سرقت رفته است. از همان ابتدا تا انتهای فیلم، کریستین در مواجهه با کسانی که کمک می‌خواهند یا کسانی که از آنها کمک می خواهد قرار می گیرد. فیلم به نوعی حاوی این اندیشه است که همه ی آدم ها، در هر جایگاهی که باشند، رییس یا مرئوس، گدا یا پولدار، به کمک احتیاج دارند. چالش دیگر فیلم، حق داشتن آدم هاست. آیا گدایی که از تو تقاضای پول کرده و تو به جای پول برای او غذا می خری، حق دارد غذایش را خودش انتخاب کند؟ آیا حق دارد به تو دستور بدهد پیازهایش را برایش جدا کنی؟ روایت فیلم چندان پیچیده یا قدرتمند نیست اما فیلم دارای سکانس‌هایی تاثیرگذار است که با نخی نامرئی به هم وصل شده اند و محتوایی را به مخاطب منتقل می کنند که او را وادار به تفکر می کند. برای مثال سکانسی در رستوران که قرار است برای تمام حاضران (که افراد مرتبط با هنر هستند) پرفورمنسی اجرا شود. به این صورت که به همگان اعلام می شود مکان رستوران، جنگلی خواهد بود و حیوانی وحشی در قالب یک انسان وارد می شود. حاضران باید برای جلوگیری از درگیری با این حیوان سرشان را پایین بیندازند و او را تحریک نکنند. حیوان در ابتدا باعث خنده ی افراد می شود، اما کم کم باعث می شود این جمع فرهیخته از مراسم شامشان لذت نبرند و با افراد مختلف دچار کنش های خشونت آمیز می شود. و با کمال تعجب می بینیم که وقتی حیوان وحشی، فرد ضعیف را برای شکار خود انتخاب می کند، همه ساکت نشسته اند، کمکی نمی کنند و انگار در وجودشان خوشحالند که آنها شکار نشده اند. تصویر مربع، از لحاظ بصری در اکثر قاب ها دیده می شود (پنجره ها و... . ادامه‌ در کامنت اول و کانال تلگرام . فاطمه اختصاری #سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه - 5 months ago

2,479 Likes
29 Comments
0
.
بررسی سینمای پست مدرن در فیلم هفت روانی
یا
چگونه بگویم دوستش داشتم

Seven Psychopaths
۷ روانی، به کارگردانی مارتین مک دونا، تولید سال ۲۰۱۲.

داستان فیلم درباره ی نویسنده ای است که تنها اسم فیلمنامه ی خود را می داند: هفت روانی
او به دنبال شخصیت ها و داستان هایی می گردد تا بتواند بنویسد و در این راه، دوستانش نیز کمکش خواهند کرد. خشونت، خون و انتقام موضوع های کلیشه ای هستند که با نگاهی متفاوت و تاثیرگذار ، فیلمی عالی را می سازند.

فیلم، تلفیقی از ژانرهای مختلف است. در حالی که یک فیلم جنایی است، کمدی سیاه و درام هم می تواند باشد.

فیلم با تصویری از کوه های هالیوود و آن نوشته ی معروف HOLLYWOOD شروع می شود. در واقع از همان ابتدا، کارگردان به مخاطب های باهوشش می گوید که شما دارید فیلم می بینید!
یعنی اتفاقاتی که در فیلم ۷روانی می افتد، احتمال دارد تنها قسمتی از متنی باشد که شخصیت نویسنده ی فیلمنامه (که در فیلم حضور دارد)، نوشته است.
و در ادامه، حقیقت داستان تبدیل به هاله ای از ابهام می شود و ما مطمئن نیستیم چیزی که می بینیم فیلمنامه ی اجرا شده است یا واقعیت. درواقع فیلم با جزئیات خود مدام این را یادآوری می کند که این یک فیلم است. اما مخاطب نمی تواند مطمئن باشد که این اتفاقات، در دنیای واقعی هم رخ داده یا نداده است.
برای مثال درمورد یکی از داستان ها که با تکرار در فیلم گفته می شود، در تمام مدت ما به داستان بودن آن اطمینان داریم، و بعد در میانه ی فیلم کاملا مطمئن می شویم که این داستان واقعا رخ داده است.
علاوه بر آن شخصیت نویسنده، الکلی است. پس چطور می تواند حقیقت را آن طور که واقعا بوده، به تصویر بکشد؟! دو شخصیت دیگری که در نوشتن فیلمنامه دخالت دارند، خودشان روانی اند. و تمام این مسائل باعث خدشه دار کردن حقیقت خواهد شد.

روایت این فیلم غیرخطی است و از تکنیک داستان در داستان استفاده می شود. نویسنده، یا شخصیت هایی که در امر نوشتن فیلمنامه سهیم هستند، در جای جای فیلم شروع به تعریف کردن داستانی متفاوت از خط اصلی فیلم می کنند.

در صحنه ی آغازین فیلم، دو گنگستر در حال بحث کردن درباره ی شیوه ی کشتن کسی هستند. کاملا مسلح و آماده ی شلیک به شخصی که خواهد آمد. اما دیگر حسابی سرشان گرم حرف زدن است. رویشان به دوربین است و ما در بک گراند می بینیم شخصی نقابدار به آنها نزدیک می شود و بدون یک لحظه تامل هر دو را می کشد. از همین صحنه تا انتهای فیلم شاهد روایت هجوگونه ای...
.
✔✔ادامه‌ی متن را در کانال تلگرام بیابید⬅️⬅️⬅️
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. بررسی سینمای پست مدرن در فیلم هفت روانی یا چگونه بگویم دوستش داشتم Seven Psychopaths ۷ روانی، به کارگردانی مارتین مک دونا، تولید سال ۲۰۱۲. داستان فیلم درباره ی نویسنده ای است که تنها اسم فیلمنامه ی خود را می داند: هفت روانی او به دنبال شخصیت ها و داستان هایی می گردد تا بتواند بنویسد و در این راه، دوستانش نیز کمکش خواهند کرد. خشونت، خون و انتقام موضوع های کلیشه ای هستند که با نگاهی متفاوت و تاثیرگذار ، فیلمی عالی را می سازند. فیلم، تلفیقی از ژانرهای مختلف است. در حالی که یک فیلم جنایی است، کمدی سیاه و درام هم می تواند باشد. فیلم با تصویری از کوه های هالیوود و آن نوشته ی معروف HOLLYWOOD شروع می شود. در واقع از همان ابتدا، کارگردان به مخاطب های باهوشش می گوید که شما دارید فیلم می بینید! یعنی اتفاقاتی که در فیلم ۷روانی می افتد، احتمال دارد تنها قسمتی از متنی باشد که شخصیت نویسنده ی فیلمنامه (که در فیلم حضور دارد)، نوشته است. و در ادامه، حقیقت داستان تبدیل به هاله ای از ابهام می شود و ما مطمئن نیستیم چیزی که می بینیم فیلمنامه ی اجرا شده است یا واقعیت. درواقع فیلم با جزئیات خود مدام این را یادآوری می کند که این یک فیلم است. اما مخاطب نمی تواند مطمئن باشد که این اتفاقات، در دنیای واقعی هم رخ داده یا نداده است. برای مثال درمورد یکی از داستان ها که با تکرار در فیلم گفته می شود، در تمام مدت ما به داستان بودن آن اطمینان داریم، و بعد در میانه ی فیلم کاملا مطمئن می شویم که این داستان واقعا رخ داده است. علاوه بر آن شخصیت نویسنده، الکلی است. پس چطور می تواند حقیقت را آن طور که واقعا بوده، به تصویر بکشد؟! دو شخصیت دیگری که در نوشتن فیلمنامه دخالت دارند، خودشان روانی اند. و تمام این مسائل باعث خدشه دار کردن حقیقت خواهد شد. روایت این فیلم غیرخطی است و از تکنیک داستان در داستان استفاده می شود. نویسنده، یا شخصیت هایی که در امر نوشتن فیلمنامه سهیم هستند، در جای جای فیلم شروع به تعریف کردن داستانی متفاوت از خط اصلی فیلم می کنند. در صحنه ی آغازین فیلم، دو گنگستر در حال بحث کردن درباره ی شیوه ی کشتن کسی هستند. کاملا مسلح و آماده ی شلیک به شخصی که خواهد آمد. اما دیگر حسابی سرشان گرم حرف زدن است. رویشان به دوربین است و ما در بک گراند می بینیم شخصی نقابدار به آنها نزدیک می شود و بدون یک لحظه تامل هر دو را می کشد. از همین صحنه تا انتهای فیلم شاهد روایت هجوگونه ای... . ادامه‌ی متن را در کانال تلگرام بیابید️ فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 6 months ago

3,145 Likes
58 Comments
0
.
فیلم Defendor
یک کمدی/درام ابرقهرمانی محصول سال ۲۰۰۹ است به کارگردانی Peter Stebbings.
داستان فیلم درباره ی یک مرد معمولی است (البته با ضریب هوشی پایین تر از نُرم جامعه) که برای خودش یک شخصیت ابرقهرمانی ساخته به اسم Defendor و به دنبال انسان های بد (از دیدگاه خودش در جامعه) می گردد.
همان‌طور که از پلات کار مشخص است، داستان، ساده و بدون پیچیدگی خاصی است. ابرقهرمان جعلی، مخاطب را در مواجهه با سادگی و معصومیت خود قرار می دهد و صحنه های درام یا هجوآمیزی را می سازد. فیلم اگرچه با دیدی روانشناختی به شخصیت اول داستان، مساله ی مواد مخدر و اعتیاد را پیش می کشد اما در لایه‌ای سطحی به آن می پردازد.
بازی وودی هارلسون مثل اکثر نقش هایش حرفه‌ای و تاثیرگذار است. حتما او را با فیلم های «قاتلین بالفطره»، «جایی برای پیرمردها نیست»، «اکنون من را می بینی»، «سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری» و مجموعه های «هانگرگیمز» می شناسید.
من فیلم دفندور را دوست داشتم و توصیه می کنم ببینیدش. کاری ندارم که فیلمِ هنری و خاصی نبود، اما احساسات انسانی من را تحریک کرد و معصومیتی که در شخصیت دفندور بود، تحت تاثیر قرارم داد.

فاطمه اختصاری

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
#پیشنهادفیلم

. فیلم Defendor یک کمدی/درام ابرقهرمانی محصول سال ۲۰۰۹ است به کارگردانی Peter Stebbings. داستان فیلم درباره ی یک مرد معمولی است (البته با ضریب هوشی پایین تر از نُرم جامعه) که برای خودش یک شخصیت ابرقهرمانی ساخته به اسم Defendor و به دنبال انسان های بد (از دیدگاه خودش در جامعه) می گردد. همان‌طور که از پلات کار مشخص است، داستان، ساده و بدون پیچیدگی خاصی است. ابرقهرمان جعلی، مخاطب را در مواجهه با سادگی و معصومیت خود قرار می دهد و صحنه های درام یا هجوآمیزی را می سازد. فیلم اگرچه با دیدی روانشناختی به شخصیت اول داستان، مساله ی مواد مخدر و اعتیاد را پیش می کشد اما در لایه‌ای سطحی به آن می پردازد. بازی وودی هارلسون مثل اکثر نقش هایش حرفه‌ای و تاثیرگذار است. حتما او را با فیلم های «قاتلین بالفطره»، «جایی برای پیرمردها نیست»، «اکنون من را می بینی»، «سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری» و مجموعه های «هانگرگیمز» می شناسید. من فیلم دفندور را دوست داشتم و توصیه می کنم ببینیدش. کاری ندارم که فیلمِ هنری و خاصی نبود، اما احساسات انسانی من را تحریک کرد و معصومیتی که در شخصیت دفندور بود، تحت تاثیر قرارم داد. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادفیلم - 6 months ago

2,678 Likes
44 Comments
0
.
گابریل گارسیا مارکز: «هر کسی سه زندگی دارد: عمومی، خصوصی و مخفی»
.
Perfect Strangers
فیلمی به کارگردانی Paolo Genovese و محصول سال ۲۰۱۶ است.
یک درام ایتالیایی پر از دیالوگ، با لوکیشن محدود و لایه های روان‌شناختی.
ماجرای فیلم درباره ی چند زوج است که برای شام دور هم جمع می شوند. حتما یاد تعداد زیادی فیلم افتاده اید که با این تم ساخته شده اند. (پارتیِ سالی پاتر، کشتارِ پولانسکی، درباره الیِ فرهادی، سعادت‌آبادِ میری و…)
مانند اکثر این فیلم ها، دروغ و قضاوت، موضوع اصلی فیلم بود. موضوعی تکراری که در این فیلم با ریتمی تند و جذاب، داستانی متفاوت را رقم می زند. این زوج ها سرِ شام تصمیم می گیرند یک بازی راه بیندازند. به این صورت که تا پایانِ شام موبایل هایشان را بگذارند روی میز و همه ی پیام ها و زنگ ها را عمومی کنند.
شاید بگویید شام که ۱۵ دقیقه بیشتر طول نمی کشد و بعدش چی؟ در فرهنگ ایتالیایی، شام خوردن بسیار طولانی و شامل غذاها و وعده های مختلفی است که ریزه ریزه به میز اضافه می شود و در فاصله ی وعده ها همواره گفتگو و نوشیدن شراب در جریان است. لوکیشن فیلم نیز محدود به فضای بین سر میز و آشپزخانه و روی بالکن است. اما از همین فضا استفاده های بسیار خوبی صورت گرفته است.
هر کدام از ما رازهایی داریم که به علل مختلف راز هستند. یا از قضاوت سایرین می ترسیم یا فضا یا جنبه ی افراد را برای گفتنِ حقیقت آماده نمی بینیم، یا مساله‌ی مشترکی در بین است که نیاز به موافقت کس دیگری برای گفتنش وجود دارد و یا داریم به کسی/گروهی خیانت می کنیم. فیلم با فضایی دوستانه و گاهی آمیخته با طنز شروع می کند به افشاسازی انواع رازها و مخاطب را ترغیب می کند به حدس زدن و قضاوت کردن.
با وجود نقاط قوت فراوان، اما فیلم ضعف هایی نیز دارد. از جمله جلوه های ویژه ی فوق العاده ضعیف آن است. مهمانی در شب خسوف است و تصویر ماه ارتباطی است بین لحظه های مختلف فیلم. اما این تصویرها بسیار ابتدایی و ناشیانه‌اند.
این فیلم مرا یاد فیلم پارتی (۲۰۱۷) ساخته‌ی سالی پاتر انداخت که قبلا معرفی کرده بودم. تفاوتی که برای این دو قائلم این است که در فیلم پارتی، مخاطب حین مواجهه با موضوع خیانت و دروغ، نمی توانست قضاوت درستی از اوضاع و افراد داشته باشد. اما در این فیلم کاملا جهت گیری اخلاقی وجود داشت و نهایتا مخاطب می توانست مطمئن باشد که چه کسی تقصیرکار و چه کسی "آدم خوبه" است. همین تفاوت، فیلم پارتی را دارای عمق بیشتری می کند و در سطح بالاتری قرار می دهد.
فیلم را توصیه می‌کنم ببینید.
فاطمه اختصاری

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف

. گابریل گارسیا مارکز: «هر کسی سه زندگی دارد: عمومی، خصوصی و مخفی» . Perfect Strangers فیلمی به کارگردانی Paolo Genovese و محصول سال ۲۰۱۶ است. یک درام ایتالیایی پر از دیالوگ، با لوکیشن محدود و لایه های روان‌شناختی. ماجرای فیلم درباره ی چند زوج است که برای شام دور هم جمع می شوند. حتما یاد تعداد زیادی فیلم افتاده اید که با این تم ساخته شده اند. (پارتیِ سالی پاتر، کشتارِ پولانسکی، درباره الیِ فرهادی، سعادت‌آبادِ میری و…) مانند اکثر این فیلم ها، دروغ و قضاوت، موضوع اصلی فیلم بود. موضوعی تکراری که در این فیلم با ریتمی تند و جذاب، داستانی متفاوت را رقم می زند. این زوج ها سرِ شام تصمیم می گیرند یک بازی راه بیندازند. به این صورت که تا پایانِ شام موبایل هایشان را بگذارند روی میز و همه ی پیام ها و زنگ ها را عمومی کنند. شاید بگویید شام که ۱۵ دقیقه بیشتر طول نمی کشد و بعدش چی؟ در فرهنگ ایتالیایی، شام خوردن بسیار طولانی و شامل غذاها و وعده های مختلفی است که ریزه ریزه به میز اضافه می شود و در فاصله ی وعده ها همواره گفتگو و نوشیدن شراب در جریان است. لوکیشن فیلم نیز محدود به فضای بین سر میز و آشپزخانه و روی بالکن است. اما از همین فضا استفاده های بسیار خوبی صورت گرفته است. هر کدام از ما رازهایی داریم که به علل مختلف راز هستند. یا از قضاوت سایرین می ترسیم یا فضا یا جنبه ی افراد را برای گفتنِ حقیقت آماده نمی بینیم، یا مساله‌ی مشترکی در بین است که نیاز به موافقت کس دیگری برای گفتنش وجود دارد و یا داریم به کسی/گروهی خیانت می کنیم. فیلم با فضایی دوستانه و گاهی آمیخته با طنز شروع می کند به افشاسازی انواع رازها و مخاطب را ترغیب می کند به حدس زدن و قضاوت کردن. با وجود نقاط قوت فراوان، اما فیلم ضعف هایی نیز دارد. از جمله جلوه های ویژه ی فوق العاده ضعیف آن است. مهمانی در شب خسوف است و تصویر ماه ارتباطی است بین لحظه های مختلف فیلم. اما این تصویرها بسیار ابتدایی و ناشیانه‌اند. این فیلم مرا یاد فیلم پارتی (۲۰۱۷) ساخته‌ی سالی پاتر انداخت که قبلا معرفی کرده بودم. تفاوتی که برای این دو قائلم این است که در فیلم پارتی، مخاطب حین مواجهه با موضوع خیانت و دروغ، نمی توانست قضاوت درستی از اوضاع و افراد داشته باشد. اما در این فیلم کاملا جهت گیری اخلاقی وجود داشت و نهایتا مخاطب می توانست مطمئن باشد که چه کسی تقصیرکار و چه کسی "آدم خوبه" است. همین تفاوت، فیلم پارتی را دارای عمق بیشتری می کند و در سطح بالاتری قرار می دهد. فیلم را توصیه می‌کنم ببینید. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 6 months ago

3,912 Likes
90 Comments
0
.
سالی پاتر Sally Potter  کیست و چه می کند؟
سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه معرفی کرده ام و حالا می خواهم خیلی خلاصه، فیلم دیگری از او به نام Ginger & Rosa را معرفی کنم.
جینجر و روزا درباره ی دو دختر نوجوان است. فیلم با لحظه ی تولد آنها در لندن، سال ۱۹۴۵، همزمان با واقعه ی هیروشیما شروع می شود و بعد فلش فوروارد می خورد به ۱۷ سالگی شان. آنها اوقات زیادی را با هم می گذرانند و زندگی شان تحت تاثیر یکدیگر است. پدر جینجر یک نویسنده و استاد دانشگاه است. پس از اینکه جینجر به خانه ی جدیدش نقل مکان می کند اتفاقاتی رخ می دهد که گره اصلی فیلم است.
در این فیلم هم (مانند فیلم پارتی) کنش اصلی، «روابط» است و تفکرات مختلف آدم ها درباره ی آن و کلا چیستی زندگی. در کنار نگرانی آدم ها درباره ی صلح، مرگ، آزادی و… که همگی مفاهیمی قابل تاملند.
در فیلم های پاتر، دیالوگ ها مهمند. در فیلم «بله» دیالوگ ها شعرند، اما چون به صحبت مردم عادی نزدیک است ممکن است مخاطب متوجه شعر بودن آن نشود.
من کارهایش را دوست دارم و شایسته ی معرفی می دانم. چون نگاه پاتر به دنیا، زندگی، و شیوه ی تحلیل و به تصویر کشیدنش را دوست دارم. شخصیت پدر در این فیلم، نویسنده ای ست آتئیست که به آزادی اعتقاد دارد. برای به دست آوردن آزادی تاوان داده و قوانین را شکسته است. حالا در جایگاهی ایستاده که نقد می شود و شاید خودش نیز از نتیجه ی کارش متاسف باشد.
پاتر استاد موقعیت های «ارّه» است. اره ای که وسط یک ماجرا گیر کرده را به هر طرفی بکشی، بریدگی و زخمی ایجاد می کند. در اوج فیلم، من خودم را جای جینجر، روزا، مادر جینجر و پدر روزا که می گذاستم، احساس می کردم حق با من است. اما اینکه هر کسی می تواند حقی داشته باشد، لزوما به معنای آن نیست که آن حق «درست» است. (شاید این عدم قضاوت و نقد روابط انسانی، شما را به یاد فیلم های اصغر فرهادی بیندازد.)
پیشنهاد می کنم فیلم را ببینید.

فاطمه اختصاری 
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه

. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه معرفی کرده ام و حالا می خواهم خیلی خلاصه، فیلم دیگری از او به نام Ginger & Rosa را معرفی کنم. جینجر و روزا درباره ی دو دختر نوجوان است. فیلم با لحظه ی تولد آنها در لندن، سال ۱۹۴۵، همزمان با واقعه ی هیروشیما شروع می شود و بعد فلش فوروارد می خورد به ۱۷ سالگی شان. آنها اوقات زیادی را با هم می گذرانند و زندگی شان تحت تاثیر یکدیگر است. پدر جینجر یک نویسنده و استاد دانشگاه است. پس از اینکه جینجر به خانه ی جدیدش نقل مکان می کند اتفاقاتی رخ می دهد که گره اصلی فیلم است. در این فیلم هم (مانند فیلم پارتی) کنش اصلی، «روابط» است و تفکرات مختلف آدم ها درباره ی آن و کلا چیستی زندگی. در کنار نگرانی آدم ها درباره ی صلح، مرگ، آزادی و… که همگی مفاهیمی قابل تاملند. در فیلم های پاتر، دیالوگ ها مهمند. در فیلم «بله» دیالوگ ها شعرند، اما چون به صحبت مردم عادی نزدیک است ممکن است مخاطب متوجه شعر بودن آن نشود. من کارهایش را دوست دارم و شایسته ی معرفی می دانم. چون نگاه پاتر به دنیا، زندگی، و شیوه ی تحلیل و به تصویر کشیدنش را دوست دارم. شخصیت پدر در این فیلم، نویسنده ای ست آتئیست که به آزادی اعتقاد دارد. برای به دست آوردن آزادی تاوان داده و قوانین را شکسته است. حالا در جایگاهی ایستاده که نقد می شود و شاید خودش نیز از نتیجه ی کارش متاسف باشد. پاتر استاد موقعیت های «ارّه» است. اره ای که وسط یک ماجرا گیر کرده را به هر طرفی بکشی، بریدگی و زخمی ایجاد می کند. در اوج فیلم، من خودم را جای جینجر، روزا، مادر جینجر و پدر روزا که می گذاستم، احساس می کردم حق با من است. اما اینکه هر کسی می تواند حقی داشته باشد، لزوما به معنای آن نیست که آن حق «درست» است. (شاید این عدم قضاوت و نقد روابط انسانی، شما را به یاد فیلم های اصغر فرهادی بیندازد.) پیشنهاد می کنم فیلم را ببینید. فاطمه اختصاری #سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه - 7 months ago

3,031 Likes
36 Comments
0
.
وس اندرسون را با فیلم های «دارجلینگ محدود» و «هتل بزرگ بوداپست» می شناسم.  فیلم آخرش را هم به اسم «جزیره‌ی سگ‌ها» دیدم و دوست داشتم.
جزیره ی سگ ها Isle of Dogs  یک انیمیشن به سبک استاپ موشن است، محصول سال ۲۰۱۸. اسکارلت جوهانسون و ادوارد نورتون از صداپیشگان این انیمیشن هستند.
راوی یک سگ است و داستان انگار در آخرالزمان در ژاپن اتفاق می افتد. ویروس آنفولانزا بین سگ های منطقه گسترش یافته و خطر انتقال به انسان مطرح می شود. درنتیجه با تصمیم شهردار، سگ ها را به جزیره ی آشغال ها تبعید می کنند. پسرخوانده ی شهردار برای یافتن سگش (که اولین سگ تبعیدی است) وارد جزیره ی آشغال ها می شود و…
از شیوه ی روایت خلاقانه و ورود به داستان که بگذریم، فیلم اشاره های سیاسی بسیاری داشت. اینکه چطور سیاستمداران بر اساس علاقه ی شخصی یا ترجیحات نژادی عمل می کنند و بر آینده ی جهان و موجودات تاثیر می گذارند. البته نمی خواهم فیلم را تنها به این برداشت تقلیل بدهم. 
از نکته های جالب فیلم این بود که فیلم اصرار دارد ژاپنی باشد. اندرسون در مصاحبه ای گفته است که این فیلم به شدت تحت تاثیر فیلم های آکیرا کوروساوا است. تمام فضای آسیای شرقی را حتی در شات ها و کات های فیلم می توانید حس کنید. و بعضی قسمت هایی که شخصیت ها ژاپنی حرف می زنند، برای مخاطب ترجمه نمی شود. بلکه کلیت و خلاصه ای از حرف ها به مخاطب گفته می شود، آن‌قدری که در جریان اوضاع باشد. از طرف دیگر سگ ها انگلیسی صحبت می کنند. و همین اتفاق کوچک، بیانگر عدم درک و دوری انسانها از سگ هاست. چالش زبان! و حالا ایده ی بعدی: سگی پیشگو. درواقع سگی که زبان انسان ها را می فهمد، تلویزیون نگاه می کند و از این طریق می تواند آینده ای نزدیک را پیشگویی کند.
نکته ی دیگر اینکه شما به جای اینکه با انسان های فیلم همذات پنداری کنید، با سگ ها احساس نزدیکی بیشتری خواهید کرد. نه فقط به این خاطر که در جایگاه فرودست ظاهر می شوند و دنبال گرفتن حق حیات از حاکمانند (که انسان هایی هم در فیلم هستند که معترض و مخالف سیاست های جاری اند) بلکه این شاید به این خاطر باشد که شما زبان سگ ها را می فهمید! همین تکنیک ساده، فیلم را خلاقانه کرده و از کلیشه ی انیمیشن های امروزی دور می کند.
من فیلم را دوست داشتم اما انتظار بیشتری از پایان بندی اش داشتم. گاهی فکر می کنم که شاید من زیادی درباره ی پایان بندی ها سخت گیری می کنم و به «وسواس پایان بندی» دچارم. نکته ی دیگری که باید بگویم...
⬅️⬅️ادامه در کامنت و پست تلگرام➡️➡️ فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف

. وس اندرسون را با فیلم های «دارجلینگ محدود» و «هتل بزرگ بوداپست» می شناسم. فیلم آخرش را هم به اسم «جزیره‌ی سگ‌ها» دیدم و دوست داشتم. جزیره ی سگ ها Isle of Dogs یک انیمیشن به سبک استاپ موشن است، محصول سال ۲۰۱۸. اسکارلت جوهانسون و ادوارد نورتون از صداپیشگان این انیمیشن هستند. راوی یک سگ است و داستان انگار در آخرالزمان در ژاپن اتفاق می افتد. ویروس آنفولانزا بین سگ های منطقه گسترش یافته و خطر انتقال به انسان مطرح می شود. درنتیجه با تصمیم شهردار، سگ ها را به جزیره ی آشغال ها تبعید می کنند. پسرخوانده ی شهردار برای یافتن سگش (که اولین سگ تبعیدی است) وارد جزیره ی آشغال ها می شود و… از شیوه ی روایت خلاقانه و ورود به داستان که بگذریم، فیلم اشاره های سیاسی بسیاری داشت. اینکه چطور سیاستمداران بر اساس علاقه ی شخصی یا ترجیحات نژادی عمل می کنند و بر آینده ی جهان و موجودات تاثیر می گذارند. البته نمی خواهم فیلم را تنها به این برداشت تقلیل بدهم. از نکته های جالب فیلم این بود که فیلم اصرار دارد ژاپنی باشد. اندرسون در مصاحبه ای گفته است که این فیلم به شدت تحت تاثیر فیلم های آکیرا کوروساوا است. تمام فضای آسیای شرقی را حتی در شات ها و کات های فیلم می توانید حس کنید. و بعضی قسمت هایی که شخصیت ها ژاپنی حرف می زنند، برای مخاطب ترجمه نمی شود. بلکه کلیت و خلاصه ای از حرف ها به مخاطب گفته می شود، آن‌قدری که در جریان اوضاع باشد. از طرف دیگر سگ ها انگلیسی صحبت می کنند. و همین اتفاق کوچک، بیانگر عدم درک و دوری انسانها از سگ هاست. چالش زبان! و حالا ایده ی بعدی: سگی پیشگو. درواقع سگی که زبان انسان ها را می فهمد، تلویزیون نگاه می کند و از این طریق می تواند آینده ای نزدیک را پیشگویی کند. نکته ی دیگر اینکه شما به جای اینکه با انسان های فیلم همذات پنداری کنید، با سگ ها احساس نزدیکی بیشتری خواهید کرد. نه فقط به این خاطر که در جایگاه فرودست ظاهر می شوند و دنبال گرفتن حق حیات از حاکمانند (که انسان هایی هم در فیلم هستند که معترض و مخالف سیاست های جاری اند) بلکه این شاید به این خاطر باشد که شما زبان سگ ها را می فهمید! همین تکنیک ساده، فیلم را خلاقانه کرده و از کلیشه ی انیمیشن های امروزی دور می کند. من فیلم را دوست داشتم اما انتظار بیشتری از پایان بندی اش داشتم. گاهی فکر می کنم که شاید من زیادی درباره ی پایان بندی ها سخت گیری می کنم و به «وسواس پایان بندی» دچارم. نکته ی دیگری که باید بگویم... ️ادامه در کامنت و پست تلگرام️ فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 7 months ago

2,446 Likes
49 Comments
0
.
«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نام کتابی است نوشته «عطیه عطارزاده»، نشر چشمه، ۱۳۹۵
داستان درباره ی دختری است که از پنج سالگی نابیناست، و پس از آن تا ۲۲ سالگی تنها دو بار از خانه خارج شده است. او به همراه مادرش زندگی می کند. کار آنها خشک کردن و ترکیب گیاهان و ساخت داروهای گیاهی است. مردی به نام سیّد، مواد لازم را برای آنها می آورد و داروها را از آنها می خرد. از همین چند جمله می توانید جهان کوچک دختر، حتی مادر و همچنین داستان را بشناسید. تمام آگاهی دختر از طریق کتاب هایی است که مادر برای او می خواند. شیخ (ابن سینا) شخصیت همیشه‌همراه اوست. سایر شخصیت های کتاب نیز (پدر، مه‌لقا، سردار) تنها در خیالات او می آیند و می روند و کنش هایی جزیی دارند. دختر در شانزده سالگی برای دومین بار از خانه خارج می شود و با فضایی جدید، بزرگ و ناآشنا روبرو می شود. اما این اتفاق گره و کنش اصلی داستان نیست. بلکه داستان، به شیوه ی کلاسیک، گره و کنش و نمودار زنگوله ای ندارد. و تغییرات آهسته و نیز در رفت و برگشت های زمانی اتفاق می افتند.
عطیه ی عطارزاده شاعر است. اگر شعرها و داستانش را خوانده باشید می فهمید که چقدر این کتاب داستان شاعرانه نوشته شده است و چقدر شعرهای این شاعر داستانند. من بیشتر دوست دارم او را داستان‌نویس بنامم تا شاعر. دختر که راوی این داستان است جهان پیرامونش را بو می کشد و لمس می کند و از این طریق چیزها برای او وجه دیگری دارند و به گونه ای دیگر دیده می شوند. همین اتفاق به اندازه ی کافی شاعرانه است. انتخاب راوی، انتخابی سخت اما هوشمندانه است. دختر، همه چیز را توضیح می دهد. ساده اما با جملاتی که توصیفی نیستند. بلکه ادراکی و ملایمند. گاهی هم جملاتی اند از کتاب هایی که خوانده است. اسم فصل های کتاب را که ببینید، خواهید فهمید چه می گویم:
پرده ی ۱: در باب من؛ شوری سرخ است. پرده ی ۲: در باب خانه؛ تنهایی چیز پُری است و همزمان خالی. پرده ی ۳: در باب دیدن؛ کلمات نجات دهنده اند. و… پرده ی ۲۳: در باب جاودانگی؛ جهان پیش از آنکه اتفاق بیفتد، اتفاق افتاده.
داستان به خودی خود هیچ کششی ندارد. مخاطب در انتظار چیزی نیست و شاید خواندنش برایتان حوصله سر بر باشد. هر چند که در جای جای کتاب، کلیدهایی داده می شوند از اتفاقی که خواهد افتاد/افتاده است. اما مگر چقدر می شود به حرف های دختری که مدام در عوالم خیال سر می کند، اعتماد کرد؟!
اما من کتاب را به راحتی خواندم. آن هم به خاطر...
.
⬅️⬅️ادامه در کامنت و متن کامل کانال تلگرام➡️➡️
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نام کتابی است نوشته «عطیه عطارزاده»، نشر چشمه، ۱۳۹۵ داستان درباره ی دختری است که از پنج سالگی نابیناست، و پس از آن تا ۲۲ سالگی تنها دو بار از خانه خارج شده است. او به همراه مادرش زندگی می کند. کار آنها خشک کردن و ترکیب گیاهان و ساخت داروهای گیاهی است. مردی به نام سیّد، مواد لازم را برای آنها می آورد و داروها را از آنها می خرد. از همین چند جمله می توانید جهان کوچک دختر، حتی مادر و همچنین داستان را بشناسید. تمام آگاهی دختر از طریق کتاب هایی است که مادر برای او می خواند. شیخ (ابن سینا) شخصیت همیشه‌همراه اوست. سایر شخصیت های کتاب نیز (پدر، مه‌لقا، سردار) تنها در خیالات او می آیند و می روند و کنش هایی جزیی دارند. دختر در شانزده سالگی برای دومین بار از خانه خارج می شود و با فضایی جدید، بزرگ و ناآشنا روبرو می شود. اما این اتفاق گره و کنش اصلی داستان نیست. بلکه داستان، به شیوه ی کلاسیک، گره و کنش و نمودار زنگوله ای ندارد. و تغییرات آهسته و نیز در رفت و برگشت های زمانی اتفاق می افتند. عطیه ی عطارزاده شاعر است. اگر شعرها و داستانش را خوانده باشید می فهمید که چقدر این کتاب داستان شاعرانه نوشته شده است و چقدر شعرهای این شاعر داستانند. من بیشتر دوست دارم او را داستان‌نویس بنامم تا شاعر. دختر که راوی این داستان است جهان پیرامونش را بو می کشد و لمس می کند و از این طریق چیزها برای او وجه دیگری دارند و به گونه ای دیگر دیده می شوند. همین اتفاق به اندازه ی کافی شاعرانه است. انتخاب راوی، انتخابی سخت اما هوشمندانه است. دختر، همه چیز را توضیح می دهد. ساده اما با جملاتی که توصیفی نیستند. بلکه ادراکی و ملایمند. گاهی هم جملاتی اند از کتاب هایی که خوانده است. اسم فصل های کتاب را که ببینید، خواهید فهمید چه می گویم: پرده ی ۱: در باب من؛ شوری سرخ است. پرده ی ۲: در باب خانه؛ تنهایی چیز پُری است و همزمان خالی. پرده ی ۳: در باب دیدن؛ کلمات نجات دهنده اند. و… پرده ی ۲۳: در باب جاودانگی؛ جهان پیش از آنکه اتفاق بیفتد، اتفاق افتاده. داستان به خودی خود هیچ کششی ندارد. مخاطب در انتظار چیزی نیست و شاید خواندنش برایتان حوصله سر بر باشد. هر چند که در جای جای کتاب، کلیدهایی داده می شوند از اتفاقی که خواهد افتاد/افتاده است. اما مگر چقدر می شود به حرف های دختری که مدام در عوالم خیال سر می کند، اعتماد کرد؟! اما من کتاب را به راحتی خواندم. آن هم به خاطر... . ️ادامه در کامنت و متن کامل کانال تلگرام️ فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 7 months ago

3,224 Likes
43 Comments
0
.
خانوم
نوشته ی مسعود بهنود، چاپ اول ۱۳۸۱
کتاب خانوم، دومین کتاب از تریلوژی مسعود بهنود است. کتابی ۶۴۰ صفحه ای که در زیر عنوان تیترش اصرار می کند «این یک قصه است، باورش کنید».
«خانوم» به سه کتاب که درواقع می توانند سه فصل از کتاب باشند تقسیم شده است. کتاب اول با زاویه دید نویسنده، پیش زمینه ای برای ورود به قصه ی اصلی فراهم می کند. کتاب دوم از زبان شخصیتی به نام خانوم است که در اولین صفحات پنج، شش ساله و در صفحات آخر شصت و خورده ای ساله است. خانوم، نوه‌ی دختری مظفرالدین شاه است و به همراه مادری دلسوز، پدری مستبد و عیاش و خاله ای روشنفکر زندگی می کند.
خانوم، یک کتاب تاریخی نیست. اما از این جهت که حوادثی مانند قیام مشروطه، خلع محمدعلی شاه و احمدشاه از سلطنت، فروپاشی امپراطوری روسیه و عثمانی، شروع حکومت پهلوی، جنگ جهانی، اشغال فرانسه توسط آلمان، انقلاب اسلامی و درنهایت حمله ی تروریستی به برج های دوقلوی امریکا در این کتاب اتفاق می افتد و بر زندگی شخصیت اول رمان تاثیر مستقیم می گذارد، می تواند در زمره ی رمان های تاریخی قرار بگیرد. از آنجایی که همه ی ما تا حدودی با این حوادث تاریخی آشنا هستیم، و کتاب از حوادث واقعی استفاده می کند، در لحظاتی برای مخاطب سخت است که کتاب را به عنوان یک قصه باور کند. شاید اصرار نویسنده بر روی جلد کتاب هم به همین دلیل باشد. او بسیار خوب از دل حوادث تاریخی، قصه ای بیرون کشیده است.
از طرفی مسعود بهنود به گفته ی خودش مانند مادربزرگی نشسته و گفته و گفته و قصه بافته است. به همان شیوه ی قصه نویسی کلاسیک از نقطه ی آ شروع کرده و بعد از ۶۰۰ صفحه به نقطه ی ب رسیده است. از تکنیک خاصی استفاده نکرده و اصراری بر نوآوری در داستان نویسی نداشته است. در قسمت هایی در توضیح فضا و حوادث بیش از اندازه وقت گذاشته و گاهی هم چندین سال از زندگی شخصیت اول را در یکی دو جمله خلاصه کرده است. و تمام اینها بیشتر از اینکه در تعامل با محتوا باشد، در تعامل با پیش بردن قصه‌ای طولانی و جای دادن تمام حوادث تاریخی گل‌درشت در نوشتار است.
به علت نوع داستان گویی، مخاطب آنچنان به شخصیت خانوم نزدیک نمی شود. خانوم زیاد سعی نمی کند به احوالات درونی خود بپردازد. اگر هم گاهی از غم و غصه‌ی خود می گوید، آن‌قدر آن را تکرار می کند (مثلا ناراحتی از دوری مادر و غم خاله) که دیگر جذابیتی برای مخاطب ندارد. کشش این داستان به این بلندی تنها بر عهده ی حوادث تاریخی است. گاهی سعی شده با...
.
فاطمه اختصاری

ادامه در کامنت و کانال تلگرام ↩↩↩
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف

. خانوم نوشته ی مسعود بهنود، چاپ اول ۱۳۸۱ کتاب خانوم، دومین کتاب از تریلوژی مسعود بهنود است. کتابی ۶۴۰ صفحه ای که در زیر عنوان تیترش اصرار می کند «این یک قصه است، باورش کنید». «خانوم» به سه کتاب که درواقع می توانند سه فصل از کتاب باشند تقسیم شده است. کتاب اول با زاویه دید نویسنده، پیش زمینه ای برای ورود به قصه ی اصلی فراهم می کند. کتاب دوم از زبان شخصیتی به نام خانوم است که در اولین صفحات پنج، شش ساله و در صفحات آخر شصت و خورده ای ساله است. خانوم، نوه‌ی دختری مظفرالدین شاه است و به همراه مادری دلسوز، پدری مستبد و عیاش و خاله ای روشنفکر زندگی می کند. خانوم، یک کتاب تاریخی نیست. اما از این جهت که حوادثی مانند قیام مشروطه، خلع محمدعلی شاه و احمدشاه از سلطنت، فروپاشی امپراطوری روسیه و عثمانی، شروع حکومت پهلوی، جنگ جهانی، اشغال فرانسه توسط آلمان، انقلاب اسلامی و درنهایت حمله ی تروریستی به برج های دوقلوی امریکا در این کتاب اتفاق می افتد و بر زندگی شخصیت اول رمان تاثیر مستقیم می گذارد، می تواند در زمره ی رمان های تاریخی قرار بگیرد. از آنجایی که همه ی ما تا حدودی با این حوادث تاریخی آشنا هستیم، و کتاب از حوادث واقعی استفاده می کند، در لحظاتی برای مخاطب سخت است که کتاب را به عنوان یک قصه باور کند. شاید اصرار نویسنده بر روی جلد کتاب هم به همین دلیل باشد. او بسیار خوب از دل حوادث تاریخی، قصه ای بیرون کشیده است. از طرفی مسعود بهنود به گفته ی خودش مانند مادربزرگی نشسته و گفته و گفته و قصه بافته است. به همان شیوه ی قصه نویسی کلاسیک از نقطه ی آ شروع کرده و بعد از ۶۰۰ صفحه به نقطه ی ب رسیده است. از تکنیک خاصی استفاده نکرده و اصراری بر نوآوری در داستان نویسی نداشته است. در قسمت هایی در توضیح فضا و حوادث بیش از اندازه وقت گذاشته و گاهی هم چندین سال از زندگی شخصیت اول را در یکی دو جمله خلاصه کرده است. و تمام اینها بیشتر از اینکه در تعامل با محتوا باشد، در تعامل با پیش بردن قصه‌ای طولانی و جای دادن تمام حوادث تاریخی گل‌درشت در نوشتار است. به علت نوع داستان گویی، مخاطب آنچنان به شخصیت خانوم نزدیک نمی شود. خانوم زیاد سعی نمی کند به احوالات درونی خود بپردازد. اگر هم گاهی از غم و غصه‌ی خود می گوید، آن‌قدر آن را تکرار می کند (مثلا ناراحتی از دوری مادر و غم خاله) که دیگر جذابیتی برای مخاطب ندارد. کشش این داستان به این بلندی تنها بر عهده ی حوادث تاریخی است. گاهی سعی شده با... . فاطمه اختصاری ادامه در کامنت و کانال تلگرام #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 7 months ago

4,887 Likes
106 Comments
0
.
فیلم هولوگرامی برای پادشاه (بر اساس رمانی به همین نام نوشته Dave Eggers) محصول سال ۲۰۱۶ امریکا است. کارگردان این فیلم تام تیکور Tom Tykwer است که من همه ی فیلمهایی که توی عمرش ساخته را دیده ام و بیشترش را دوست داشته ام.

ماجرای فیلم درباره مردی (با بازی تام هنکس) است که برای یک قرارداد کاری به عربستان سعودی می رود. او باید تکنولوژی هولوگرافیک را به پادشاه نشان بدهد و بفروشد. روز اول بر اثر جت‌لگ دیر بیدار می شود و اتوبوسش را از دست می دهد. درنتیجه راننده ای می گیرد تا او را به محل پروژه که کیلومترها از هتل دورتر است برساند. در جریان فیلم، یوسف که راننده ماشین است، او را با عربستان، فرهنگ، مذهب و سنت‌های حاکم بر جامعه آشنا می کند. تمام این اطلاعات در قالب حوادث و اتفاقات یا دیالوگ هایی که بین این دو رد و بدل می‌شود به مخاطب منتقل می شود. قسمت دیگری از نمایش زندگی شرقی بر عهده رابطه‌ی عاشقانه ای است که مرد در این مدت تجربه می کند.
چیزی که باعث جذابیت این فیلم برای من شده است، نزدیکی اتفاقات و برخوردها به فضای ایران است. تابوهای جنسی و شیوه ی برخورد مردم جامعه با آنها، عقاید مذهبی و تضاد جامعه در شیوه ی عملکردشان در کشوری مذهبی، بی نظمی و بدقولی، زندگی زیرزمینی و دور از چشم دولت و… انگار اشتراکات خاورمیانه است.
در کنار اینها فیلم، مردی اروپایی (همراه با مشکلات خانوادگی اش) را در بستری کاملا شرقی/عربی قرار می دهد. هوای گرم، کولر خراب، اینترنت کم سرعت، وسط بیابان و سپس او را با سیستم پادشاهی روبرو می کند. احترامی بی پشتوانه و احتمالا از سر اجبار، جوری که برای ورود پادشاه، بیابان را هم جارو می کنند.
فیلم علاوه بر لایه کمدی-درامی که در سطح خود دارد، یک فیلم نمادین است. خانه هایی که در پروژه بزرگ شاه در حال ساخته شدن هستند، تبلیغاتی که بدون پشتوانه و تنها برای ظاهرسازی در ورودی گذاشته شده، کارگران و افراد فرودستی که در طبقه ای از این آسمان خراش زندگی می کنند اما زندگی شان با زیر کارتن فرقی ندارد و زندگی متفاوت شخصی که برای کار تبلیغاتی فعلا ساکن یکی از واحدهای برج است و… تمام اینها تنها یک مثال از فیلمی ست که نگاهی هر چند زیرپوستی اما منتقدانه به مذهب، سنت، حکومت و… دارد.
فیلم در حد و اندازه های تام تیکور و فیلم‌های مطرح او (مثل ران‌لولا‌ران،  پرنسس و سلحشور، بهشت و...) نیست اما تام هنکس مثل همیشه بازی‌اش حرف ندارد. و کاش می شد بغلش کنم و محکم فشارش بدهم و بگویم تولدت مبارک! همیشه برای سینمای ما همین‌قدر خوب بمانی!

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف

. فیلم هولوگرامی برای پادشاه (بر اساس رمانی به همین نام نوشته Dave Eggers) محصول سال ۲۰۱۶ امریکا است. کارگردان این فیلم تام تیکور Tom Tykwer است که من همه ی فیلمهایی که توی عمرش ساخته را دیده ام و بیشترش را دوست داشته ام. ماجرای فیلم درباره مردی (با بازی تام هنکس) است که برای یک قرارداد کاری به عربستان سعودی می رود. او باید تکنولوژی هولوگرافیک را به پادشاه نشان بدهد و بفروشد. روز اول بر اثر جت‌لگ دیر بیدار می شود و اتوبوسش را از دست می دهد. درنتیجه راننده ای می گیرد تا او را به محل پروژه که کیلومترها از هتل دورتر است برساند. در جریان فیلم، یوسف که راننده ماشین است، او را با عربستان، فرهنگ، مذهب و سنت‌های حاکم بر جامعه آشنا می کند. تمام این اطلاعات در قالب حوادث و اتفاقات یا دیالوگ هایی که بین این دو رد و بدل می‌شود به مخاطب منتقل می شود. قسمت دیگری از نمایش زندگی شرقی بر عهده رابطه‌ی عاشقانه ای است که مرد در این مدت تجربه می کند. چیزی که باعث جذابیت این فیلم برای من شده است، نزدیکی اتفاقات و برخوردها به فضای ایران است. تابوهای جنسی و شیوه ی برخورد مردم جامعه با آنها، عقاید مذهبی و تضاد جامعه در شیوه ی عملکردشان در کشوری مذهبی، بی نظمی و بدقولی، زندگی زیرزمینی و دور از چشم دولت و… انگار اشتراکات خاورمیانه است. در کنار اینها فیلم، مردی اروپایی (همراه با مشکلات خانوادگی اش) را در بستری کاملا شرقی/عربی قرار می دهد. هوای گرم، کولر خراب، اینترنت کم سرعت، وسط بیابان و سپس او را با سیستم پادشاهی روبرو می کند. احترامی بی پشتوانه و احتمالا از سر اجبار، جوری که برای ورود پادشاه، بیابان را هم جارو می کنند. فیلم علاوه بر لایه کمدی-درامی که در سطح خود دارد، یک فیلم نمادین است. خانه هایی که در پروژه بزرگ شاه در حال ساخته شدن هستند، تبلیغاتی که بدون پشتوانه و تنها برای ظاهرسازی در ورودی گذاشته شده، کارگران و افراد فرودستی که در طبقه ای از این آسمان خراش زندگی می کنند اما زندگی شان با زیر کارتن فرقی ندارد و زندگی متفاوت شخصی که برای کار تبلیغاتی فعلا ساکن یکی از واحدهای برج است و… تمام اینها تنها یک مثال از فیلمی ست که نگاهی هر چند زیرپوستی اما منتقدانه به مذهب، سنت، حکومت و… دارد. فیلم در حد و اندازه های تام تیکور و فیلم‌های مطرح او (مثل ران‌لولا‌ران، پرنسس و سلحشور، بهشت و...) نیست اما تام هنکس مثل همیشه بازی‌اش حرف ندارد. و کاش می شد بغلش کنم و محکم فشارش بدهم و بگویم تولدت مبارک! همیشه برای سینمای ما همین‌قدر خوب بمانی! فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 7 months ago

5,454 Likes
126 Comments
0
.
غرغروترین آدمی که دیده ام چارلز بوکوفسکی است.
کتاب «عامه پسند»ش را خواندم. به یک نفس. نه اینکه شاهکار باشد. اما کتاب راحت‌خوانی است. می‌خوانی و می‌خوانی و یکهو می‌بینی صفحه‌های آخرش هستی. کتاب من، چاپ هجدهم، از نشر چشمه و با ترجمه‌ی پیمان خاکسار است. ترجمه‌ی خوب و روانی است. به نظر می‌رسد قسمت‌هایی که سانسور می‌شده را هم خوب درآورده. در مقدمه هم توضیح داده که نام اصلی کتاب پالپ است و پالپ به مجلات بی‌ارزشی گفته می شود که معمولا روی کاغذ کاهی چاپ می‌شوند. همچنین به معنای بازاری یا مبتذل هم هست. «عامه پسند» آخرین کتابی است که در زمان حیات بوکوفسکی چاپ شده است. و فکر می‌کنم رمان‌ترین کتابش. به گفته‌ی عده‌ای هم این کتاب، بهترین کتابش است. او کتاب را به «بد نوشتن» تقدیم کرده است. من فکر می‌کنم این تقدیم‌نامچه و نیز اسم کتاب، همگی به خوبی فضای کتاب را معرفی می‌کنند.
راوی کتاب، کارآگاهی خصوصی در امریکاست. او باید درباره‌ی «سلین» نویسنده‌ی فرانسوی، گنجشک قرمز، یک زن فضایی و یک ماجرای خیانت تحقیق کند. او مدام می‌نوشد و غر می‌زند و سر اسب‌ها شرط‌بندی می‌کند و با آدم‌های عجیب و نامتعارفی که سراغش می‌آیند سر و کله می‌زند و اعصابش خرد می‌شود. خرده روایت‌های کتاب، گاهی علمی تخیلی و گاهی سوررئال هستند، اما آنقدر طبیعی روایت می‌شوند که مخاطب تصمیم می‌گیرد برخوردی نرمال با آنها داشته باشد و بدون هیچ چانه‌ای می‌پذیردشان.
بوکوفسکی، شاعر و نویسنده‌ای امریکایی است که فکر می‌کنم چند سالی است بیشتر مورد توجه ایرانی‌ها قرار گرفته. نمی‌دانم چرا. شاید ولنگ و وازی و بی‌قاعده بودن نوشته‌هایش مناسب فضای حال حاضر ایران است. و البته که اینترنت هم در معرفی بیشترش بی‌تاثیر نیست. جمله‌های قصار یا بهتر بگویم غرغرهایش، زبان حال اکثر ایرانی‌هاست. اما پیشنهاد من برای خواندن این نویسنده این است که سعی کنید ترجمه‌های خوب از او بخوانید. من این کتاب را پیشنهاد می‌کنم.

فاطمه اختصاری

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
#پیشنهادکتاب

. غرغروترین آدمی که دیده ام چارلز بوکوفسکی است. کتاب «عامه پسند»ش را خواندم. به یک نفس. نه اینکه شاهکار باشد. اما کتاب راحت‌خوانی است. می‌خوانی و می‌خوانی و یکهو می‌بینی صفحه‌های آخرش هستی. کتاب من، چاپ هجدهم، از نشر چشمه و با ترجمه‌ی پیمان خاکسار است. ترجمه‌ی خوب و روانی است. به نظر می‌رسد قسمت‌هایی که سانسور می‌شده را هم خوب درآورده. در مقدمه هم توضیح داده که نام اصلی کتاب پالپ است و پالپ به مجلات بی‌ارزشی گفته می شود که معمولا روی کاغذ کاهی چاپ می‌شوند. همچنین به معنای بازاری یا مبتذل هم هست. «عامه پسند» آخرین کتابی است که در زمان حیات بوکوفسکی چاپ شده است. و فکر می‌کنم رمان‌ترین کتابش. به گفته‌ی عده‌ای هم این کتاب، بهترین کتابش است. او کتاب را به «بد نوشتن» تقدیم کرده است. من فکر می‌کنم این تقدیم‌نامچه و نیز اسم کتاب، همگی به خوبی فضای کتاب را معرفی می‌کنند. راوی کتاب، کارآگاهی خصوصی در امریکاست. او باید درباره‌ی «سلین» نویسنده‌ی فرانسوی، گنجشک قرمز، یک زن فضایی و یک ماجرای خیانت تحقیق کند. او مدام می‌نوشد و غر می‌زند و سر اسب‌ها شرط‌بندی می‌کند و با آدم‌های عجیب و نامتعارفی که سراغش می‌آیند سر و کله می‌زند و اعصابش خرد می‌شود. خرده روایت‌های کتاب، گاهی علمی تخیلی و گاهی سوررئال هستند، اما آنقدر طبیعی روایت می‌شوند که مخاطب تصمیم می‌گیرد برخوردی نرمال با آنها داشته باشد و بدون هیچ چانه‌ای می‌پذیردشان. بوکوفسکی، شاعر و نویسنده‌ای امریکایی است که فکر می‌کنم چند سالی است بیشتر مورد توجه ایرانی‌ها قرار گرفته. نمی‌دانم چرا. شاید ولنگ و وازی و بی‌قاعده بودن نوشته‌هایش مناسب فضای حال حاضر ایران است. و البته که اینترنت هم در معرفی بیشترش بی‌تاثیر نیست. جمله‌های قصار یا بهتر بگویم غرغرهایش، زبان حال اکثر ایرانی‌هاست. اما پیشنهاد من برای خواندن این نویسنده این است که سعی کنید ترجمه‌های خوب از او بخوانید. من این کتاب را پیشنهاد می‌کنم. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب - 8 months ago

5,920 Likes
161 Comments
0
.
فیلم Jeux d’enfants / Love me if you dare
ترجمه فارسی: بازی های کودکانه (اسم اصلی فرانسوی)/ اگه جرات داری من رو دوست داشته باش (اسم انگلیسی فیلم)
فیلمی فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی Yann Samuell محصول سال ۲۰۰۳ است.
(به سال تولید دقت کنید، زیرا فیلم های دیگری نیز با این عنوان ساخته شده اند.) فیلم با کودکی یک پسر (جولین) و دختر (سوفی) که همکلاسی هستند شروع می شود. مادر جولین که مریض و در بستر مرگ است به او هدیه ای می دهد: یک جعبه ی فلزی کوچک. جولین، جعبه را به سوفی می دهد. و وقتی می خواهد پسش بگیرد، سوفی شرطی می گذارد که اگر جولین توانست انجام بدهد، جعبه مال او می شود. آنها این بازی را اختراع می کنند تا بتوانند از سختی روزگاری که هرکدام به نحوی دارند کم کنند و تا سال های سال به آن وفادار می مانند. جعبه با شرط های مختلف و اغلب شرورانه بین آن دو ردوبدل می شود. شرط ها گاهی باعث آسیب رساندن به بقیه یا ایجاد بی نظمی در مدرسه و خیابان می شود. اما هیچ چی غیر از بازی برای آنها مهم نیست و آنقدر غرق هیجانات زودگذر شده اند که معنی بعضی چیزها مثل عشق، احترام و… برایشان کمرنگ شده است.
با گذشت زمان خیلی چیزها تغییر می کند. از لحاظ بصری نیز این تغییرات در سبک فیلم دیده می شود. جهان کودکی جولین و سوفی روشن و پر از رنگ است و حرکات دوربین نیز گاهی شیطنت آمیز و سریع می شود. هنگام بزرگی این دو، تصویر شارپ تر و به واقعیت نزدیک تر است و در انتهای فیلم، رنگ به کمترین میزان خود می رسد.
با اینکه فیلم از لحاظ من عالی نبود و پایان بندی اش را هم نپسندیدم، اما دوستش داشتم. برایم هیجان انگیز بود و رمانتیک. برایم بچگانه بود و خودخواهانه. برایم خوش رنگ بود و پر از دیوانگی. دیدنش را به شما پیشنهاد می کنم.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
#پیشنهادفیلم

. فیلم Jeux d’enfants / Love me if you dare ترجمه فارسی: بازی های کودکانه (اسم اصلی فرانسوی)/ اگه جرات داری من رو دوست داشته باش (اسم انگلیسی فیلم) فیلمی فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی Yann Samuell محصول سال ۲۰۰۳ است. (به سال تولید دقت کنید، زیرا فیلم های دیگری نیز با این عنوان ساخته شده اند.) فیلم با کودکی یک پسر (جولین) و دختر (سوفی) که همکلاسی هستند شروع می شود. مادر جولین که مریض و در بستر مرگ است به او هدیه ای می دهد: یک جعبه ی فلزی کوچک. جولین، جعبه را به سوفی می دهد. و وقتی می خواهد پسش بگیرد، سوفی شرطی می گذارد که اگر جولین توانست انجام بدهد، جعبه مال او می شود. آنها این بازی را اختراع می کنند تا بتوانند از سختی روزگاری که هرکدام به نحوی دارند کم کنند و تا سال های سال به آن وفادار می مانند. جعبه با شرط های مختلف و اغلب شرورانه بین آن دو ردوبدل می شود. شرط ها گاهی باعث آسیب رساندن به بقیه یا ایجاد بی نظمی در مدرسه و خیابان می شود. اما هیچ چی غیر از بازی برای آنها مهم نیست و آنقدر غرق هیجانات زودگذر شده اند که معنی بعضی چیزها مثل عشق، احترام و… برایشان کمرنگ شده است. با گذشت زمان خیلی چیزها تغییر می کند. از لحاظ بصری نیز این تغییرات در سبک فیلم دیده می شود. جهان کودکی جولین و سوفی روشن و پر از رنگ است و حرکات دوربین نیز گاهی شیطنت آمیز و سریع می شود. هنگام بزرگی این دو، تصویر شارپ تر و به واقعیت نزدیک تر است و در انتهای فیلم، رنگ به کمترین میزان خود می رسد. با اینکه فیلم از لحاظ من عالی نبود و پایان بندی اش را هم نپسندیدم، اما دوستش داشتم. برایم هیجان انگیز بود و رمانتیک. برایم بچگانه بود و خودخواهانه. برایم خوش رنگ بود و پر از دیوانگی. دیدنش را به شما پیشنهاد می کنم. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادفیلم - 8 months ago

2,856 Likes
44 Comments
0
.
L'Écume des jours
Mood Indigo
در ترجمه‌ی فارسی: سرگیجه‌ی روزمره (فیلم به فارسی "حالت نیلی" ترجمه شده است.)
فیلمی است به کارگردانی Michel Gondry، محصول سال ۲۰۱۳ فرانسه.

میشل گوندری را به خاطر فیلم های «درخشش ابدی یک ذهن پاک» و «علم خواب» دوست دارم. (زنبور سبزش را هم دیده ام که خیلی دوستش نداشتم.)
.
ادری توتو Audrey Tautou، بازیگر نقش زن این فیلم بود. او را دوست دارم به خاطر فیلم های «آملی» و «یک نامزدی بسیار طولانی».
.
فیلم بر اساس رمانی به اسم «در افکار بیهوده» ساخته شده است. ما با یک فیلم طرفیم در ژانر رمانتیک و تراژدی که علمی تخیلی و سوررئال هم هست!
داستان فیلم درباره ی مردی (کولین) است که زندگی بسیار خوبی دارد. ثروتمند است، عاشق دستپخت مباشرش (نیکولا) است، اختراعاتی دارد که با آنها حال می کند و گاهی با رفیقش (شیک) معاشرتی می کند. رفیقی که عاشق ژان سل پارتر (احتمالا همان ژان پل سارتر خودمان) است و تمام زندگی اش را به نحوی در راه او می بازد.
کولین یک روز تصمیم می گیرد عاشق شود و بالاخره می شود. و از اینجا به تدریج و با سیری تصاعدی! زندگی اش در سراشیب حوادث قرار می گیرد.
بار داستانی و حسی زیادی از فیلم بر دوش تصاویر و اتفاقات سوررئال است. من کتاب را نخوانده ام که بدانم چقدرش زاییده ی ذهن نویسنده ی کتاب و چقدرش به خاطر میشل گوندری است. اما می توانم بگویم حس و حال فیلم، خیلی شبیه «علم خواب» بود.
(از اینجا به بعد خطر لوث شدن داستان فیلم وجود دارد)

کولین در تمام مدت فیلم، سعی می کند اوضاع را بهتر کند. به هر دری می زند و نتیجه ای که می گیرد، تنها بدتر شدن اوضاع است (تعریف دقیق تراژدی). سقف خانه کوتاه و کوتاه تر می شود، شخصیت ها با گذشت هر روز چندین سال پیرتر می شوند، غذاها فقیرانه تر می شوند و در همین روند، فیلمی که با رنگ های جیغ و شاد و تصاویر پر از خنده و موزیک شروع شده بود، به فیلمی سیاه سفید و عبوس تبدیل می شود.
اگرچه دیدن این فیلم من را خیلی غمگین کرد، اگرچه دیدن این نوع فیلم ها من را خیلی اذیت می کند، اما تاکید دارم به دیدنشان. زیرا خیلی زیاد به زندگی انسان امروزی شبیهند. شاید روزگاری بوده که پایان خوش، سرنوشت محتوم بسیاری از اتفاقات بوده، اما در زندگی امروز فکر می کنم شخصیت اول داستان ها، هر چه بیشتر تلاش کنند، شاید راه های تازه ای پیدا کنند، اما به بن بست های جدیدتری هم می رسند.

فاطمه اختصاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
(معرفی بقیه‌ی فیلم و کتاب ها را هم با همین هشتگ دنبال کنید.)
#سمفکف 
#پیشنهادفیلم

. L'Écume des jours Mood Indigo در ترجمه‌ی فارسی: سرگیجه‌ی روزمره (فیلم به فارسی "حالت نیلی" ترجمه شده است.) فیلمی است به کارگردانی Michel Gondry، محصول سال ۲۰۱۳ فرانسه. میشل گوندری را به خاطر فیلم های «درخشش ابدی یک ذهن پاک» و «علم خواب» دوست دارم. (زنبور سبزش را هم دیده ام که خیلی دوستش نداشتم.) . ادری توتو Audrey Tautou، بازیگر نقش زن این فیلم بود. او را دوست دارم به خاطر فیلم های «آملی» و «یک نامزدی بسیار طولانی». . فیلم بر اساس رمانی به اسم «در افکار بیهوده» ساخته شده است. ما با یک فیلم طرفیم در ژانر رمانتیک و تراژدی که علمی تخیلی و سوررئال هم هست! داستان فیلم درباره ی مردی (کولین) است که زندگی بسیار خوبی دارد. ثروتمند است، عاشق دستپخت مباشرش (نیکولا) است، اختراعاتی دارد که با آنها حال می کند و گاهی با رفیقش (شیک) معاشرتی می کند. رفیقی که عاشق ژان سل پارتر (احتمالا همان ژان پل سارتر خودمان) است و تمام زندگی اش را به نحوی در راه او می بازد. کولین یک روز تصمیم می گیرد عاشق شود و بالاخره می شود. و از اینجا به تدریج و با سیری تصاعدی! زندگی اش در سراشیب حوادث قرار می گیرد. بار داستانی و حسی زیادی از فیلم بر دوش تصاویر و اتفاقات سوررئال است. من کتاب را نخوانده ام که بدانم چقدرش زاییده ی ذهن نویسنده ی کتاب و چقدرش به خاطر میشل گوندری است. اما می توانم بگویم حس و حال فیلم، خیلی شبیه «علم خواب» بود. (از اینجا به بعد خطر لوث شدن داستان فیلم وجود دارد) کولین در تمام مدت فیلم، سعی می کند اوضاع را بهتر کند. به هر دری می زند و نتیجه ای که می گیرد، تنها بدتر شدن اوضاع است (تعریف دقیق تراژدی). سقف خانه کوتاه و کوتاه تر می شود، شخصیت ها با گذشت هر روز چندین سال پیرتر می شوند، غذاها فقیرانه تر می شوند و در همین روند، فیلمی که با رنگ های جیغ و شاد و تصاویر پر از خنده و موزیک شروع شده بود، به فیلمی سیاه سفید و عبوس تبدیل می شود. اگرچه دیدن این فیلم من را خیلی غمگین کرد، اگرچه دیدن این نوع فیلم ها من را خیلی اذیت می کند، اما تاکید دارم به دیدنشان. زیرا خیلی زیاد به زندگی انسان امروزی شبیهند. شاید روزگاری بوده که پایان خوش، سرنوشت محتوم بسیاری از اتفاقات بوده، اما در زندگی امروز فکر می کنم شخصیت اول داستان ها، هر چه بیشتر تلاش کنند، شاید راه های تازه ای پیدا کنند، اما به بن بست های جدیدتری هم می رسند. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه (معرفی بقیه‌ی فیلم و کتاب ها را هم با همین هشتگ دنبال کنید.) #سمفکف #پیشنهادفیلم - 8 months ago

3,387 Likes
56 Comments
0
.
فیلم Still Life 
به کارگردانی Uberto Pasolini
محصول سال ۲۰۱۳ می باشد. (دقت کنید که چند فیلم دیگر با این اسم ساخته شده اند.)
فیلم درباره ی مردی است (Eddie Marsan) که زندگی اش را وقف کارش کرده است. کارش هم پیدا کردن خانواده ی افرادی ست که در تنهایی خود مرده اند و عملا کسی را ندارند. او اگر دوست و آشنایی را برایشان پیدا کند، آنها را به مراسم تشییع جنازه دعوت می کند، و اگر نه، خودش به همراه کشیش، مراسم مفصلی برای مرده می گیرد.
اما اگر بخواهم ساده بگویم فیلم نگاهی روانشناختی به پدیده ی «مرگ» و «تنهایی» دارد.
قاب های ثابت فیلمبرداری، تصحیح رنگ متمایل به آبی/خاکستری، کم دیالوگ بودن، زندگی تکراری و با دیسیپلین کارمند، همه و همه در خدمت فضای سرد و مرگ‌آلود فیلمند.
شاید فکر کنید: اوه عجب فیلم خسته کننده ای!
من که از فیلم های ریتم کند خوشم نمی آید، حس نکردم که این فیلم خسته کننده است. اتفاقا دوستش داشتم.
بازیِ نقش کارمند، تغییری که آهسته در زندگی اش اتفاق می افتاد و در جزییاتی مثل نوشیدن یک لیوان شکلات‌داغ دیده میشد، ارتباطات جدید و امید (یا بهتر بگویم هدفی که در زندگی اش به وجود آمده بود)، همگی فیلم را از ورطه ی عادی بودن نجات می داد. شاید دیدگاهی که من نسبت به «مرگ» دارم، با دیدگاه حاکم بر فیلم متفاوت باشد، اما همین نگاه آغشته به تنهایی و امید، چنان من را تحت تاثیر قرار داده بود، که دقایقی طولانی با فیلم گریه کردم.
دیدنش را پیشنهاد می کنم.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف 
#پیشنهادفیلم

. فیلم Still Life به کارگردانی Uberto Pasolini محصول سال ۲۰۱۳ می باشد. (دقت کنید که چند فیلم دیگر با این اسم ساخته شده اند.) فیلم درباره ی مردی است (Eddie Marsan) که زندگی اش را وقف کارش کرده است. کارش هم پیدا کردن خانواده ی افرادی ست که در تنهایی خود مرده اند و عملا کسی را ندارند. او اگر دوست و آشنایی را برایشان پیدا کند، آنها را به مراسم تشییع جنازه دعوت می کند، و اگر نه، خودش به همراه کشیش، مراسم مفصلی برای مرده می گیرد. اما اگر بخواهم ساده بگویم فیلم نگاهی روانشناختی به پدیده ی «مرگ» و «تنهایی» دارد. قاب های ثابت فیلمبرداری، تصحیح رنگ متمایل به آبی/خاکستری، کم دیالوگ بودن، زندگی تکراری و با دیسیپلین کارمند، همه و همه در خدمت فضای سرد و مرگ‌آلود فیلمند. شاید فکر کنید: اوه عجب فیلم خسته کننده ای! من که از فیلم های ریتم کند خوشم نمی آید، حس نکردم که این فیلم خسته کننده است. اتفاقا دوستش داشتم. بازیِ نقش کارمند، تغییری که آهسته در زندگی اش اتفاق می افتاد و در جزییاتی مثل نوشیدن یک لیوان شکلات‌داغ دیده میشد، ارتباطات جدید و امید (یا بهتر بگویم هدفی که در زندگی اش به وجود آمده بود)، همگی فیلم را از ورطه ی عادی بودن نجات می داد. شاید دیدگاهی که من نسبت به «مرگ» دارم، با دیدگاه حاکم بر فیلم متفاوت باشد، اما همین نگاه آغشته به تنهایی و امید، چنان من را تحت تاثیر قرار داده بود، که دقایقی طولانی با فیلم گریه کردم. دیدنش را پیشنهاد می کنم. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادفیلم - 9 months ago

2,688 Likes
48 Comments
0
.
فیلم The Party
به کارگردانی Sally Potter محصول سال ۲۰۱۷ است.
فیلم از آنهایی است که همه به بهانه ای (که در اینجا جشنی خصوصی برای به وزارت رسیدن شخصیت اول است) دور هم در خانه ای جمع می شوند و بعد اتفاقی می افتد (که در این فیلم خبری است که توسط شوهر وزیر به همه داده می شود) که همه ی شخصیت ها را به چالش می کشد.
فیلم سیاه و سفید ساخته شده است. من خودم شخصا نتوانستم درک کنم که چرا. اگر می خواست بگوید روابط بین آدم ها از شور و اشتیاق و حس خالی است، که عملا اینگونه نبود و اتفاقا بیشترین چیزی که در فیلم دیده می شد برخوردهای احساساتی آدم ها (خوب یا بد) در قبال یکدیگر بود. مطمئنا نمی خواست حالت قدیمی به فیلم بدهد و زمان فیلم، (اگرچه به زمان خاصی اشاره نداشت) اما حال حاضر بود. اگر فیلم می خواست بگوید شخصیت ها سیاه یا سفیدند، که اتفاقا همه ی شخصیت ها چهره ی انسانی (جمع خوبی و بدی) داشتند و خاکستری بودند. در هر صورت من متوجه علت سیاه و سفید بودن فیلم نشدم، ولی این تکنیک اذیتم هم نکرد. به عنوان یک تکنیک هنری به آن نگاه کردم.
در این فیلم، به علت محدود بودن لوکیشن، دیالوگ ها اهمیت زیادی داشتند. و حقیقتا هم دیالوگ ها با دقت خوبی نوشته شده بودند. صریح و به جا. به علت اینکه شخصیت های فیلم از افراد سطح بالای جامعه اند (استاد دانشگاه، وزیر، رییس بانک و…) دیالوگ هایی که رد وبدل می شود نیز در همان سطح است.
من در اکثر فیلم ها دنبال لایه های نمادشناسانه هم می گردم و در این فیلم هم (اگرچه فیلم نمادین نبود) پیدا کردم، مثلا جایی که مردها در اتاق تنها مانده اند و به دنبال راه حلی برای مشکلند و موزیک های مختلف را امتحان می کنند. یا جایی که دو زن همجنس گرا درباره ی پسرهایشان صحبت می کنند.
نکته ای که من در این فیلم بسیار دوست داشتم، نشان دادن شک کردن آدم ها به اعتقاداتشان بود. اعتقاداتی که سال های سال با آن زندگی کرده بودند، برای آن جنگیده و تاوان داده بودند، و بعد یکهو حس کرده بودند «نکند ارزشش را نداشت؟!» و یا بدتر از آن، از سر استیصال چنگ زدن به دقیقا قطب مخالف آن اعتقاد و نظریه.
من خودم همیشه و همیشه در حال پرسیدن این سوال و جواب دادن مکرر به آنم. برای حتی کوچک ترین کارها و تصمیماتم. اما تعجب می کنم از بعضی دوستانم که بعد از ۲۷ سال، ۳۴ سال، ۴۰ و چند سال زندگی، یک بار خودشان و کارهایشان را در معرض نقد قرار نمی دهند. نمی پرسند آیا چیزی که به آن افتخار می کنم قابل افتخار است؟ چیزی که از آن بیزارم حقیقتا تنفرآور است؟ یا چی؟
ادامه در کامنت اول⬇️
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. فیلم The Party به کارگردانی Sally Potter محصول سال ۲۰۱۷ است. فیلم از آنهایی است که همه به بهانه ای (که در اینجا جشنی خصوصی برای به وزارت رسیدن شخصیت اول است) دور هم در خانه ای جمع می شوند و بعد اتفاقی می افتد (که در این فیلم خبری است که توسط شوهر وزیر به همه داده می شود) که همه ی شخصیت ها را به چالش می کشد. فیلم سیاه و سفید ساخته شده است. من خودم شخصا نتوانستم درک کنم که چرا. اگر می خواست بگوید روابط بین آدم ها از شور و اشتیاق و حس خالی است، که عملا اینگونه نبود و اتفاقا بیشترین چیزی که در فیلم دیده می شد برخوردهای احساساتی آدم ها (خوب یا بد) در قبال یکدیگر بود. مطمئنا نمی خواست حالت قدیمی به فیلم بدهد و زمان فیلم، (اگرچه به زمان خاصی اشاره نداشت) اما حال حاضر بود. اگر فیلم می خواست بگوید شخصیت ها سیاه یا سفیدند، که اتفاقا همه ی شخصیت ها چهره ی انسانی (جمع خوبی و بدی) داشتند و خاکستری بودند. در هر صورت من متوجه علت سیاه و سفید بودن فیلم نشدم، ولی این تکنیک اذیتم هم نکرد. به عنوان یک تکنیک هنری به آن نگاه کردم. در این فیلم، به علت محدود بودن لوکیشن، دیالوگ ها اهمیت زیادی داشتند. و حقیقتا هم دیالوگ ها با دقت خوبی نوشته شده بودند. صریح و به جا. به علت اینکه شخصیت های فیلم از افراد سطح بالای جامعه اند (استاد دانشگاه، وزیر، رییس بانک و…) دیالوگ هایی که رد وبدل می شود نیز در همان سطح است. من در اکثر فیلم ها دنبال لایه های نمادشناسانه هم می گردم و در این فیلم هم (اگرچه فیلم نمادین نبود) پیدا کردم، مثلا جایی که مردها در اتاق تنها مانده اند و به دنبال راه حلی برای مشکلند و موزیک های مختلف را امتحان می کنند. یا جایی که دو زن همجنس گرا درباره ی پسرهایشان صحبت می کنند. نکته ای که من در این فیلم بسیار دوست داشتم، نشان دادن شک کردن آدم ها به اعتقاداتشان بود. اعتقاداتی که سال های سال با آن زندگی کرده بودند، برای آن جنگیده و تاوان داده بودند، و بعد یکهو حس کرده بودند «نکند ارزشش را نداشت؟!» و یا بدتر از آن، از سر استیصال چنگ زدن به دقیقا قطب مخالف آن اعتقاد و نظریه. من خودم همیشه و همیشه در حال پرسیدن این سوال و جواب دادن مکرر به آنم. برای حتی کوچک ترین کارها و تصمیماتم. اما تعجب می کنم از بعضی دوستانم که بعد از ۲۷ سال، ۳۴ سال، ۴۰ و چند سال زندگی، یک بار خودشان و کارهایشان را در معرض نقد قرار نمی دهند. نمی پرسند آیا چیزی که به آن افتخار می کنم قابل افتخار است؟ چیزی که از آن بیزارم حقیقتا تنفرآور است؟ یا چی؟ ادامه در کامنت اول#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 9 months ago

3,114 Likes
60 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
نویسنده: ریموند کارور
کلیسای جامع و چند داستان دیگر - ترجمه فرزانه طاهری
وقتی از عشق حرف می‌زنیم- ترجمه پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی
.
«سرِ آخر، این است تمام دارایی‌مان: کلمات، پس چه بهتر که درستش را به کار ببریم.»
.
#هرروزیک‌نویسنده
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف 
#پیشنهادکتاب

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد نویسنده: ریموند کارور کلیسای جامع و چند داستان دیگر - ترجمه فرزانه طاهری وقتی از عشق حرف می‌زنیم- ترجمه پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی . «سرِ آخر، این است تمام دارایی‌مان: کلمات، پس چه بهتر که درستش را به کار ببریم.» . #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب - 10 months ago

2,674 Likes
33 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
.
"گمانم تا حدی کنجکاوی بدانی چه کسی هستم، اما من یکی از آنهایی هستم که نام ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هر جور که به ذهنت می رسد صدایم کن."
.
نویسنده: ریچارد براتیگان
صید قزل‌آلا در امریکا - ترجمه پیام یزدانجو
در قند هندوانه - ترجمه مهدی نوید
انتقام چمن (مجموعه داستان کوتاه که در ایران به نام اتوبوس پیر چاپ شده است.) - ترجمه علیرضا طاهری عراقی
کلاه کافکا (مجموعه شعر) - ترجمه علیرضا بهنام
.
من داستان‌های براتیگان را به شعرهایش ترجیح می‌دهم و حدس می‌زنم به خاطر این باشد که با برگرداندن‌ آن شعرها به فارسی، چیزی از دست می‌رود که شاید نقش مهمی در شعر داشته است، مثلا بازی‌های زبانی. البته که در داستان‌های براتیگان، کورت‌ونه‌گات، بارتلمی و بیشتر پست‌مدرن‌نویس‌ها این اتفاق، اجتناب‌ناپذیر است.
براتیگان جور دیگری می‌نویسد. امیدوارم توانایی کشف متفاوت را داشته باشید.

#هرروزیک‌نویسنده
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف #پیشنهادکتاب

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد . "گمانم تا حدی کنجکاوی بدانی چه کسی هستم، اما من یکی از آنهایی هستم که نام ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هر جور که به ذهنت می رسد صدایم کن." . نویسنده: ریچارد براتیگان صید قزل‌آلا در امریکا - ترجمه پیام یزدانجو در قند هندوانه - ترجمه مهدی نوید انتقام چمن (مجموعه داستان کوتاه که در ایران به نام اتوبوس پیر چاپ شده است.) - ترجمه علیرضا طاهری عراقی کلاه کافکا (مجموعه شعر) - ترجمه علیرضا بهنام . من داستان‌های براتیگان را به شعرهایش ترجیح می‌دهم و حدس می‌زنم به خاطر این باشد که با برگرداندن‌ آن شعرها به فارسی، چیزی از دست می‌رود که شاید نقش مهمی در شعر داشته است، مثلا بازی‌های زبانی. البته که در داستان‌های براتیگان، کورت‌ونه‌گات، بارتلمی و بیشتر پست‌مدرن‌نویس‌ها این اتفاق، اجتناب‌ناپذیر است. براتیگان جور دیگری می‌نویسد. امیدوارم توانایی کشف متفاوت را داشته باشید. #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب - 10 months ago

2,845 Likes
37 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
«من در میان این کوچه‌ها و در این شب‌هایی که انگار صبح ندارند، دارم از بین می‌روم.»
.
نویسنده: محمود دولت‌آبادی
کلیدر
جای خالی سلوچ
لایه‌های بیابانی
سلوک
روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده
.
"برخی افراد از حالت من دچار تعجب می‌شوند و می‌پرسند "تو چه کم داری؟" و اشاره‌شان مثلاً به توفیق‌های هنری-ادبی، و احمقانه این‌که اشاره‌شان به حُسن شهرت من است؛ و من از این پرسش آن‌ها دچار تعجب می‌شوم که فکر می‌کنند انسان در حالتی حق دارد دچار باشد که شخصاً چیزی کم داشته باشد! غافل از این‌که یکی از علل اساسی چنین حالتی در من این است که حس می‌کنم و می‌بینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راه‌حل فردی مشکل خودش فکر می‌کند؛ و لابد نمی‌داند که فاجعهٔ اجتماعی از همین ناشی می‌شود که هر کس فکر می‌کند باید گوش و گلیم خود را از آب به‌درکشد. چه انبوه‌اند مشکلات زندگی ما، و چه اندک‌اند کسانی که آن را مشکل خود بدانند."
.
#هرروزیک‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف 
#پهلوان_زنده_را_عشق_است

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد «من در میان این کوچه‌ها و در این شب‌هایی که انگار صبح ندارند، دارم از بین می‌روم.» . نویسنده: محمود دولت‌آبادی کلیدر جای خالی سلوچ لایه‌های بیابانی سلوک روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده . "برخی افراد از حالت من دچار تعجب می‌شوند و می‌پرسند "تو چه کم داری؟" و اشاره‌شان مثلاً به توفیق‌های هنری-ادبی، و احمقانه این‌که اشاره‌شان به حُسن شهرت من است؛ و من از این پرسش آن‌ها دچار تعجب می‌شوم که فکر می‌کنند انسان در حالتی حق دارد دچار باشد که شخصاً چیزی کم داشته باشد! غافل از این‌که یکی از علل اساسی چنین حالتی در من این است که حس می‌کنم و می‌بینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راه‌حل فردی مشکل خودش فکر می‌کند؛ و لابد نمی‌داند که فاجعهٔ اجتماعی از همین ناشی می‌شود که هر کس فکر می‌کند باید گوش و گلیم خود را از آب به‌درکشد. چه انبوه‌اند مشکلات زندگی ما، و چه اندک‌اند کسانی که آن را مشکل خود بدانند." . #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پهلوان_زنده_را_عشق_است - 10 months ago

3,602 Likes
54 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
.
"آنچه در درون جوامع توتالیتر اتفاق می‌افتد، فضاحت‌های سیاسی نیست، بلکه فضاحت‌های مردم‌شناختی است."
.
نویسنده: میلان کوندرا
شوخی - ترجمه فروغ پوریاوری
بار هستی - ترجمه پرویز همایون‌پور
کتاب خنده و فراموشی - ترجمه فروغ پوریاوری
مهمانی خداحافظی - ترجمه فروغ پوریاوری
آهستگی - چاپ زیرزمینی
.
اگر علاقه‌مند خواندن و یادداشت کردن جملات قصار هستید، بروید سراغ میلان کوندرا.
.
#هرروزیک‌نویسنده
#پیشنهادکتاب #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد . "آنچه در درون جوامع توتالیتر اتفاق می‌افتد، فضاحت‌های سیاسی نیست، بلکه فضاحت‌های مردم‌شناختی است." . نویسنده: میلان کوندرا شوخی - ترجمه فروغ پوریاوری بار هستی - ترجمه پرویز همایون‌پور کتاب خنده و فراموشی - ترجمه فروغ پوریاوری مهمانی خداحافظی - ترجمه فروغ پوریاوری آهستگی - چاپ زیرزمینی . اگر علاقه‌مند خواندن و یادداشت کردن جملات قصار هستید، بروید سراغ میلان کوندرا. . #هرروزیک ‌نویسنده #پیشنهادکتاب #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

3,218 Likes
61 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد .
«آنچه در آن مکاتیب آمده است از ازل تا ابد تکرارناپذیر خواهد بود، زیرا نسل‌های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی در روی زمین نداشتند.»
.
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
صد سال تنهایی
عشق سال‌های وبا
از عشق و شیاطین دیگر
مجموعه داستان‌های کوتاه
.
من ترجمه‌های بهمن فرزانه و احمد گلشیری را دوست دارم اما از آنجایی که با ترجمه‌های زیادی کتاب‌های مارکز چاپ شده و من از خوبی و بدی آنها اطلاع چندانی ندارم، و از آنجایی که گاهی خواندن یک کتاب با ترجمه‌ی نه‌چندان عالی از نخواندنش بهتر است، پس برای مترجم‌ها اظهارنظری نکردم.
.
#هرروزیک‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد . «آنچه در آن مکاتیب آمده است از ازل تا ابد تکرارناپذیر خواهد بود، زیرا نسل‌های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی در روی زمین نداشتند.» . نویسنده: گابریل گارسیا مارکز صد سال تنهایی عشق سال‌های وبا از عشق و شیاطین دیگر مجموعه داستان‌های کوتاه . من ترجمه‌های بهمن فرزانه و احمد گلشیری را دوست دارم اما از آنجایی که با ترجمه‌های زیادی کتاب‌های مارکز چاپ شده و من از خوبی و بدی آنها اطلاع چندانی ندارم، و از آنجایی که گاهی خواندن یک کتاب با ترجمه‌ی نه‌چندان عالی از نخواندنش بهتر است، پس برای مترجم‌ها اظهارنظری نکردم. . #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

4,120 Likes
100 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد 
نویسنده: دونالد بارتلمی
زندگی شهری - ترجمه شیوا مقانلو
آماتورها - ترجمه روحی افسر
سپیدبرفی- .
متاسفانه از بارتلمی کتابی با ترجمه‌ی خوب، زیاد نخوانده‌ام. الان که سرچ می‌زدم دیدم کتابهای زیادی از او ترجمه شده توسط مترجمانی که من نمی شناسم.
کتاب "زرباران" را هم خوانده‌ام که ترجمه‌اش بسیار بد بود و توصیه نمی‌کنم.
"روی پله‌های کنسرواتور" را هم خوانده‌ام ترجمه‌ی مقانلوست، خوب است اما داستانهای مشترک با "زندگی شهری" دارد.
سپیدبرفی هم با اینکه از ترجمه‌اش (و حتی طرح جلدش) راضی نیستم اما معرفی می‌کنم برای خواندن به دو دلیل. اول اینکه کتاب متفاوتی است و باید خوانده شود، دو اینکه یکی از دوستانم درحال ترجمه‌ی مجدد این کتاب است و مطمئنم در آینده می‌توانید با ترجمه‌ی بهتری داشته باشیدش.
داستانی که قبلا از بارتلمی خوانده‌ام را دوباره در کانال تلگرامم می‌گذارم که اگر دوست داشتید گوش بدهید.

#هرروزیک‌نویسنده #سمفکف 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#پیشنهادکتاب

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد نویسنده: دونالد بارتلمی زندگی شهری - ترجمه شیوا مقانلو آماتورها - ترجمه روحی افسر سپیدبرفی- . متاسفانه از بارتلمی کتابی با ترجمه‌ی خوب، زیاد نخوانده‌ام. الان که سرچ می‌زدم دیدم کتابهای زیادی از او ترجمه شده توسط مترجمانی که من نمی شناسم. کتاب "زرباران" را هم خوانده‌ام که ترجمه‌اش بسیار بد بود و توصیه نمی‌کنم. "روی پله‌های کنسرواتور" را هم خوانده‌ام ترجمه‌ی مقانلوست، خوب است اما داستانهای مشترک با "زندگی شهری" دارد. سپیدبرفی هم با اینکه از ترجمه‌اش (و حتی طرح جلدش) راضی نیستم اما معرفی می‌کنم برای خواندن به دو دلیل. اول اینکه کتاب متفاوتی است و باید خوانده شود، دو اینکه یکی از دوستانم درحال ترجمه‌ی مجدد این کتاب است و مطمئنم در آینده می‌توانید با ترجمه‌ی بهتری داشته باشیدش. داستانی که قبلا از بارتلمی خوانده‌ام را دوباره در کانال تلگرامم می‌گذارم که اگر دوست داشتید گوش بدهید. #هرروزیک ‌نویسنده #سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #پیشنهادکتاب - 10 months ago

2,271 Likes
42 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد 
نویسنده: جی دی سالینجر
ناطور دشت - ترجمه احمد کریمی
دلتنگی‌های نقلش خیابان چهل و هشتم - احمد گلشیری
فرانی و زویی - ترجمه میلاد ذکریا
.
"همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو  دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرتگاه خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم… تمام روز کارم همینه. یه ناطورِ دشتم…»
.
#هرروزیک‌نویسنده 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف 
#پیشنهادکتاب

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد نویسنده: جی دی سالینجر ناطور دشت - ترجمه احمد کریمی دلتنگی‌های نقلش خیابان چهل و هشتم - احمد گلشیری فرانی و زویی - ترجمه میلاد ذکریا . "همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو  دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرتگاه خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم… تمام روز کارم همینه. یه ناطورِ دشتم…» . #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب - 10 months ago

3,127 Likes
72 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد 
تقریبا بیشتر کتاب‌هایش را خوانده‌ام و دوست داشته‌ام و پیشنهاد می‌کنم.
نویسنده: ایتالو کالوینو
اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری...- ترجمه لیلی گلستان
کمدی‌های کیهانی - ترجمه موگه رارانی
سه‌گانه‌ی نیاکان ما (شوالیه‌ی ناموجود- ویکنت دونیم شده- بارون درخت‌نشین)
.
"تا وقتی که بدانم در دنیا زنی هست که خواندن را برای نفس خواندن دوست دارد، می توانم مطمئن باشم که دنیا ادامه دارد."
.
#ایتالوکالوینو
#هرروزیک‌نویسنده
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد تقریبا بیشتر کتاب‌هایش را خوانده‌ام و دوست داشته‌ام و پیشنهاد می‌کنم. نویسنده: ایتالو کالوینو اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری...- ترجمه لیلی گلستان کمدی‌های کیهانی - ترجمه موگه رارانی سه‌گانه‌ی نیاکان ما (شوالیه‌ی ناموجود- ویکنت دونیم شده- بارون درخت‌نشین) . "تا وقتی که بدانم در دنیا زنی هست که خواندن را برای نفس خواندن دوست دارد، می توانم مطمئن باشم که دنیا ادامه دارد." . #ایتالوکالوینو #هرروزیک ‌نویسنده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادکتاب - 10 months ago

2,739 Likes
39 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد "من آن جهنمم که شما رنج‌هایش را
در خواب‌هایتان تکرار می‌کنید"
نویسنده: رضا براهنی
امیدوارم دوباره کتاب‌های این نویسنده‌ی بزرگ در ایران‌تجدید چاپ شود. به نظر من همه‌شان ارزش خواندن دارند. از "طلا در مس" تااااا...
.
آزاده خانم و نویسنده‌اش- انتشارات قطره یا کاروان
خطاب به پروانه‌ها
و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم- نشر مرکز

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #هرروزیک‌نویسنده 
#پهلوان_زنده_را_عشق_است

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد "من آن جهنمم که شما رنج‌هایش را در خواب‌هایتان تکرار می‌کنید" نویسنده: رضا براهنی امیدوارم دوباره کتاب‌های این نویسنده‌ی بزرگ در ایران‌تجدید چاپ شود. به نظر من همه‌شان ارزش خواندن دارند. از "طلا در مس" تااااا... . آزاده خانم و نویسنده‌اش- انتشارات قطره یا کاروان خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم- نشر مرکز #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #هرروزیک ‌نویسنده #پهلوان_زنده_را_عشق_است - 10 months ago

3,356 Likes
36 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد 
نویسنده: کورت ونه‌گات
با اینکه تفریباً همه‌ی کتاب‌هایش را خوانده‌ام اما خیلی سختم است که فقط سه تا را برای معرفی انتخاب کنم. اما این را می‌دانم که حتما باید "سلاخ‌خانه شماره‌ی پنج" را بخوانید و بهتر است "مرد بی وطن" را فعلا تا وقتی همه‌‌ی کارهایش را نخوانده‌اید نخوانید.
سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج- ترجمه علی‌اصغر بهرامی
شب مادر- ترجمه علی‌اصغر بهرامی
گهواره گربه- ترجمه علی‌اصغر بهرامی
.
"ما همان کسی هستیم که به بودن آن تظاهر می‌کنیم، بنابراین باید در مورد آنچه که تظاهر می‌کنیم دقت کنیم."
.
#هرروزیک‌نویسنده #پیشنهادکتاب 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد نویسنده: کورت ونه‌گات با اینکه تفریباً همه‌ی کتاب‌هایش را خوانده‌ام اما خیلی سختم است که فقط سه تا را برای معرفی انتخاب کنم. اما این را می‌دانم که حتما باید "سلاخ‌خانه شماره‌ی پنج" را بخوانید و بهتر است "مرد بی وطن" را فعلا تا وقتی همه‌‌ی کارهایش را نخوانده‌اید نخوانید. سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج- ترجمه علی‌اصغر بهرامی شب مادر- ترجمه علی‌اصغر بهرامی گهواره گربه- ترجمه علی‌اصغر بهرامی . "ما همان کسی هستیم که به بودن آن تظاهر می‌کنیم، بنابراین باید در مورد آنچه که تظاهر می‌کنیم دقت کنیم." . #هرروزیک ‌نویسنده #پیشنهادکتاب #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

2,677 Likes
52 Comments
0
.
محو شدگی In the Fade
فیلمی به کارگردانی فاتح آکین Fatih Akin، محصول سال ۲۰۱۷.
ژانر فیلم جنایی- درام است. فیلم سه فصل دارد: زندگی خانوادگی- عدالت - دریا
ماجرای فیلم درباره ی زنی است که در همان ابتدای فیلم همسر و پسرش را در یک بمبگذاری از دست می دهد. او خودش از ترک‌های آلمان و شوهرش از جامعه ی کردهای آلمان است. بقیه ی فیلم ماجرای این زن در برخورد با این اتفاق وحشتناک است.
فیلم از نظر احساسی با روح و روان آدم بازی می کند. رابطه ی عاشقانه ای که این خانواده با یکدیگر دارند و مرگ فجیعی که در ادامه اتفاق می افتد، مخاطب را درگیر می کند. بازی بازیگر نقش اول، Diane Kruger، خیلی تاثیر گذار است. او برای این نقش جایزه ی کن بهترین بازیگر زن را دریافت کرده است.
یکی از خوبی های این فیلم، شخصیت‌های خاکستری آن است. تروریست‌ها چهره‌ی کاملا سیاهی ندارند، آنها هم احساساتی می شوند، می ترسند، و اگرچه در اعتقاد به ایدئولوژی‌هایشان دُگم هستند، اما عواطف انسانی دارند. از آن طرف کسانی هم که هدف بمبگذاری می شوند، آدم‌های کاملی نیستند. خودشان درگیر مواد و کارهای غیرقانونی دیگری‌اند.
شاید تنها شخصیت معصوم این فیلم، پسر ۴ ساله‌ای باشد که از کلاس ویولونش برگشته تا چند ساعتی را پیش پدرش بماند. و وحشتناک ترین صحنه ی فیلم هم شنیدن نحوه ی کشته شدن او با جزییات تمام، از زبان مسئول پزشک قانونی است.
فیلم از لحاظ بصری نیز حرفه‌ای است. صحنه‌های در باران، نورپردازی، قاب بندی‌هایی که تصنعی نیستند اما مرتب و درستند، همه باعث کیفیت این کار شده اند.
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. محو شدگی In the Fade فیلمی به کارگردانی فاتح آکین Fatih Akin، محصول سال ۲۰۱۷. ژانر فیلم جنایی- درام است. فیلم سه فصل دارد: زندگی خانوادگی- عدالت - دریا ماجرای فیلم درباره ی زنی است که در همان ابتدای فیلم همسر و پسرش را در یک بمبگذاری از دست می دهد. او خودش از ترک‌های آلمان و شوهرش از جامعه ی کردهای آلمان است. بقیه ی فیلم ماجرای این زن در برخورد با این اتفاق وحشتناک است. فیلم از نظر احساسی با روح و روان آدم بازی می کند. رابطه ی عاشقانه ای که این خانواده با یکدیگر دارند و مرگ فجیعی که در ادامه اتفاق می افتد، مخاطب را درگیر می کند. بازی بازیگر نقش اول، Diane Kruger، خیلی تاثیر گذار است. او برای این نقش جایزه ی کن بهترین بازیگر زن را دریافت کرده است. یکی از خوبی های این فیلم، شخصیت‌های خاکستری آن است. تروریست‌ها چهره‌ی کاملا سیاهی ندارند، آنها هم احساساتی می شوند، می ترسند، و اگرچه در اعتقاد به ایدئولوژی‌هایشان دُگم هستند، اما عواطف انسانی دارند. از آن طرف کسانی هم که هدف بمبگذاری می شوند، آدم‌های کاملی نیستند. خودشان درگیر مواد و کارهای غیرقانونی دیگری‌اند. شاید تنها شخصیت معصوم این فیلم، پسر ۴ ساله‌ای باشد که از کلاس ویولونش برگشته تا چند ساعتی را پیش پدرش بماند. و وحشتناک ترین صحنه ی فیلم هم شنیدن نحوه ی کشته شدن او با جزییات تمام، از زبان مسئول پزشک قانونی است. فیلم از لحاظ بصری نیز حرفه‌ای است. صحنه‌های در باران، نورپردازی، قاب بندی‌هایی که تصنعی نیستند اما مرتب و درستند، همه باعث کیفیت این کار شده اند. . #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

4,282 Likes
43 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
. «س- کدام اقدام نظامی مورد ستایش شماست؟»
.«ج - فرار!»
.
نویسنده: رومن گاری
خداحافظ گاری گوپر - ترجمه سروش حبیبی
پرندگان می‌روند و در پرو می‌میرند - ترجمه ابوالحسن نجفی
زندگی در پیش رو - لیلی گلستان
.
"لنی اول با این جوان که یک کلمه هم انگلیسی نمی‌دانست رفیق شده بود.
به همین دلیل روابط‌شان با هم بسیار خوب بود.
اما سه ماه نگذشته بود که عزی شروع کرد مثل بلبل انگلیسی حرف زذن و فاتحه ی دوستی‌شان خوانده شد.
فوراً دیوار زبان میان‌شان بالا رفته بود.
دیوار زبان وقتی کشیده می شود که دو نفر به یک زبان حرف می زنند؛ آن وقت دیگر مطلقاً نمی‌توانند حرف هم را بفهمند."
.
 #هرروزیک‌نویسنده #پیشنهادکتاب #رومن‌گاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد . «س- کدام اقدام نظامی مورد ستایش شماست؟» .«ج - فرار!» . نویسنده: رومن گاری خداحافظ گاری گوپر - ترجمه سروش حبیبی پرندگان می‌روند و در پرو می‌میرند - ترجمه ابوالحسن نجفی زندگی در پیش رو - لیلی گلستان . "لنی اول با این جوان که یک کلمه هم انگلیسی نمی‌دانست رفیق شده بود. به همین دلیل روابط‌شان با هم بسیار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود که عزی شروع کرد مثل بلبل انگلیسی حرف زذن و فاتحه ی دوستی‌شان خوانده شد. فوراً دیوار زبان میان‌شان بالا رفته بود. دیوار زبان وقتی کشیده می شود که دو نفر به یک زبان حرف می زنند؛ آن وقت دیگر مطلقاً نمی‌توانند حرف هم را بفهمند." . #هرروزیک ‌نویسنده #پیشنهادکتاب #رومن ‌گاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

2,759 Likes
61 Comments
0
.
#مروری‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد
نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
گفتگو در کاتدرال - ترجمه عبدالله کوثری 
جنگ آخرالزمان - ترجمه عبدالله کوثری
سال‌های سگی - ترجمه احمد گلشیری
.
«نویسنده‌ی جدّی کسی است که بتواند واقعیّت را از  وسوسه‌ی شخصی یا اعتقاد شخصی منحرف کند، و این تحریف را به شیوه‌ای چنان قانع کننده انجام دهد که خواننده بتواند آن را چون توصیف عینی از واقعیّت و از جهانِ واقعی تصوّر کند. دستاورد در عالمِ هنر و ادبیّات یعنی همین.»
#یوسا

#هرروزیک‌نویسنده
#پیشنهادکتاب
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه 
#سمفکف

. #مروری ‌سریع‌بر‌کتابهایی‌که‌میشود‌از‌نمایشگاه‌کتاب‌تهیه‌کرد نویسنده: ماریو بارگاس یوسا گفتگو در کاتدرال - ترجمه عبدالله کوثری جنگ آخرالزمان - ترجمه عبدالله کوثری سال‌های سگی - ترجمه احمد گلشیری . «نویسنده‌ی جدّی کسی است که بتواند واقعیّت را از  وسوسه‌ی شخصی یا اعتقاد شخصی منحرف کند، و این تحریف را به شیوه‌ای چنان قانع کننده انجام دهد که خواننده بتواند آن را چون توصیف عینی از واقعیّت و از جهانِ واقعی تصوّر کند. دستاورد در عالمِ هنر و ادبیّات یعنی همین.» #یوسا #هرروزیک ‌نویسنده #پیشنهادکتاب #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

2,684 Likes
57 Comments
0
.
«بعضی از حرف‌ها ته گلو را می‌خاراند و تنها راه خلاصی از دستشان به زبان آوردنشان است.»
به ستون معرفی ام یک نگاه کردم و دیدم جای بسیاری از کتاب های موردعلاقه ام خالی ست. آخر بیشتر کتاب هایی که از ته دل دوست داشته ام را سال ها پیش خوانده ام. حالا می خواهم یکی از آنها را معرفی کنم:
«تارک دنیا مورد نیاز است / ده داستان تاسف‌بار» نوشته ی «میک جکسون» با ترجمه‌ی «گلاره اسدی آملی» نشر چشمه
همان طور که از اسمش معلوم است، کتاب ده داستان کوتاه دارد و اسم اول کتاب هم اسم یکی از داستان هاست.
فضای اکثر داستان ها مخلوطی از واقعیت و فانتزی است. تمام داستان ها طنزی زیرپوستی دارند که گاهی هم می شود گفت تلخ و همان طور که باز هم از اسم کتاب انتظار می رود گاهی داستان ها تاسف بارند. شخصیت هایی که می توانند بی رحم باشند و آدم را فقط غمگین کنند. داستان ها به سادگی تمام نوشته اند، اما فضایی که خلق می کنند آنقدر ماندگار است که هنوز بعد از سال ها آن را به یاد دارم. مثل آن پروانه هایی که بی هوش می شوند و به خواب مرگ می روند.
کتاب بسیار نازک است، اسم جذابی دارد، تصاویر داخل کتاب (که روی جلد هم قسمتی از آنها را می بینید) و ترجمه ی روانی که گلاره اسدی داشته است، همه باعث می شود کتاب را دوست داشته باشید. فکر نمی کنم برای گروه سنی خاصی هم باشد. (این یعنی اینکه برای هدیه دادن هم مناسب است.)
.
«همان ‌طور که جینی تمام بعدازظهر را تا موقع شام توضیح داد، تارک دنیا به هیچ درد خاصی نمی‌ خورد، مگر به درد داشتن ظاهری به‌هم ریخته، خلوت‌گزیدگی، و کلاً اشغال فضایی که بدون او فقط غاری خالی از سکنه است.»
.
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف

. «بعضی از حرف‌ها ته گلو را می‌خاراند و تنها راه خلاصی از دستشان به زبان آوردنشان است.» به ستون معرفی ام یک نگاه کردم و دیدم جای بسیاری از کتاب های موردعلاقه ام خالی ست. آخر بیشتر کتاب هایی که از ته دل دوست داشته ام را سال ها پیش خوانده ام. حالا می خواهم یکی از آنها را معرفی کنم: «تارک دنیا مورد نیاز است / ده داستان تاسف‌بار» نوشته ی «میک جکسون» با ترجمه‌ی «گلاره اسدی آملی» نشر چشمه همان طور که از اسمش معلوم است، کتاب ده داستان کوتاه دارد و اسم اول کتاب هم اسم یکی از داستان هاست. فضای اکثر داستان ها مخلوطی از واقعیت و فانتزی است. تمام داستان ها طنزی زیرپوستی دارند که گاهی هم می شود گفت تلخ و همان طور که باز هم از اسم کتاب انتظار می رود گاهی داستان ها تاسف بارند. شخصیت هایی که می توانند بی رحم باشند و آدم را فقط غمگین کنند. داستان ها به سادگی تمام نوشته اند، اما فضایی که خلق می کنند آنقدر ماندگار است که هنوز بعد از سال ها آن را به یاد دارم. مثل آن پروانه هایی که بی هوش می شوند و به خواب مرگ می روند. کتاب بسیار نازک است، اسم جذابی دارد، تصاویر داخل کتاب (که روی جلد هم قسمتی از آنها را می بینید) و ترجمه ی روانی که گلاره اسدی داشته است، همه باعث می شود کتاب را دوست داشته باشید. فکر نمی کنم برای گروه سنی خاصی هم باشد. (این یعنی اینکه برای هدیه دادن هم مناسب است.) . «همان ‌طور که جینی تمام بعدازظهر را تا موقع شام توضیح داد، تارک دنیا به هیچ درد خاصی نمی‌ خورد، مگر به درد داشتن ظاهری به‌هم ریخته، خلوت‌گزیدگی، و کلاً اشغال فضایی که بدون او فقط غاری خالی از سکنه است.» . فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

3,901 Likes
49 Comments
0
.
فیلم Short Term 12 (بخش موقتی ۱۲)
محصول سال ۲۰۱۳ و به کارگردانی Destin Daniel Cretton است.
بخش موقت ۱۲، یک مرکز خصوصی نگهداری و مراقبت از نوجوانان زیر ۱۸ سالی است که دچار آسیب‌های روحی هستند و احتمالا جرائمی را مرتکب شده اند. داستان فیلم درباره ی ماجراهایی است که در این مرکز اتفاق می‌افتد و شخصیت‌هایی که درگیر این ماجراها هستند. 
شخصیت اصلی فیلم، گریس، زنی است که به عنوان سرپرست در این مرکز فعالیت دارد و با روش خودش با این بچه‌ها ارتباط برقرار می کند. او با همکارش رابطه دارد و زندگی گذشته‌اش شبیه به بچه‌های مرکز است. و در عین حال که سعی دارد به این بچه‌ها کمک کند، با خود و حالات روحی بازمانده از گذشته‌اش همچنان درگیر است.
کرتون ایده‌ی فیلم را از تجربه‌ی شخصی‌اش در مراکز خصوصی نگهداری از این بچه‌ها گرفته است و در سال ۲۰۰۹ هم فیلم کوتاهی به همین نام ساخته و با توجه به واکنش‌های مثبتی که گرفته، این فیلم بلند را ساخته است.
فیلم بر اساس تحلیل روان شناختی شخصیت‌ها پیش می‌رود و بازی‌ها، مخصوصا بازی بری لارسون (گریس) و جان گلگر (همسرش در فیلم) تاثیرگذار است. شاید داستان اصلی فیلم پیرامون این دو شخصیت و دختری که برای مدت کوتاهی وارد بخش موقتی ۱۲ می شود باشد، اما فیلم پر از داستان‌های کوچک جانبی است که شاید نقشی در روایت کلی فیلم نداشته باشند، اما دوست داشتنی و خاصّند.
مثلا فیلم با فرار پسری شروع می شود که بعد در جریان روند درمانش، عروسک‌های یادگاری خواهرش را از او می‌گیرند، او گوشه‌گیر می‌شود و حتی میلی به فرار کردن ندارد، و پایانبندی کار نیز با همین پسربچه است که به نظر من اگرچه روانش سالم نیست اما می‌تواند نماد زندگی و امید باشد.
من فیلم را دوست داشتم و اگرچه مثل فیلم‌های هالیوودی پر زرق و برق نیست، اما با نگاهی ساده از انسان و زخم‌هایش حرف می‌زند.

فاطمه اختصاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم Short Term 12 (بخش موقتی ۱۲) محصول سال ۲۰۱۳ و به کارگردانی Destin Daniel Cretton است. بخش موقت ۱۲، یک مرکز خصوصی نگهداری و مراقبت از نوجوانان زیر ۱۸ سالی است که دچار آسیب‌های روحی هستند و احتمالا جرائمی را مرتکب شده اند. داستان فیلم درباره ی ماجراهایی است که در این مرکز اتفاق می‌افتد و شخصیت‌هایی که درگیر این ماجراها هستند. شخصیت اصلی فیلم، گریس، زنی است که به عنوان سرپرست در این مرکز فعالیت دارد و با روش خودش با این بچه‌ها ارتباط برقرار می کند. او با همکارش رابطه دارد و زندگی گذشته‌اش شبیه به بچه‌های مرکز است. و در عین حال که سعی دارد به این بچه‌ها کمک کند، با خود و حالات روحی بازمانده از گذشته‌اش همچنان درگیر است. کرتون ایده‌ی فیلم را از تجربه‌ی شخصی‌اش در مراکز خصوصی نگهداری از این بچه‌ها گرفته است و در سال ۲۰۰۹ هم فیلم کوتاهی به همین نام ساخته و با توجه به واکنش‌های مثبتی که گرفته، این فیلم بلند را ساخته است. فیلم بر اساس تحلیل روان شناختی شخصیت‌ها پیش می‌رود و بازی‌ها، مخصوصا بازی بری لارسون (گریس) و جان گلگر (همسرش در فیلم) تاثیرگذار است. شاید داستان اصلی فیلم پیرامون این دو شخصیت و دختری که برای مدت کوتاهی وارد بخش موقتی ۱۲ می شود باشد، اما فیلم پر از داستان‌های کوچک جانبی است که شاید نقشی در روایت کلی فیلم نداشته باشند، اما دوست داشتنی و خاصّند. مثلا فیلم با فرار پسری شروع می شود که بعد در جریان روند درمانش، عروسک‌های یادگاری خواهرش را از او می‌گیرند، او گوشه‌گیر می‌شود و حتی میلی به فرار کردن ندارد، و پایانبندی کار نیز با همین پسربچه است که به نظر من اگرچه روانش سالم نیست اما می‌تواند نماد زندگی و امید باشد. من فیلم را دوست داشتم و اگرچه مثل فیلم‌های هالیوودی پر زرق و برق نیست، اما با نگاهی ساده از انسان و زخم‌هایش حرف می‌زند. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 10 months ago

3,221 Likes
55 Comments
0
.
فیلم «در جستجوی اریک»
Looking for Eric
محصول سال ۲۰۰۹ و با کارگردانی «کن لوچ ken Loach» می باشد.
داستان فیلم درباره ی مردی پستچی به نام اریک است که طرفدار شدید منچستریونایتد و «اریک کانتونا»ست. (اریک کانتونا، مهاجم تیم ملی فرانسه و یکی از ستاره های تیم منچستریونایتد بوده است.)
اریک، زندگی به هم ریخته ای دارد و ناراضی است. از همسرش جدا شده، باید روزهایی مراقب نوه اش باشد، دو پسرخوانده در خانه دارد که بچه های شرّی هستند، در کارش موفق نیست و… خلاصه یک زندگی عادی و نابسامان دارد. او وقتی حشیش می کشد، اریک کانتونا را در اتاقش ملاقات می کند و در نهایت به کمک او و راهنمایی هایش، زندگی اش را کمی تغییر می دهد.
اریک کانتونا در این فیلم در نقش خودش بازی می کند. و از آن جایی که اریک، چیزی غیر از فوتبال اریک کانتونا و مصاحبه هایش ندیده، بخشی از حرف های کانتونا برگرفته از همین اطلاعات محدود است. اریک سعی می کند با نقطه قوت علاقه اش که همان فوتبال است، زندگی اش را زیر و رو کند.
اگرچه که ماجراهای فیلم با تکیه بر تخیل اریک و بر اساس تحلیل روانشناختی شخصیت ها پیش می رود، اما فیلم کاملا واقع گراست و حوادث ریز و درشت زندگی نیز در این فیلم در جریان است.
من دیدن این فیلم را پیشنهاد می کنم و امیدوارم از آن خوشتان بیاید.
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم «در جستجوی اریک» Looking for Eric محصول سال ۲۰۰۹ و با کارگردانی «کن لوچ ken Loach» می باشد. داستان فیلم درباره ی مردی پستچی به نام اریک است که طرفدار شدید منچستریونایتد و «اریک کانتونا»ست. (اریک کانتونا، مهاجم تیم ملی فرانسه و یکی از ستاره های تیم منچستریونایتد بوده است.) اریک، زندگی به هم ریخته ای دارد و ناراضی است. از همسرش جدا شده، باید روزهایی مراقب نوه اش باشد، دو پسرخوانده در خانه دارد که بچه های شرّی هستند، در کارش موفق نیست و… خلاصه یک زندگی عادی و نابسامان دارد. او وقتی حشیش می کشد، اریک کانتونا را در اتاقش ملاقات می کند و در نهایت به کمک او و راهنمایی هایش، زندگی اش را کمی تغییر می دهد. اریک کانتونا در این فیلم در نقش خودش بازی می کند. و از آن جایی که اریک، چیزی غیر از فوتبال اریک کانتونا و مصاحبه هایش ندیده، بخشی از حرف های کانتونا برگرفته از همین اطلاعات محدود است. اریک سعی می کند با نقطه قوت علاقه اش که همان فوتبال است، زندگی اش را زیر و رو کند. اگرچه که ماجراهای فیلم با تکیه بر تخیل اریک و بر اساس تحلیل روانشناختی شخصیت ها پیش می رود، اما فیلم کاملا واقع گراست و حوادث ریز و درشت زندگی نیز در این فیلم در جریان است. من دیدن این فیلم را پیشنهاد می کنم و امیدوارم از آن خوشتان بیاید. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 11 months ago

3,295 Likes
57 Comments
0
.
امروز قرار است فیلم «خانه دوشیزه پرگرین برای بچه‌های عجیب» از «تیم برتون» را معرفی کنم.

از تیم برتون فیلم زیاد دیده‌ام. و احتمالا شما هم تعدادی از کارهای مشهور او را دیده اید. کارهایی مثل «ماهی بزرگ»، «ادوارد دست قیچی»، «اسلیپی هالو»، «سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت»، «عروس مرده»، «چارلی و کارخانه ی شکلات سازی»، «آلیس در سرزمین عجایب»، «سیاره میمون ها»، «فرنکن وینی»، بتمن ها و…
او نقاش و نویسنده‌ی کتاب «مرگ غم‌انگیز پسر صدفی و قصه‌های دیگر» نیز هست که کتاب ساده اما بسیار غمگینی است.
تیم برتون عاشق انیمیشن، فضای فانتزی و ژانر علمی تخیلی است و اگر شما با او هم‌علاقه‌اید می‌توانید با خیال آسوده بروید سراغ فیلم‌هایش و چشم‌بسته چندتایی را انتخاب کنید. شخصیت.های فیلم‌هایش ظاهر و خصوصیات عجیب و غریبی دارند. بازیگر موردعلاقه‌ی او «جانی دپ» است که در اغلب فیلم‌هایش حضور داشته است.
داستان فیلم «خانه‌ی دوشیزه پرگرین…» درباره‌ی پیرمردی است که داستان هایی عجیب با شخصیت‌هایی عجیبی را از بچگی برای نوه‌اش (جیمی) تعریف می‌کرده است. مثلا داستان اینکه او چگونه از بمباران جنگ جهانی دوم جان سالم به در برده است. این پیرمرد می میرد و جیمی برای بهبود حال روحی‌اش به همراه پدرش به سفر می رود. آنها می‌روند به سرزمینی که تمام قصه‌های پدربزرگ در آن اتفاق می‌افتاده است. با ماجراجویی‌های جیمی، او وارد دنیای دیگری می شود و با دوشیزه پرگرین و بچه‌های عجیب غریبی که در آن خانه زندگی می کنند آشنا می شود.
فیلم مثل اکثر فیلم‌های برتون، شخصیت های جالب و داستان‌های جزئی خلاقانه‌ای دارد. تیم برتون از رنگ استفاده ی خوبی می‌کند. تناقض رنگ و نور و لباس در دنیای دوشیزه پرگرین و دنیای جیمی قابل توجه است. اما من احساس می کنم در اواسط فیلم، ریتم دچار افت می‌شود و پایان‌بندی شاید برای روایتی که تیم برتون صحنه‌سازی کرده خوب باشد، اما بعد از صحنه‌های ماقبل آخر، دیگر آن قدر ها دلچسب نیست. شاید هم من فقط انتظارم از تیم برتون بالا رفته است و دیگر فیلم های تقریبا خوب او راضی‌ام نمی کند. بلکه من انتظار یک «Big Fish» دیگر را دارم.
تیم برتون را ببینید و از دنیای ذهنی او لذت ببرید.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. امروز قرار است فیلم «خانه دوشیزه پرگرین برای بچه‌های عجیب» از «تیم برتون» را معرفی کنم. از تیم برتون فیلم زیاد دیده‌ام. و احتمالا شما هم تعدادی از کارهای مشهور او را دیده اید. کارهایی مثل «ماهی بزرگ»، «ادوارد دست قیچی»، «اسلیپی هالو»، «سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت»، «عروس مرده»، «چارلی و کارخانه ی شکلات سازی»، «آلیس در سرزمین عجایب»، «سیاره میمون ها»، «فرنکن وینی»، بتمن ها و… او نقاش و نویسنده‌ی کتاب «مرگ غم‌انگیز پسر صدفی و قصه‌های دیگر» نیز هست که کتاب ساده اما بسیار غمگینی است. تیم برتون عاشق انیمیشن، فضای فانتزی و ژانر علمی تخیلی است و اگر شما با او هم‌علاقه‌اید می‌توانید با خیال آسوده بروید سراغ فیلم‌هایش و چشم‌بسته چندتایی را انتخاب کنید. شخصیت.های فیلم‌هایش ظاهر و خصوصیات عجیب و غریبی دارند. بازیگر موردعلاقه‌ی او «جانی دپ» است که در اغلب فیلم‌هایش حضور داشته است. داستان فیلم «خانه‌ی دوشیزه پرگرین…» درباره‌ی پیرمردی است که داستان هایی عجیب با شخصیت‌هایی عجیبی را از بچگی برای نوه‌اش (جیمی) تعریف می‌کرده است. مثلا داستان اینکه او چگونه از بمباران جنگ جهانی دوم جان سالم به در برده است. این پیرمرد می میرد و جیمی برای بهبود حال روحی‌اش به همراه پدرش به سفر می رود. آنها می‌روند به سرزمینی که تمام قصه‌های پدربزرگ در آن اتفاق می‌افتاده است. با ماجراجویی‌های جیمی، او وارد دنیای دیگری می شود و با دوشیزه پرگرین و بچه‌های عجیب غریبی که در آن خانه زندگی می کنند آشنا می شود. فیلم مثل اکثر فیلم‌های برتون، شخصیت های جالب و داستان‌های جزئی خلاقانه‌ای دارد. تیم برتون از رنگ استفاده ی خوبی می‌کند. تناقض رنگ و نور و لباس در دنیای دوشیزه پرگرین و دنیای جیمی قابل توجه است. اما من احساس می کنم در اواسط فیلم، ریتم دچار افت می‌شود و پایان‌بندی شاید برای روایتی که تیم برتون صحنه‌سازی کرده خوب باشد، اما بعد از صحنه‌های ماقبل آخر، دیگر آن قدر ها دلچسب نیست. شاید هم من فقط انتظارم از تیم برتون بالا رفته است و دیگر فیلم های تقریبا خوب او راضی‌ام نمی کند. بلکه من انتظار یک «Big Fish» دیگر را دارم. تیم برتون را ببینید و از دنیای ذهنی او لذت ببرید. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 11 months ago

3,731 Likes
84 Comments
0
.
گاسپار نوئه کیست و چگونه می شود پسر بد سینمای فرانسه شد؟

او یک نویسنده و کارگردان نترس، خلاق و عجیب و غریب است. برای دیدن فیلم هایش باید اعصاب فولادی داشته باشید. گاسپار نوئه با تصاویری که نشان می دهد، مخاطبش را آزار می دهد. و نه تنها تصاویر، بلکه محتوایی که ارائه می شود، چه از لحاظ بار درام و تراژدی و چه خشونت، آزاردهنده است. اما جوری که تو نمی توانی از دیدن آن دل بکنی. مخصوصا اگر علاقمند دیدن فیلم های متفاوت باشی. اگرچه ضمانت نمی کنم بتوانید فیلم ها را یکسره و بدون توقف ببینید.
گاسپار نوئه، فرانسوی-آرژانتینی است.
شاید تعریف هایی که از او و فیلم هایش خواهم کرد، باعث شود که سراغش نروید، اما اگر آدمی باشید که بروید، حتما طرفدارش خواهید شد.
من سه فیلم از چهار فیلمی که ساخته را دیده ام و هر سه را بسیار دوست داشته ام.
۱
برگشت ناپذیر Irréversible ، محصول سال ۲۰۰۲
تمام داستان این فیلم برعکس به نمایش درمی آید. (فیلم ممنتو از کریستوفر نولان را دیده اید؟) یعنی فیلم با آخر داستان شروع می شود و بعد سکانس یکی مانده به آخر و همین جور تا جایی که درواقع ماجرا از آنجا شروع شده است. داستان فیلم در یک روز می گذرد. مارکوس در تمام فیلم دنبال مردی ست که به آلکس تجاوز کرده است. صحنه ی تجاوز در این فیلم از مشهورترین سکانس های سینما است. فیلم، با حرکت های پیچ و خم دار دوربین و روایت و خشونتی که دارد حال مخاطب را بد می کند. بسیاری از بینندگان در میانه ی فیلم سالن سینما را ترک کرده اند، زیرا حالت تهوع به آنها دست داده بود. این حالت را کارگردان، آگاهانه در فیلم قرار داده است. در ۳۰ دقیقه اول نویزی به بسامد ۲۸ هرتز(مثل صدای زلزله) وجود دارد. در این فیلم به زبان‌های فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی و انگلیسی صحبت می‌شود.
اکران این فیلم در کشورهای مختلف با سانسورهای متفاوتی همراه بوده است. و این سانسورها هم به خاطر تصاویر خشن و از دید بعضی ها مستهجن فیلم بوده است. من هم مثل گاسپار نوئه اعتقاد دارم، نشان دادن صحنه های سکس، عریانی، امیال مختلف بشریت مستهجن نیستند. باید فیلم درجه ی نشان دهنده ی میزان خشونت یا سکس را برای بینندگان مشخص کند و هر کسی تمایل به دیدن داشت و از سن قانونی برخوردار بود بر اساس انتخاب خودش آن فیلم را برای تماشا انتخاب کند.
از بازیگران آن می توان ونسان کسل و مونیکا بلوچی را نام برد.
بخشی از صحبت‌های مونیکا بلوچی: من از برهنگی...
.
ادامه این پست مفصل درباره «نوئه» و فیلم «عشق» و «به خلا وارد شو» را در کانال تلگرام بخوانید، لینک در بیو

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. گاسپار نوئه کیست و چگونه می شود پسر بد سینمای فرانسه شد؟ او یک نویسنده و کارگردان نترس، خلاق و عجیب و غریب است. برای دیدن فیلم هایش باید اعصاب فولادی داشته باشید. گاسپار نوئه با تصاویری که نشان می دهد، مخاطبش را آزار می دهد. و نه تنها تصاویر، بلکه محتوایی که ارائه می شود، چه از لحاظ بار درام و تراژدی و چه خشونت، آزاردهنده است. اما جوری که تو نمی توانی از دیدن آن دل بکنی. مخصوصا اگر علاقمند دیدن فیلم های متفاوت باشی. اگرچه ضمانت نمی کنم بتوانید فیلم ها را یکسره و بدون توقف ببینید. گاسپار نوئه، فرانسوی-آرژانتینی است. شاید تعریف هایی که از او و فیلم هایش خواهم کرد، باعث شود که سراغش نروید، اما اگر آدمی باشید که بروید، حتما طرفدارش خواهید شد. من سه فیلم از چهار فیلمی که ساخته را دیده ام و هر سه را بسیار دوست داشته ام. ۱ برگشت ناپذیر Irréversible ، محصول سال ۲۰۰۲ تمام داستان این فیلم برعکس به نمایش درمی آید. (فیلم ممنتو از کریستوفر نولان را دیده اید؟) یعنی فیلم با آخر داستان شروع می شود و بعد سکانس یکی مانده به آخر و همین جور تا جایی که درواقع ماجرا از آنجا شروع شده است. داستان فیلم در یک روز می گذرد. مارکوس در تمام فیلم دنبال مردی ست که به آلکس تجاوز کرده است. صحنه ی تجاوز در این فیلم از مشهورترین سکانس های سینما است. فیلم، با حرکت های پیچ و خم دار دوربین و روایت و خشونتی که دارد حال مخاطب را بد می کند. بسیاری از بینندگان در میانه ی فیلم سالن سینما را ترک کرده اند، زیرا حالت تهوع به آنها دست داده بود. این حالت را کارگردان، آگاهانه در فیلم قرار داده است. در ۳۰ دقیقه اول نویزی به بسامد ۲۸ هرتز(مثل صدای زلزله) وجود دارد. در این فیلم به زبان‌های فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی و انگلیسی صحبت می‌شود. اکران این فیلم در کشورهای مختلف با سانسورهای متفاوتی همراه بوده است. و این سانسورها هم به خاطر تصاویر خشن و از دید بعضی ها مستهجن فیلم بوده است. من هم مثل گاسپار نوئه اعتقاد دارم، نشان دادن صحنه های سکس، عریانی، امیال مختلف بشریت مستهجن نیستند. باید فیلم درجه ی نشان دهنده ی میزان خشونت یا سکس را برای بینندگان مشخص کند و هر کسی تمایل به دیدن داشت و از سن قانونی برخوردار بود بر اساس انتخاب خودش آن فیلم را برای تماشا انتخاب کند. از بازیگران آن می توان ونسان کسل و مونیکا بلوچی را نام برد. بخشی از صحبت‌های مونیکا بلوچی: من از برهنگی... . ادامه این پست مفصل درباره «نوئه» و فیلم «عشق» و «به خلا وارد شو» را در کانال تلگرام بخوانید، لینک در بیو #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 11 months ago

4,325 Likes
161 Comments
0
.
«چرخ و فلک» (با ترجمه‌ا‌‌ی دیگر: چرخ شگفتی) آخرین ساخته‌ی وودی آلن، کارگردان محبوب من است.
داستان فیلم از زبان جوانی (میکی/جاستین تیمبرلک) که شغل تابستانی‌اش گارد ساحلی است روایت می‌شود. میکی همان ابتدا می‌گوید که به نویسندگی علاقه دارد و جملاتی می‌گوید که منِ مخاطب حس می‌کنم ممکن است با راوی نامطمئن روبرو باشیم و از کجا معلوم میکی همه چیز را عین واقعیت تعریف کند. او درباره‌ی آشنایی و روابطش با زنی (جینی/کیت وینسلت) صحبت می‌کند که شوهرش متصدی چرخ و فلک پارک است. جینی با همسر و پسر کوچکش توی همان پارک زندگی می‌کنند، بعد از مدتی دختر شوهرش که از دست مافیا فرار کرده می‌آید تا با آنها زندگی کند.
 میکی روایتگر قسمتهای پرماجرا، رمانتیک و درام خود و این چند شخصیت است.

وودی آلن در این فیلم بازی نمی‌کند. اما اگر اسم کارگردان را نخوانده باشید از فیلم حدس می‌زنید که ساخته‌ی وودی آلن است.
 در این فیلم از نور و رنگ استفاده‌ی خیلی خوب و به‌جایی شده است. همچنین طراحی های صحنه و لباس بسیار مناسبند. قاب هایی که بسته شده، در عین حال که تصنعی نیستند و توی ذوق نمی‌زنند، هنری و فکر شده هستند.
نمادگرایی در این فیلم وودی آلن نقش پررنگی دارد. مثلا پسر جینی علاقه‌ی بیمارگونه‌ای به روشن کردن آتش دارد. او در صحنه‌های مختلف فیلم، یک گوشه در حال کبریت کشیدن به چند تا ورق یا چوب است. یا خود فضای شلوغ و پرهیاهوی پارک و چرخ و فلک که مثل چرخ شگفت‌انگیز روزگار بازی‌های زیادی برای این خانواده دارد، خود یکی از پررنگ‌ترین نمادهای فیلم است. لذت کشف بقیه‌اش را به خودتان واگذار می‌کنم.
چون اکثر فیلم‌های این کارگردان پرکار را دیده‌ام، نمی‌خواهم برایتان لیست کنم. خیلی‌هایش را هم دوست داشته‌ام و در همین ستون، قبلا معرفی کرده‌ام. اما اگر از بین ده فیلمی که در ده سال اخیر ساخته بخواهم بگویم کدام را بیشتر می‌پسندم، تقدیم به رم با عشق را انتخاب می‌کنم. (دوستان دقت کنید که نوشته‌ام فیلم‌های ده سال اخیر وودی آلن)

فاطمه اختصاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. «چرخ و فلک» (با ترجمه‌ا‌‌ی دیگر: چرخ شگفتی) آخرین ساخته‌ی وودی آلن، کارگردان محبوب من است. داستان فیلم از زبان جوانی (میکی/جاستین تیمبرلک) که شغل تابستانی‌اش گارد ساحلی است روایت می‌شود. میکی همان ابتدا می‌گوید که به نویسندگی علاقه دارد و جملاتی می‌گوید که منِ مخاطب حس می‌کنم ممکن است با راوی نامطمئن روبرو باشیم و از کجا معلوم میکی همه چیز را عین واقعیت تعریف کند. او درباره‌ی آشنایی و روابطش با زنی (جینی/کیت وینسلت) صحبت می‌کند که شوهرش متصدی چرخ و فلک پارک است. جینی با همسر و پسر کوچکش توی همان پارک زندگی می‌کنند، بعد از مدتی دختر شوهرش که از دست مافیا فرار کرده می‌آید تا با آنها زندگی کند. میکی روایتگر قسمتهای پرماجرا، رمانتیک و درام خود و این چند شخصیت است. وودی آلن در این فیلم بازی نمی‌کند. اما اگر اسم کارگردان را نخوانده باشید از فیلم حدس می‌زنید که ساخته‌ی وودی آلن است. در این فیلم از نور و رنگ استفاده‌ی خیلی خوب و به‌جایی شده است. همچنین طراحی های صحنه و لباس بسیار مناسبند. قاب هایی که بسته شده، در عین حال که تصنعی نیستند و توی ذوق نمی‌زنند، هنری و فکر شده هستند. نمادگرایی در این فیلم وودی آلن نقش پررنگی دارد. مثلا پسر جینی علاقه‌ی بیمارگونه‌ای به روشن کردن آتش دارد. او در صحنه‌های مختلف فیلم، یک گوشه در حال کبریت کشیدن به چند تا ورق یا چوب است. یا خود فضای شلوغ و پرهیاهوی پارک و چرخ و فلک که مثل چرخ شگفت‌انگیز روزگار بازی‌های زیادی برای این خانواده دارد، خود یکی از پررنگ‌ترین نمادهای فیلم است. لذت کشف بقیه‌اش را به خودتان واگذار می‌کنم. چون اکثر فیلم‌های این کارگردان پرکار را دیده‌ام، نمی‌خواهم برایتان لیست کنم. خیلی‌هایش را هم دوست داشته‌ام و در همین ستون، قبلا معرفی کرده‌ام. اما اگر از بین ده فیلمی که در ده سال اخیر ساخته بخواهم بگویم کدام را بیشتر می‌پسندم، تقدیم به رم با عشق را انتخاب می‌کنم. (دوستان دقت کنید که نوشته‌ام فیلم‌های ده سال اخیر وودی آلن) فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 11 months ago

3,351 Likes
59 Comments
0
.
فیلم هیولا فرامی‌خواند
A Monster Calls
به کارگردانی خوان آنتونیو بایونا محصول سال ۲۰۱۶
محصول مشترک آمریکا و اسپانیا
فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است.
داستان درباره ی پسر نوجوانی (کانر اومالی) است که مادرش مریض و در حال مرگ است، او هر شب کابوس از دست دادن او را می بیند. او بسیار تنهاست. تا اینکه یک شب هیولایی به شکل یک درخت به دیدنش می آید و به او می گوید که می خواهد در سه شب سه داستان واقعی برای او تعریف کند و پس از آن  او باید داستان چهارم را تعریف کند.
تصاویر فیلم، تلفیق روایت رئال و جلوه های ویژه ی فوق العاده‌ی هنگام حضور هیولا و نیز فضای انیمیشنی داستان هایی است که هیولا تعریف می کند.
فیلم با دید ظریفی برای تمام بخش های سورئال، دلایل و منطق روانشناختی می تراشد و به این ترتیب با یک فیلم روانشناختی طرف هستیم و نه فیلمی علمی تخیلی و برای سن نوجوان.
من تحت تاثیر شدید احساسات عمیق فیلم قرار گرفتم و کلی اشک ریختم. شاید هنوز کودک درونم آن قدر کودک است که زود احساساتی می شود، ولی می توانم بگویم که بازی لوئیس مک دوگال در نقش کانر هم بسیار موثر بود. 
از نکات حاشیه ای این فیلم اینکه کارگردان، شاگرد گیرمو دل تورو است. اگر این اسم برایتان آشناست به این خاطر است که فیلم «شکل آب» امسال جایزه اسکار را گرفته است.
فیلم «هیولا فرامی‌خواند» جایزه ی امپایر بهترین فیلم فانتزی سال ۲۰۱۷ را به دست آورده است.
جرالد چاپلین (دختر چارلی چاپلین و اونا اونیل و نوه ی یوجین اونیل) نیز در این فیلم نقش کوتاهی را برعهده دارد.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم هیولا فرامی‌خواند A Monster Calls به کارگردانی خوان آنتونیو بایونا محصول سال ۲۰۱۶ محصول مشترک آمریکا و اسپانیا فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است. داستان درباره ی پسر نوجوانی (کانر اومالی) است که مادرش مریض و در حال مرگ است، او هر شب کابوس از دست دادن او را می بیند. او بسیار تنهاست. تا اینکه یک شب هیولایی به شکل یک درخت به دیدنش می آید و به او می گوید که می خواهد در سه شب سه داستان واقعی برای او تعریف کند و پس از آن او باید داستان چهارم را تعریف کند. تصاویر فیلم، تلفیق روایت رئال و جلوه های ویژه ی فوق العاده‌ی هنگام حضور هیولا و نیز فضای انیمیشنی داستان هایی است که هیولا تعریف می کند. فیلم با دید ظریفی برای تمام بخش های سورئال، دلایل و منطق روانشناختی می تراشد و به این ترتیب با یک فیلم روانشناختی طرف هستیم و نه فیلمی علمی تخیلی و برای سن نوجوان. من تحت تاثیر شدید احساسات عمیق فیلم قرار گرفتم و کلی اشک ریختم. شاید هنوز کودک درونم آن قدر کودک است که زود احساساتی می شود، ولی می توانم بگویم که بازی لوئیس مک دوگال در نقش کانر هم بسیار موثر بود. از نکات حاشیه ای این فیلم اینکه کارگردان، شاگرد گیرمو دل تورو است. اگر این اسم برایتان آشناست به این خاطر است که فیلم «شکل آب» امسال جایزه اسکار را گرفته است. فیلم «هیولا فرامی‌خواند» جایزه ی امپایر بهترین فیلم فانتزی سال ۲۰۱۷ را به دست آورده است. جرالد چاپلین (دختر چارلی چاپلین و اونا اونیل و نوه ی یوجین اونیل) نیز در این فیلم نقش کوتاهی را برعهده دارد. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 11 months ago

3,770 Likes
87 Comments
0
.
از آن جایی که امشب مراسم اسکار ۲۰۱۸ برگزار می شود، حال و هوای این پست هم اسکاری خواهد بود.
از فیلم های نامزد (برای بخش های مختلف) در این جایزه فیلم های زیر را تا الان دیده ام:

۱.دانکرک/ کریستوفر نولان
۲.شکل آب/ گیرمو دل تورو
۳.مرا با نامت صدا کن/ لوکا گوادانینو
۴.برو بیرون/ جوردن پیل
۵.سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری/ مارتین مک دونا
۶.هنرمند فاجعه/ جیمز فرانکو
۷.ویکتوریا و عبدل/ استیون فریرز
۸.بچه رییس/ تام مک گراث
۹.کوکو/ لی آنکریچ
۱۰.فردیناند/ کارلوس سالدانها

پیشنهاد می کنم پست را در کانال تلگرام بخوانید زیرا به خاطر محدودیت حروف تمام نوشته ام در پست، جا نمی شود.

قصد دارم در این پست فیلم هنرمند فاجعه را معرفی کنم.
The Disaster Artist
به کارگردانی و بازیگری جیمز فرانکو، یک فیلم آمریکایی در سبک زندگینامه‌ای کمدی درام است. فیلم درباره ی قسمتی از زندگی Tommy Wiseau تامی ویزو (ساخت فیلم اتاق) است.

و اما تامی ویزو کیست؟
تامی ویزو یک دیوانه‌ی پولدار است که عاشق روی صحنه ماندگار شدن بوده است. وقتی کل هالیوود دست رد به سینه ی او می زند، او تصمیم می گیرد خودش با هزینه ی خودش، با نویسندگی و بازیگری و کارگردانی خودش، فیلمی بسازد. هیچ کس او، سن واقعی اش، اینکه اهل کجاست و منبع پول هایش را نمی داند و شایعات زیادی درباره ی او وجود دارد. او نهایتا فیلم «اتاق» را می سازد.

و اما فیلم اتاق چیست؟
فیلمی درام که در سال 2003 به کارگردانی و تهیه کنندگی و بازیگری تامی ویزو ساخته شد و به عنوان «بدترین فیلمی که تا به حال ساخته شده است» شناخته شد. منتقدین می گویند این فیلم «همشهری کین بدترین فیلم هاست».
این فیلم با بودجه ی ۶ میلیون دلار ساخته شده و تنها ۱۹۰۰دلار فروش داشته است. دیالوگ ها و بازی های این فیلم برای مدتی تکیه کلام و مورد تمسخر مردم امریکا بوده (و هنوز هم دابسمش های زیادی از آن ساخته می شود) اما جالب اینجاست که با تمام این حرف ها فیلم اتاق یک فیلم کالت نام گرفت.

و اما فیلم کالت چیست؟
فیلمی ست معمولا جدا از جریان اصلی سینما با تعدادی. از طرفداران پروپا قرص که هواداران فرقه‌ای فیلم را تشکیل می دهند.

و اما فیلم هنرمند فاجعه:
فیلم بر پایه ی کتاب خاطرات گرگ سسرو (دوست و نقش مقابل تامی) و همچنین فیلم اتاق ساخته شده. جیمز فرانکو نقش تامی ویزو را بازی می کند. و قسمت هایی از فیلم اتاق را عیناً، سکانس به سکانس و با همان لهجه ی خاص ویزو مشاهده خواهیم کرد که با فیلم اصلی حقیقتا مو نمی زند... ادامه پست را در کامنت اول و کانال تلگرام بخوانید⬇

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. از آن جایی که امشب مراسم اسکار ۲۰۱۸ برگزار می شود، حال و هوای این پست هم اسکاری خواهد بود. از فیلم های نامزد (برای بخش های مختلف) در این جایزه فیلم های زیر را تا الان دیده ام: ۱.دانکرک/ کریستوفر نولان ۲.شکل آب/ گیرمو دل تورو ۳.مرا با نامت صدا کن/ لوکا گوادانینو ۴.برو بیرون/ جوردن پیل ۵.سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری/ مارتین مک دونا ۶.هنرمند فاجعه/ جیمز فرانکو ۷.ویکتوریا و عبدل/ استیون فریرز ۸.بچه رییس/ تام مک گراث ۹.کوکو/ لی آنکریچ ۱۰.فردیناند/ کارلوس سالدانها پیشنهاد می کنم پست را در کانال تلگرام بخوانید زیرا به خاطر محدودیت حروف تمام نوشته ام در پست، جا نمی شود. قصد دارم در این پست فیلم هنرمند فاجعه را معرفی کنم. The Disaster Artist به کارگردانی و بازیگری جیمز فرانکو، یک فیلم آمریکایی در سبک زندگینامه‌ای کمدی درام است. فیلم درباره ی قسمتی از زندگی Tommy Wiseau تامی ویزو (ساخت فیلم اتاق) است. و اما تامی ویزو کیست؟ تامی ویزو یک دیوانه‌ی پولدار است که عاشق روی صحنه ماندگار شدن بوده است. وقتی کل هالیوود دست رد به سینه ی او می زند، او تصمیم می گیرد خودش با هزینه ی خودش، با نویسندگی و بازیگری و کارگردانی خودش، فیلمی بسازد. هیچ کس او، سن واقعی اش، اینکه اهل کجاست و منبع پول هایش را نمی داند و شایعات زیادی درباره ی او وجود دارد. او نهایتا فیلم «اتاق» را می سازد. و اما فیلم اتاق چیست؟ فیلمی درام که در سال 2003 به کارگردانی و تهیه کنندگی و بازیگری تامی ویزو ساخته شد و به عنوان «بدترین فیلمی که تا به حال ساخته شده است» شناخته شد. منتقدین می گویند این فیلم «همشهری کین بدترین فیلم هاست». این فیلم با بودجه ی ۶ میلیون دلار ساخته شده و تنها ۱۹۰۰دلار فروش داشته است. دیالوگ ها و بازی های این فیلم برای مدتی تکیه کلام و مورد تمسخر مردم امریکا بوده (و هنوز هم دابسمش های زیادی از آن ساخته می شود) اما جالب اینجاست که با تمام این حرف ها فیلم اتاق یک فیلم کالت نام گرفت. و اما فیلم کالت چیست؟ فیلمی ست معمولا جدا از جریان اصلی سینما با تعدادی. از طرفداران پروپا قرص که هواداران فرقه‌ای فیلم را تشکیل می دهند. و اما فیلم هنرمند فاجعه: فیلم بر پایه ی کتاب خاطرات گرگ سسرو (دوست و نقش مقابل تامی) و همچنین فیلم اتاق ساخته شده. جیمز فرانکو نقش تامی ویزو را بازی می کند. و قسمت هایی از فیلم اتاق را عیناً، سکانس به سکانس و با همان لهجه ی خاص ویزو مشاهده خواهیم کرد که با فیلم اصلی حقیقتا مو نمی زند... ادامه پست را در کامنت اول و کانال تلگرام بخوانید #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 12 months ago

3,497 Likes
77 Comments
0
.
آن‌قدر فیلم خوب دیده‌ام که وقت نمی‌کنم برای همه‌شان معرفی بنویسم. نه اینکه بگویم عالی‌ترین فیلم‌های عمرم! اما هر کدامشان نکته ی خوبی داشته‌اند که آدم دلش نمی‌آید فقط به گفتن یک اسم بسنده کند. 
فیلم Call me by your name
به کارگردانی Luca Guadagnino محصول سال ۲۰۱۷.
داستان فیلم درباره‌ی پسری است به اسم «الیو». او پدر و مادری تحصیل کرده و عاشق دارد که حقیقتا با او دوست هستند. پدر استاد باستان‌شناسی است و در تابستان ۱۹۸۳، یکی از دانشجویانش به نام «الیور» برای کمک به او، مدت یک ماه را در خانه‌ی آنها می‌گذراند و در واقع به زندگی آنها و مخصوصا الیو وارد می‌شود. فیلم با نگاهی روان‌شناسانه به الیو و  روابطش با الیور می‌پردازد. دوستی، عشق، هوس و تمام احساساتی که می‌تواند در یک فرد بای سکشوال، مخصوصا در اوایل جوانی پدیدار شود.
معرفی این فیلم از دو جهت برایم مهم بود:
اول اینکه در کمتر فیلمی دیده‌ام که به شخصیت بای‌سکشوال پرداخته شود. اکثر فیلم ها یا به روابط شخصیت‌های استریت (هتروسکشوال) می‌پردازد یا درباره‌ی شخصیت‌های گی یا لزبینی است که اگر هم با غیرهمجنس خود رابطه‌ای دارند یا از سر اجبار و یا ناتوانی از ابراز علاقه به همجنس بوده است. اما در این فیلم علاوه بر اینکه شخصیت‌های فیلم روابط هموسکشوال عاشقانه‌ای را تجربه می‌کنند، اما از روابط هتروسکشوال خود نیز رضایت دارند.
دوم اینکه من در این فیلم شیفته‌ی روابط مادر و پدر الیو با یکدیگر و با پسرشان بودم. از اینکه می‌نشینند و برای هم کتاب می‌خوانند، تا اینکه آنقدر با هم رفیق هستند که پسرشان بتواند علایق متفاوتش را (آنهم در سال ۱۹۸۳) به راحتی با آنها در میان بگذارد.

از این کارگردان قبلا فیلم شیرجه‌ی بزرگ را معرفی کرده بودم و انگار این دو فیلم، از یک سه‌گانه هستند.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. آن‌قدر فیلم خوب دیده‌ام که وقت نمی‌کنم برای همه‌شان معرفی بنویسم. نه اینکه بگویم عالی‌ترین فیلم‌های عمرم! اما هر کدامشان نکته ی خوبی داشته‌اند که آدم دلش نمی‌آید فقط به گفتن یک اسم بسنده کند. فیلم Call me by your name به کارگردانی Luca Guadagnino محصول سال ۲۰۱۷. داستان فیلم درباره‌ی پسری است به اسم «الیو». او پدر و مادری تحصیل کرده و عاشق دارد که حقیقتا با او دوست هستند. پدر استاد باستان‌شناسی است و در تابستان ۱۹۸۳، یکی از دانشجویانش به نام «الیور» برای کمک به او، مدت یک ماه را در خانه‌ی آنها می‌گذراند و در واقع به زندگی آنها و مخصوصا الیو وارد می‌شود. فیلم با نگاهی روان‌شناسانه به الیو و روابطش با الیور می‌پردازد. دوستی، عشق، هوس و تمام احساساتی که می‌تواند در یک فرد بای سکشوال، مخصوصا در اوایل جوانی پدیدار شود. معرفی این فیلم از دو جهت برایم مهم بود: اول اینکه در کمتر فیلمی دیده‌ام که به شخصیت بای‌سکشوال پرداخته شود. اکثر فیلم ها یا به روابط شخصیت‌های استریت (هتروسکشوال) می‌پردازد یا درباره‌ی شخصیت‌های گی یا لزبینی است که اگر هم با غیرهمجنس خود رابطه‌ای دارند یا از سر اجبار و یا ناتوانی از ابراز علاقه به همجنس بوده است. اما در این فیلم علاوه بر اینکه شخصیت‌های فیلم روابط هموسکشوال عاشقانه‌ای را تجربه می‌کنند، اما از روابط هتروسکشوال خود نیز رضایت دارند. دوم اینکه من در این فیلم شیفته‌ی روابط مادر و پدر الیو با یکدیگر و با پسرشان بودم. از اینکه می‌نشینند و برای هم کتاب می‌خوانند، تا اینکه آنقدر با هم رفیق هستند که پسرشان بتواند علایق متفاوتش را (آنهم در سال ۱۹۸۳) به راحتی با آنها در میان بگذارد. از این کارگردان قبلا فیلم شیرجه‌ی بزرگ را معرفی کرده بودم و انگار این دو فیلم، از یک سه‌گانه هستند. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

4,162 Likes
151 Comments
0
.
پشت صحنه ی جهنم Hell and Back
یک انیمیشن کمدی فانتزی برای بزرگسالان است. Tom Gianas آن را کارگردانی کرده و فیلم محصول ۲۰۱۵ آمریکاست.
داستان از این قرار است که پسری به طور اتفاقی از یک حفره ی باز شده در محل کارش می افتد توی جهنم، و دو تا از دوستان نزدیکش می روند دنبالش تا پیدایش کنند، از دست شیطان و عذاب های جهنم نجاتش دهند و برش گردانند. 
اما فیلم بیشتر از آنکه بر پایه ی روایت داستانی باشد، با طنازی های کلامی پیش می رود که اکثر آنها ارجاعاتی دارد که گاهی در ترجمه از بین می رود. (گوش دادن به زبان اصلی فیلم هم برای من کمی سخت بود، زیرا شخصیت ها با لهجه و خیلی سریع صحبت می کردند و اغلب از اصطلاحات گفتار عامیانه استفاده می کردند که لزوم فهمیدنش، مسلط بودن کامل به زبان انگلیسی و بهتر بگویم زندگی در یک کشور انگلیسی زبان است). تکنیک انیمیشن، استاپ موشن بود و خیلی جذابیت بصری نداشت اما ایده هایی که نویسنده برای جهنم و شخصیت هایی که در جهنم بودند داشت، جذاب و خنده دار بود. البته طنز حاکم بر کار از نوع طنز رادیویی و کلامی بود، شخصیت ها اغلب از الفاظ ک دار استفاده می کردند و بیشتر «شوخی» به چشم می خورد تا طنز موقعیت.
گاهی هم شوخی ها خیلی لوده و سطح پایین بودند. مثلا باید به مورد تجاوز قرار گرفتن مردی توسط یک درخت می خندیدی. اما مثلا نکته ی طنازانه اینجا بود که در همان لحظه زن با چشمانی غمگین، از مرد می پرسید: «اون موقع لباس چی تنت بود مگه؟» (ارجاع به بحث های مردسالارانه‌ای که تجاوز را به پوشش زنان مرتبط دانسته و آن را توجیه می‌کند).
به هر حال می خواستم بگویم می توانید با دیدن این فیلم لحظات سرگرم کننده ای داشته باشید.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. پشت صحنه ی جهنم Hell and Back یک انیمیشن کمدی فانتزی برای بزرگسالان است. Tom Gianas آن را کارگردانی کرده و فیلم محصول ۲۰۱۵ آمریکاست. داستان از این قرار است که پسری به طور اتفاقی از یک حفره ی باز شده در محل کارش می افتد توی جهنم، و دو تا از دوستان نزدیکش می روند دنبالش تا پیدایش کنند، از دست شیطان و عذاب های جهنم نجاتش دهند و برش گردانند. اما فیلم بیشتر از آنکه بر پایه ی روایت داستانی باشد، با طنازی های کلامی پیش می رود که اکثر آنها ارجاعاتی دارد که گاهی در ترجمه از بین می رود. (گوش دادن به زبان اصلی فیلم هم برای من کمی سخت بود، زیرا شخصیت ها با لهجه و خیلی سریع صحبت می کردند و اغلب از اصطلاحات گفتار عامیانه استفاده می کردند که لزوم فهمیدنش، مسلط بودن کامل به زبان انگلیسی و بهتر بگویم زندگی در یک کشور انگلیسی زبان است). تکنیک انیمیشن، استاپ موشن بود و خیلی جذابیت بصری نداشت اما ایده هایی که نویسنده برای جهنم و شخصیت هایی که در جهنم بودند داشت، جذاب و خنده دار بود. البته طنز حاکم بر کار از نوع طنز رادیویی و کلامی بود، شخصیت ها اغلب از الفاظ ک دار استفاده می کردند و بیشتر «شوخی» به چشم می خورد تا طنز موقعیت. گاهی هم شوخی ها خیلی لوده و سطح پایین بودند. مثلا باید به مورد تجاوز قرار گرفتن مردی توسط یک درخت می خندیدی. اما مثلا نکته ی طنازانه اینجا بود که در همان لحظه زن با چشمانی غمگین، از مرد می پرسید: «اون موقع لباس چی تنت بود مگه؟» (ارجاع به بحث های مردسالارانه‌ای که تجاوز را به پوشش زنان مرتبط دانسته و آن را توجیه می‌کند). به هر حال می خواستم بگویم می توانید با دیدن این فیلم لحظات سرگرم کننده ای داشته باشید. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,193 Likes
47 Comments
0
.
اگر یادتان باشد چند روز پیش گفتم یک فیلم عالی دیده ام. حالا می خواهم معرفی اش کنم:
انجیل (عهد) کاملا جدید. (The Brand New Testament )
به کارگردانی Jaco Van Dormael
محصول مشترک سال ۲۰۱۵ سینماهای فرانسه، بلژیک و لوکزامبورگ
این فیلم یک کمدی فانتزی است درباره ی دختر خدا!
فیلم از زاویه ی دید دختر خداست. خدا، مردی ست عوضی که به زنش که یک الهه ی بی‌سروصداست زور می گوید، با دختر ده ساله اش «اییا» دچار مشکل است و پسرش «جیسس» سال ها پیش از خانه فرار کرده و برای خودش با حواریونش برنامه ها داشته است. خدا زندگی پوچی دارد و در اتاق کارش اوضاع جهان را به طرز سادیستیکی رسیدگی می کند تا یک روز دختر تصمیم می گیرد از این خانه ی بی در و بی خروجی و ورودی فرار کند، به دنیا پا بگذارد، حواریونش را پیدا کند و یک انجیل جدید بنویسد.
فیلم، دختر و تجربیات جدید ملاقات با حواریون را با نگاهی سرشار از نکات ریز طنازانه، هجوآمیز و گاهی شاعرانه دنبال می کند. راوی ها به تناوب تغییر می کنند. حتی حواریون ممکن است در اپیزود خود با دو راوی بچگی و بزرگسالی خود ظاهر شوند. دوربین شخصیت دارد و حرکت دوربین با توجه به کاراکتر موردنظر تغییر رویه و شکل قاب بندی دارد. تصاویر زیبا و هوشمندانه اند. شخصیت های فیلم خیلی خوب پرداخته شده اند و البته که بازی ها هم بی نظیر است. در انتخاب حواریون و ویژگی های اخلاقی آنها هم خیلی خوب مسائل روان شناختی و گستردگی سلایق موجود در جهان اعمال شده است. در جهان این فیلم از حواری قاتل و شهوتران بگیر تا حواری درگ کویین (زن پوش) یا شاید هم ترنسکشوال و زوفیل (حیوان خواه) و دارای معلولیت پیدا می شود. و مگر جهان ما چیست جز سلایق و عقاید متفاوت آدم هایی که همه شان می توانند مهربان باشند، عاشق شوند و جمله ای بگویند که آیه ای از کتاب مقدس باشد. و اصلا تقدس یعنی چه؟ مگر جمله ی مقدس غیر از حرف هایی است که از اعماق دل می آید، از آن ناکجای خاموش و کاملا صادق آدم.
.
«پدرم روزهاش رو صرف وضع قانون های جدید برای حال گیری از آدما کرد. قانون ۲۱۲۷: مقدار خوابِ لازم همیشه ده دقیقه بیشتره! قانون ۲۱۲۹: تا وقتی بدن کامل در وان قرار نگیره، تلفن زنگ نمی زنه. قانون ۲۱۲۵: یه نون مربا زده، همیشه از سمت مربا می افته. قانون ۲۱۲۶: بشقاب‌ها هیچ وقت تا بعد از شستن شکسته نمیشه. قانون ۲۲۱۸: صف بغلی، همیشه زودتر حرکت می کنه. قانون ۲۲۳۱: بدبختی ها همیشه با هم میان.»
.
⬅ادامه معرفی در کامنت اول و کانال تلگرام ➡➡➡ #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. اگر یادتان باشد چند روز پیش گفتم یک فیلم عالی دیده ام. حالا می خواهم معرفی اش کنم: انجیل (عهد) کاملا جدید. (The Brand New Testament ) به کارگردانی Jaco Van Dormael محصول مشترک سال ۲۰۱۵ سینماهای فرانسه، بلژیک و لوکزامبورگ این فیلم یک کمدی فانتزی است درباره ی دختر خدا! فیلم از زاویه ی دید دختر خداست. خدا، مردی ست عوضی که به زنش که یک الهه ی بی‌سروصداست زور می گوید، با دختر ده ساله اش «اییا» دچار مشکل است و پسرش «جیسس» سال ها پیش از خانه فرار کرده و برای خودش با حواریونش برنامه ها داشته است. خدا زندگی پوچی دارد و در اتاق کارش اوضاع جهان را به طرز سادیستیکی رسیدگی می کند تا یک روز دختر تصمیم می گیرد از این خانه ی بی در و بی خروجی و ورودی فرار کند، به دنیا پا بگذارد، حواریونش را پیدا کند و یک انجیل جدید بنویسد. فیلم، دختر و تجربیات جدید ملاقات با حواریون را با نگاهی سرشار از نکات ریز طنازانه، هجوآمیز و گاهی شاعرانه دنبال می کند. راوی ها به تناوب تغییر می کنند. حتی حواریون ممکن است در اپیزود خود با دو راوی بچگی و بزرگسالی خود ظاهر شوند. دوربین شخصیت دارد و حرکت دوربین با توجه به کاراکتر موردنظر تغییر رویه و شکل قاب بندی دارد. تصاویر زیبا و هوشمندانه اند. شخصیت های فیلم خیلی خوب پرداخته شده اند و البته که بازی ها هم بی نظیر است. در انتخاب حواریون و ویژگی های اخلاقی آنها هم خیلی خوب مسائل روان شناختی و گستردگی سلایق موجود در جهان اعمال شده است. در جهان این فیلم از حواری قاتل و شهوتران بگیر تا حواری درگ کویین (زن پوش) یا شاید هم ترنسکشوال و زوفیل (حیوان خواه) و دارای معلولیت پیدا می شود. و مگر جهان ما چیست جز سلایق و عقاید متفاوت آدم هایی که همه شان می توانند مهربان باشند، عاشق شوند و جمله ای بگویند که آیه ای از کتاب مقدس باشد. و اصلا تقدس یعنی چه؟ مگر جمله ی مقدس غیر از حرف هایی است که از اعماق دل می آید، از آن ناکجای خاموش و کاملا صادق آدم. . «پدرم روزهاش رو صرف وضع قانون های جدید برای حال گیری از آدما کرد. قانون ۲۱۲۷: مقدار خوابِ لازم همیشه ده دقیقه بیشتره! قانون ۲۱۲۹: تا وقتی بدن کامل در وان قرار نگیره، تلفن زنگ نمی زنه. قانون ۲۱۲۵: یه نون مربا زده، همیشه از سمت مربا می افته. قانون ۲۱۲۶: بشقاب‌ها هیچ وقت تا بعد از شستن شکسته نمیشه. قانون ۲۲۱۸: صف بغلی، همیشه زودتر حرکت می کنه. قانون ۲۲۳۱: بدبختی ها همیشه با هم میان.» . ادامه معرفی در کامنت اول و کانال تلگرام #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,776 Likes
121 Comments
0
.
ژولیت بینوش Juliette Binoche و ۱۱ فیلم دوست داشتنی.

ژولیت بینوش یک هنرمند فرانسوی است. او جوایز متعدد بین المللی دریافت کرده است و یکی بازیگران مشهور سینمای حال حاضر است. او اولین بازیگری ست که جایزه ی "Best Actress Triple Crown“ را دریافت کرده است (جوایز بهترین بازیگر زن فستیوال‌های کن، ونیز و برلین). بهترین فیلم هایی که از او دیده ام و پیشنهاد دیدنش را به شما دارم، بدون ترتیب در اینجا لیست می کنم:

۱- آبی از سه گانه آبی، سفید، قرمز (Three Colours: Blue) - به کارگردانی Krzysztof Kieślowski

۲- سبکی تحمل ناپزیر هستی (The Unbearable Lightness of Being )- Philip Kaufman

۳-کپی برابر با اصل (Certified Copy)- عباس کیارستمی

۴- بیمار انگلیسی (The English Patient)- Anthony Minghella

۵- پنهان (Hidden)- Michael Haneke

۶- ابرهای سیلس ماریا (Clouds of Sils Maria)- Olivier Assayas

۷- Elles - Małgorzata Szumowska

۸-کلانشهر (Cosmopolis) - David Cronenberg

۹-آسیب (Damage)- Louis Malle

۱۰-کلمات و تصاویر (Words and Pictures) - Fred Schepisi

۱۱- پاریس دوستت دارم - یادم نیست در کدام قسمت کدام یک از ۲۱ کارگردان این فیلم بازی کرده

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف @julliettebinoche

. ژولیت بینوش Juliette Binoche و ۱۱ فیلم دوست داشتنی. ژولیت بینوش یک هنرمند فرانسوی است. او جوایز متعدد بین المللی دریافت کرده است و یکی بازیگران مشهور سینمای حال حاضر است. او اولین بازیگری ست که جایزه ی "Best Actress Triple Crown“ را دریافت کرده است (جوایز بهترین بازیگر زن فستیوال‌های کن، ونیز و برلین). بهترین فیلم هایی که از او دیده ام و پیشنهاد دیدنش را به شما دارم، بدون ترتیب در اینجا لیست می کنم: ۱- آبی از سه گانه آبی، سفید، قرمز (Three Colours: Blue) - به کارگردانی Krzysztof Kieślowski ۲- سبکی تحمل ناپزیر هستی (The Unbearable Lightness of Being )- Philip Kaufman ۳-کپی برابر با اصل (Certified Copy)- عباس کیارستمی ۴- بیمار انگلیسی (The English Patient)- Anthony Minghella ۵- پنهان (Hidden)- Michael Haneke ۶- ابرهای سیلس ماریا (Clouds of Sils Maria)- Olivier Assayas ۷- Elles - Małgorzata Szumowska ۸-کلانشهر (Cosmopolis) - David Cronenberg ۹-آسیب (Damage)- Louis Malle ۱۰-کلمات و تصاویر (Words and Pictures) - Fred Schepisi ۱۱- پاریس دوستت دارم - یادم نیست در کدام قسمت کدام یک از ۲۱ کارگردان این فیلم بازی کرده #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف @julliettebinoche - 1 year ago

3,849 Likes
63 Comments
0
.
سه نکته:
1. دیدن این انیمیشن را پیشنهاد می‌کنم. اوقات خوبی برایتان می‌سازد. و مثل اغلب کارتون‌هایی که ساختن شماره‌ی دو آن توی ذوق آدم می‌زند نیست.
آجیل‌فروشی 2

2. اگر پیگیر همیشگی پروفایل من باشید می‌دانید که هر سه پست یک بار یک فیلم یا کتاب معرفی می‌کنم. با دنبال کردن هشتگ #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه یا #سمفکف می‌توانید سایر فیلم‌ها و کتاب‌هایی که معرفی کرده‌ام را ببینید.

3. اگر مثل دفعات پیش اتفاق عجیب غریبی نیفتد به‌زودی خبر سایت اختصاصی‌ام را خواهم داد.

. سه نکته: 1. دیدن این انیمیشن را پیشنهاد می‌کنم. اوقات خوبی برایتان می‌سازد. و مثل اغلب کارتون‌هایی که ساختن شماره‌ی دو آن توی ذوق آدم می‌زند نیست. آجیل‌فروشی 2 2. اگر پیگیر همیشگی پروفایل من باشید می‌دانید که هر سه پست یک بار یک فیلم یا کتاب معرفی می‌کنم. با دنبال کردن هشتگ #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه یا #سمفکف می‌توانید سایر فیلم‌ها و کتاب‌هایی که معرفی کرده‌ام را ببینید. 3. اگر مثل دفعات پیش اتفاق عجیب غریبی نیفتد به‌زودی خبر سایت اختصاصی‌ام را خواهم داد. - 1 year ago

3,288 Likes
61 Comments
0
.
دیوید کراننبرگ کیست و از جان مخاطب چه می خواهد؟
David Cronenberg
او یک کارگردان، فیلم نامه نویس و بازیگر کانادایی است. اگرچه فیلم هایش با یکدیگر متفاوتند اما اغلب آنها در ژانر ترسناک و علمی و تخیلی جای می گیرند. برای او انسان، کالبد، روان و توانایی هایش مهم است و رویارویی انسان را با تکنولوژی، با خود و با محیط اطراف به تصویر می کشد اما دچار کلیشه ها نمی شود. او در تعدادی از فیلم هایش از ایده های پست مدرن و فضای علمی تخیلی یا سورئال برای نمایش تفکرش استفاده می کند اما در تعدادی دیگر تنها به داستان های واقع گرایانه می پردازد.
فیلم هایی که من از کراننبرگ دیده ام اینها هستند:
1. عنکبوت Spider
2. مگس The Fly
3. اگزیستنس Existenz
4. یک روش خطرناک A Dangerous Method
5. کلانشهر cosmopolis
6. قول های شرقی Eastern Promises
7. سابقه خشونت A History of Violence
8. ناهار عریان Naked Lunch
9.  M. Butterfly

فیلم اگزیستنس داستان تبدیل شدن آدم ها به بازی (game)است. شخصیت های فیلم وارد بازی طراحی شده ای می شوند و از آن لذت می برند. مرز بین واقعیت و بازی (خیال) درهم شکسته می شود و قوانین تغییر می کنند.
فیلم مگس داستان دگردیسی و زوال انسان از طریق تکنولوژی ای است که خودش اختراع کرده. و شباهت بسیار زیادی به داستان مسخ کافکا دارد.
فیلم عنکبوت داستان مردی ست که در محیطی شبیه خانه به عنوان یک بیمار روان پریش به همراه سایر بیماران نگهداری می شود. او خاطرات کودکی اش را مرور می کند و به خودش باز می گردد. این فیلم برداشتی غیرکلیشه ای از عقده ی ادیپ را به تصویر می کشد.
فیلم کلانشهر  هم در نوع خود فیلم عجیبی است. ۹۰ درصد لوکیشن فیلم داخل یک ماشین تشریفاتی می گذرد. شخصیت اصلی فیلم پسر جوان میلیاردری است که چند ساعت قبل ورشکست شده و سایر شخصیت ها برای مدتی وارد ماشین می شوند، دیالوگ هایشان را می گویند، سکسشان را می کنند، ایده شان را منتقل می کنند و می روند. فضای حاکم بر فیلم عجیب و خسته کننده اما مثل اغلب فیلم های علمی تخیلی این کارگردان، نمادین است.
فیلم ناهار عریان داستان نویسنده ایست که از پودر حشره کش به عنوان ماده مخدر استفاده می کند و فضای فیلم به سمتی می رود که شاید با کلمات نشود آن را توصیف کرد. این فیلم بر اساس کتابی از ویلیام اس باروز ساخته شده.⬅⬅⬅
ادامه‌ی پست در کامنت و کانال تلگرام ⬇⬇⬇ #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. دیوید کراننبرگ کیست و از جان مخاطب چه می خواهد؟ David Cronenberg او یک کارگردان، فیلم نامه نویس و بازیگر کانادایی است. اگرچه فیلم هایش با یکدیگر متفاوتند اما اغلب آنها در ژانر ترسناک و علمی و تخیلی جای می گیرند. برای او انسان، کالبد، روان و توانایی هایش مهم است و رویارویی انسان را با تکنولوژی، با خود و با محیط اطراف به تصویر می کشد اما دچار کلیشه ها نمی شود. او در تعدادی از فیلم هایش از ایده های پست مدرن و فضای علمی تخیلی یا سورئال برای نمایش تفکرش استفاده می کند اما در تعدادی دیگر تنها به داستان های واقع گرایانه می پردازد. فیلم هایی که من از کراننبرگ دیده ام اینها هستند: 1. عنکبوت Spider 2. مگس The Fly 3. اگزیستنس Existenz 4. یک روش خطرناک A Dangerous Method 5. کلانشهر cosmopolis 6. قول های شرقی Eastern Promises 7. سابقه خشونت A History of Violence 8. ناهار عریان Naked Lunch 9. M. Butterfly فیلم اگزیستنس داستان تبدیل شدن آدم ها به بازی (game)است. شخصیت های فیلم وارد بازی طراحی شده ای می شوند و از آن لذت می برند. مرز بین واقعیت و بازی (خیال) درهم شکسته می شود و قوانین تغییر می کنند. فیلم مگس داستان دگردیسی و زوال انسان از طریق تکنولوژی ای است که خودش اختراع کرده. و شباهت بسیار زیادی به داستان مسخ کافکا دارد. فیلم عنکبوت داستان مردی ست که در محیطی شبیه خانه به عنوان یک بیمار روان پریش به همراه سایر بیماران نگهداری می شود. او خاطرات کودکی اش را مرور می کند و به خودش باز می گردد. این فیلم برداشتی غیرکلیشه ای از عقده ی ادیپ را به تصویر می کشد. فیلم کلانشهر هم در نوع خود فیلم عجیبی است. ۹۰ درصد لوکیشن فیلم داخل یک ماشین تشریفاتی می گذرد. شخصیت اصلی فیلم پسر جوان میلیاردری است که چند ساعت قبل ورشکست شده و سایر شخصیت ها برای مدتی وارد ماشین می شوند، دیالوگ هایشان را می گویند، سکسشان را می کنند، ایده شان را منتقل می کنند و می روند. فضای حاکم بر فیلم عجیب و خسته کننده اما مثل اغلب فیلم های علمی تخیلی این کارگردان، نمادین است. فیلم ناهار عریان داستان نویسنده ایست که از پودر حشره کش به عنوان ماده مخدر استفاده می کند و فضای فیلم به سمتی می رود که شاید با کلمات نشود آن را توصیف کرد. این فیلم بر اساس کتابی از ویلیام اس باروز ساخته شده. ادامه‌ی پست در کامنت و کانال تلگرام #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,272 Likes
38 Comments
0
.
سه گانه انتقام
به کارگردانی چان ووک پارک
 فیلم اول: همدردی با آقای انتقام ـ محصول سال ۲۰۰۲
فیلم دوم: پسر پیر (با ترجمه دیگر رفیق قدیمی) ـ محصول سال ۲۰۰۳
فیلم سوم: بانوی انتقام ـ محصول سال ۲۰۰۵

شاید بررسی هر سه فیلم در یک نوشتار سریع و شتاب زده کار درستی نباشد. اما چرا این سه فیلم در یک مجموعه قرار گرفته اند؟ موضوع هر سه فیلم انتقام است.
روایت فیلم اول درباره ی پسر کر و لالی است که برای تهیه هزینه درمان خواهرش بچه دزدی می کند و ماجرا جوری پیش می رود که نهایتا همه ی افراد حاضر در فیلم در خرده روایت های خود شروع به انتقام گیری از فرد دیگری می کنند.
در فیلم دوم مرد میانسالی توسط اشخاصی ناشناس دزدیده می شود و ۱۵ سال در یک اتاق زندانی و نگهداری می شود، بدون اینکه هیچ کسی را ببیند و بداند چرا آنجاست. بعد که آزاد می شود در پی یافتن آنهایی ست که او را به این روز انداخته اند و به این صورت دخترش را از او جدا کرده اند.
داستان فیلم سوم درباره ی زنی زیباست که بعد از آزادی از زندان، به دنبال مردی که باعث زندانی شدنش بوده می گردد تا انتقام سیزده سال زندان و رنجش را از او بگیرد و در این مسیر افرادی نیز با او همراه می شوند.
در هر سه فیلم به موضوع بچه دزدی پرداخته شده است و حتی دیالوگ های مشابهی را می بینیم که «دو جور بچه دزد داریم، بچه دزد خوب و بد. بچه دزدای خوب بچه رو به والدینش بر می گردونن اما بچه دزدای بد…» به نظر من چان ووک پارک در هر سه فیلم خوب عمل کرده است اما روند رو به پیشرفتش نیز فیلم به فیلم، قابل توجه است. به صورتی که در فیلم اول، همدردی با آقای انتقام، فیلم خلاقیت های بصری و سینمایی کمتری دارد و تنها با استفاده از تدوین  موازی، فرمی به فیلم داده است. فیلم پر از دیالوگ ها و تصاویر شعاری است، قاب بندی های بسیار سینمایی و زیبا اما کلاسیک و کلیشه ای داریم و منطق فیلمنامه ای گاهی دچار مشکل می شود.
اما در فیلم بانوی انتقام ما شاهد بازی های رفت و برگشت زمانی، استفاده از فلاش بک ها یا بازی هایی مثل زیرنویس دادن تصاویر برای معرفی کوتاه نقش های فرعی، تکنیک های تدوین خلاقانه و قاب ها و تصحیح رنگ های خوب هستیم.
اما هر سه فیلم دارای صحنه هایی هستند که بار تراژیک و درام آن بسیار مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و البته هر سه حاوی صحنه های خشونت عریان هستند که این باعث می شود دیدنش را به همه پیشنهاد نکنم.
⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇
ادامه در کامنت اول همین پست و کانال تلگرام➡➡➡➡ فاطمه اختصاری 
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. سه گانه انتقام به کارگردانی چان ووک پارک فیلم اول: همدردی با آقای انتقام ـ محصول سال ۲۰۰۲ فیلم دوم: پسر پیر (با ترجمه دیگر رفیق قدیمی) ـ محصول سال ۲۰۰۳ فیلم سوم: بانوی انتقام ـ محصول سال ۲۰۰۵ شاید بررسی هر سه فیلم در یک نوشتار سریع و شتاب زده کار درستی نباشد. اما چرا این سه فیلم در یک مجموعه قرار گرفته اند؟ موضوع هر سه فیلم انتقام است. روایت فیلم اول درباره ی پسر کر و لالی است که برای تهیه هزینه درمان خواهرش بچه دزدی می کند و ماجرا جوری پیش می رود که نهایتا همه ی افراد حاضر در فیلم در خرده روایت های خود شروع به انتقام گیری از فرد دیگری می کنند. در فیلم دوم مرد میانسالی توسط اشخاصی ناشناس دزدیده می شود و ۱۵ سال در یک اتاق زندانی و نگهداری می شود، بدون اینکه هیچ کسی را ببیند و بداند چرا آنجاست. بعد که آزاد می شود در پی یافتن آنهایی ست که او را به این روز انداخته اند و به این صورت دخترش را از او جدا کرده اند. داستان فیلم سوم درباره ی زنی زیباست که بعد از آزادی از زندان، به دنبال مردی که باعث زندانی شدنش بوده می گردد تا انتقام سیزده سال زندان و رنجش را از او بگیرد و در این مسیر افرادی نیز با او همراه می شوند. در هر سه فیلم به موضوع بچه دزدی پرداخته شده است و حتی دیالوگ های مشابهی را می بینیم که «دو جور بچه دزد داریم، بچه دزد خوب و بد. بچه دزدای خوب بچه رو به والدینش بر می گردونن اما بچه دزدای بد…» به نظر من چان ووک پارک در هر سه فیلم خوب عمل کرده است اما روند رو به پیشرفتش نیز فیلم به فیلم، قابل توجه است. به صورتی که در فیلم اول، همدردی با آقای انتقام، فیلم خلاقیت های بصری و سینمایی کمتری دارد و تنها با استفاده از تدوین موازی، فرمی به فیلم داده است. فیلم پر از دیالوگ ها و تصاویر شعاری است، قاب بندی های بسیار سینمایی و زیبا اما کلاسیک و کلیشه ای داریم و منطق فیلمنامه ای گاهی دچار مشکل می شود. اما در فیلم بانوی انتقام ما شاهد بازی های رفت و برگشت زمانی، استفاده از فلاش بک ها یا بازی هایی مثل زیرنویس دادن تصاویر برای معرفی کوتاه نقش های فرعی، تکنیک های تدوین خلاقانه و قاب ها و تصحیح رنگ های خوب هستیم. اما هر سه فیلم دارای صحنه هایی هستند که بار تراژیک و درام آن بسیار مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و البته هر سه حاوی صحنه های خشونت عریان هستند که این باعث می شود دیدنش را به همه پیشنهاد نکنم. ادامه در کامنت اول همین پست و کانال تلگرام فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,394 Likes
60 Comments
0
.
کتاب «روزنامه سفر میمنت اثر ایالات متفرقه امریغ» نوشته‌ی احمد شاملو ـ انتشارات مازیار
این کتاب سفرنامه‌ای ست از زبان یک پادشاه فرضی قاجار که به همراه خدم و حشم خود به امریکا رفته است. احمد شاملو با زبان زمان قاجاری و البته طنزآمیز و پرکنایه، وقایعی را از این سفرنامه نقل می کند و با آن نادانی عادی و خودکامگی حاکمان تاریخ را نشان می دهد. 
در ابتدای کتاب بخش هایی از کتاب «روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه» آورده شده. اعتماد السلطنه از رجال دربار ناصرالدین شاه بوده که در کتاب خاطراتش، وقایع سیاسی و اتفاقات دربار را ثبت کرده است.
اگر آن کتاب را بخوانید، می بینید که شاملو خیلی کار عجیب غریبی انجام نداده و خود اتفاقات و گفتگوها به همان اندازه (و شاید بیشتر) حاوی حماقت و خودکامگی است.
اپیزودهای مختلف کتاب شامل شوخی های شاه با درباریان و تکه های ارباب رعیتی و شوخی با اسامی خاص و تغییر دادن بعضی از اشعار معروف به میل شاه (و درواقع از زبان شاه) و متلک‌های جنسی و… است. بیشتر طنز به کار رفته، طنز زبانی بود و طنز موقعیتی بسیار کم داشتیم که البته با توجه به مدیوم «سفرنامه» قابل پیش‌بینی بود.
من خیلی از کتاب راضی نبودم و با اینکه کتاب خیلی نازک بود، اما در فصل های آخر دیگر حوصله ام سر رفته بود و برایم جذابیتی نداشت. 
چیزی که در کتاب برایم جالب بود ضرب المثل ها و کنایاتی بود که فقط می شود آنها را در کتاب های قدیمی پیدا کرد و تکرار و یادآوری آنها برایم جالب بود.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. کتاب «روزنامه سفر میمنت اثر ایالات متفرقه امریغ» نوشته‌ی احمد شاملو ـ انتشارات مازیار این کتاب سفرنامه‌ای ست از زبان یک پادشاه فرضی قاجار که به همراه خدم و حشم خود به امریکا رفته است. احمد شاملو با زبان زمان قاجاری و البته طنزآمیز و پرکنایه، وقایعی را از این سفرنامه نقل می کند و با آن نادانی عادی و خودکامگی حاکمان تاریخ را نشان می دهد. در ابتدای کتاب بخش هایی از کتاب «روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه» آورده شده. اعتماد السلطنه از رجال دربار ناصرالدین شاه بوده که در کتاب خاطراتش، وقایع سیاسی و اتفاقات دربار را ثبت کرده است. اگر آن کتاب را بخوانید، می بینید که شاملو خیلی کار عجیب غریبی انجام نداده و خود اتفاقات و گفتگوها به همان اندازه (و شاید بیشتر) حاوی حماقت و خودکامگی است. اپیزودهای مختلف کتاب شامل شوخی های شاه با درباریان و تکه های ارباب رعیتی و شوخی با اسامی خاص و تغییر دادن بعضی از اشعار معروف به میل شاه (و درواقع از زبان شاه) و متلک‌های جنسی و… است. بیشتر طنز به کار رفته، طنز زبانی بود و طنز موقعیتی بسیار کم داشتیم که البته با توجه به مدیوم «سفرنامه» قابل پیش‌بینی بود. من خیلی از کتاب راضی نبودم و با اینکه کتاب خیلی نازک بود، اما در فصل های آخر دیگر حوصله ام سر رفته بود و برایم جذابیتی نداشت. چیزی که در کتاب برایم جالب بود ضرب المثل ها و کنایاتی بود که فقط می شود آنها را در کتاب های قدیمی پیدا کرد و تکرار و یادآوری آنها برایم جالب بود. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,531 Likes
41 Comments
0
.
فیلم A bigger splash (یک شیرجه ی بزرگتر یا یک شلپ شولوپ بزرگتر)
یک تریلر روانشناختی و درام است به کارگردانی لوکا گوادانینو، محصول سال ۲۰۱۵.
پلات فیلم ماجرای زن خواننده ی راک و دوست پسر فیلمسازش است که در حال گذراندن تعطیلاتشان به خوبی و خوشی در کشور ایتالیا می باشند. خیلی ناگهانی دوست مشترکشان که قبلا دوست پسر زن و جزو آهنگسازان همان سبک بوده به همراه دخترش به آنها می پیوندند. و بعد کم کم همه چیز زیر و رو می شود. پلات فیلم بسیار شبیه فیلم انگلیسی/فرانسوی «استخر» محصول سال ۱۹۶۹ به کارگردانی ژاکوب دوره است.
من این فیلم را به چند دلیل دوست داشتم. اول اینکه کارگردان به وسیله ی بازی ها، قاب های دوربین و شیطنت های زیرپوستی،فیلم نامه‌ای خیلی مخاطب را درگیر فیلم می کرد و اصولا ویژگی فیلم های روانشناختی همین غیرمستقیم حرف زدن و انتقال حس به مخاطب است.
مثلا خواننده ی زن به علت مشکلی که برای حنجره اش رخ داده بود قادر به صحبت کردن نبود و نباید از صدایش استفاده می کرد، هر جای فیلم که این بازیگر احساساتی می شد و حرف می زد یا فریاد می کشید یا کاری می کرد که ممکن بود به حنجره اش آسیب برسد، منِ مخاطب اعصابم به هم می ریخت.
نکته ی دیگری که فیلم داشت این بود که خیلی خیلی غیرمستقیم به وضعیت پناهجویانی که به ایتالیا می آیند پرداخته بود. در همه جای فیلم ردپای نامحسوس آن ها را می توانستی ببینی، از صدای اخباری که درباره ی غرق شدنسان در دریا می گفت تا یکهو سررسیدن چند خارجی وسط کوه تا شکسته شدن کاسه کوزه ها بر سر آنها و... از دیگر بازی های رالف فاینز، بازیگر مرد نقش دوم فیلم می توانم به «بیمار انگلیسی» «فهرست شیندلر» و «کتابخوان reader» اشاره کنم.
فیلم های دیگری که ماتیاس اسخونارتس، بازیگر مرد نقش اول فیلم بازی کرده و من دیده ام هم می توانم «سرسخت bullhead»، «زنگار و استخوان» و «دختر دانمارکی» را نام ببرم. با اینکه در همه ی فیلم هایی که از این بازیگر دیده ام، خوب بازی می کند ولی حس خوبی به او ندارم. دوستش ندارم.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم A bigger splash (یک شیرجه ی بزرگتر یا یک شلپ شولوپ بزرگتر) یک تریلر روانشناختی و درام است به کارگردانی لوکا گوادانینو، محصول سال ۲۰۱۵. پلات فیلم ماجرای زن خواننده ی راک و دوست پسر فیلمسازش است که در حال گذراندن تعطیلاتشان به خوبی و خوشی در کشور ایتالیا می باشند. خیلی ناگهانی دوست مشترکشان که قبلا دوست پسر زن و جزو آهنگسازان همان سبک بوده به همراه دخترش به آنها می پیوندند. و بعد کم کم همه چیز زیر و رو می شود. پلات فیلم بسیار شبیه فیلم انگلیسی/فرانسوی «استخر» محصول سال ۱۹۶۹ به کارگردانی ژاکوب دوره است. من این فیلم را به چند دلیل دوست داشتم. اول اینکه کارگردان به وسیله ی بازی ها، قاب های دوربین و شیطنت های زیرپوستی،فیلم نامه‌ای خیلی مخاطب را درگیر فیلم می کرد و اصولا ویژگی فیلم های روانشناختی همین غیرمستقیم حرف زدن و انتقال حس به مخاطب است. مثلا خواننده ی زن به علت مشکلی که برای حنجره اش رخ داده بود قادر به صحبت کردن نبود و نباید از صدایش استفاده می کرد، هر جای فیلم که این بازیگر احساساتی می شد و حرف می زد یا فریاد می کشید یا کاری می کرد که ممکن بود به حنجره اش آسیب برسد، منِ مخاطب اعصابم به هم می ریخت. نکته ی دیگری که فیلم داشت این بود که خیلی خیلی غیرمستقیم به وضعیت پناهجویانی که به ایتالیا می آیند پرداخته بود. در همه جای فیلم ردپای نامحسوس آن ها را می توانستی ببینی، از صدای اخباری که درباره ی غرق شدنسان در دریا می گفت تا یکهو سررسیدن چند خارجی وسط کوه تا شکسته شدن کاسه کوزه ها بر سر آنها و... از دیگر بازی های رالف فاینز، بازیگر مرد نقش دوم فیلم می توانم به «بیمار انگلیسی» «فهرست شیندلر» و «کتابخوان reader» اشاره کنم. فیلم های دیگری که ماتیاس اسخونارتس، بازیگر مرد نقش اول فیلم بازی کرده و من دیده ام هم می توانم «سرسخت bullhead»، «زنگار و استخوان» و «دختر دانمارکی» را نام ببرم. با اینکه در همه ی فیلم هایی که از این بازیگر دیده ام، خوب بازی می کند ولی حس خوبی به او ندارم. دوستش ندارم. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

2,991 Likes
76 Comments
0
.
فیلم جوانی بدون جوانی Youth Without Youth
به نویسندگی و کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، محصول سال ۲۰۰۷. دنیا فوردکاپولا را به خاطر «پدرخوانده»ها می شناسد. او ۵ اسکار، ۴ گلدن گلاب و ۲ نخل طلای کن در کارنامه دارد.
فیلم جوانی بدون جوانی اولین فیلمی ست که پس از ده سال عدم فعالیت به عنوان نویسنده و کارگردان، ساخته است. 
این فیلم یک درام فانتزی (به قول ویکی پدیا) و (از نظر من) علمی تخیلی است. بر اساس کتابی به همین نام از «میرچا ایلیاده»
داستان مردی است که زبان شناس و استاد دانشگاه است. او در ۷۰ سالگی اتفاقی برایش می افتد و بدنش شروع می کند به جوان شدن و کم کم قدرت های خارق العاده ای کسب می کند. او سال های بسیار بیشتری زندگی می کند و تجربیات مختلفی دارد که همزمان شده با بحران های اروپا در دهه های ۱۹۳۰ و ۴۰، حضور نازی ها در رومانی و درگیری بین کشورهای کمونیستی و امریکا در جنگ جهانی دوم. توانایی های او موردتوجه نیروهای نازی قرار می گیرد و همین تعقیب و گریزها و در کنار آن ماجراهای عاطفی، فیلم را پیش می برند. در این فیلم واقعیت و فراواقعیت، علم و رویا، تاریخ و افسانه در پیوندی با وقایع زمان جنگ جهانی دوم قرار گرفته اند.
فیلم خیلی خوب شروع می شود و حوادث، مخاطب را با خود می کشند. اما به نظر من یک سوم پایانی فیلم آن کشش ابتدایی را ندارد و وارد کردن ماجراهای مربوط به ورونیکا، ریتم فیلم را کاملا تغییر می دهد. اما در هر صورت فیلم ارزش دیدن را دارد.
موسیقی این فیلم نیز برنده ی جایزه ی گرمی شده که #کیهان_کلهر، نیز در ساخت آن به عنوان نوازنده حضور داشته است.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف
 #فرانسیس_فوردکاپولا #کیهان_کلهر  #پهلوان_زنده_را_عشق_است

. فیلم جوانی بدون جوانی Youth Without Youth به نویسندگی و کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، محصول سال ۲۰۰۷. دنیا فوردکاپولا را به خاطر «پدرخوانده»ها می شناسد. او ۵ اسکار، ۴ گلدن گلاب و ۲ نخل طلای کن در کارنامه دارد. فیلم جوانی بدون جوانی اولین فیلمی ست که پس از ده سال عدم فعالیت به عنوان نویسنده و کارگردان، ساخته است. این فیلم یک درام فانتزی (به قول ویکی پدیا) و (از نظر من) علمی تخیلی است. بر اساس کتابی به همین نام از «میرچا ایلیاده» داستان مردی است که زبان شناس و استاد دانشگاه است. او در ۷۰ سالگی اتفاقی برایش می افتد و بدنش شروع می کند به جوان شدن و کم کم قدرت های خارق العاده ای کسب می کند. او سال های بسیار بیشتری زندگی می کند و تجربیات مختلفی دارد که همزمان شده با بحران های اروپا در دهه های ۱۹۳۰ و ۴۰، حضور نازی ها در رومانی و درگیری بین کشورهای کمونیستی و امریکا در جنگ جهانی دوم. توانایی های او موردتوجه نیروهای نازی قرار می گیرد و همین تعقیب و گریزها و در کنار آن ماجراهای عاطفی، فیلم را پیش می برند. در این فیلم واقعیت و فراواقعیت، علم و رویا، تاریخ و افسانه در پیوندی با وقایع زمان جنگ جهانی دوم قرار گرفته اند. فیلم خیلی خوب شروع می شود و حوادث، مخاطب را با خود می کشند. اما به نظر من یک سوم پایانی فیلم آن کشش ابتدایی را ندارد و وارد کردن ماجراهای مربوط به ورونیکا، ریتم فیلم را کاملا تغییر می دهد. اما در هر صورت فیلم ارزش دیدن را دارد. موسیقی این فیلم نیز برنده ی جایزه ی گرمی شده که #کیهان_کلهر ، نیز در ساخت آن به عنوان نوازنده حضور داشته است. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #فرانسیس_فوردکاپولا #کیهان_کلهر #پهلوان_زنده_را_عشق_است - 1 year ago

3,220 Likes
39 Comments
0
.
فیلم 9 1/2 هفته (9 و نیم هفته) 
به کارگردانی آدریان لین، محصول سال ۱۹۸۶ است. 
این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده است. داستان زن و مرد جوانی است که با یکدیگر آشنا می شوند و…
در ادامه ی روایت فیلم تنها جمله ای که می توانم به آن اضافه کنم این است که آنها با یکدیگر آشنا می شوند و روابط عاشقانه و سکسی را تجربه می کنند و… همین.
فیلم از لحاظ بصری زیباست، با نور و صدا بازی های قشنگی می کند، اما ریتم فیلم بسیار کند است و فیلم نامه از لحاظ داستانی کششی ندارد. شاید کارگردان تنها با صحنه های سکسی و صورت زیبا و جذاب بازیگران مخاطبش را به انتهای فیلم می کشاند که به نظرم کافی نیست. 
از آدریان لین خیلی قبل‌ترها فیلم‌های «نردبان جیکوب»، «پیشنهاد بی‌شرمانه»، «لولیتا» و «بی‌وفا» را دیده بودم و از هیچ کدام خیلی خوشم نیامده بود. اگرچه که باز بین اینها به نظرم لولیتا خوب بود، اما با توجه به اینکه فیلم لولیتا قبلا توسط کارگردان دیگری ساخته شده و البته از روی رمان ناباکوف بوده، باز نمی‌تواند به تنهایی نشان‌دهنده‌ی قدرت فیلم‌سازی آدریان لین باشد. 
فیلم های خوب دیگری که از بازیگر مرد فیلم، میک رورک دیده ام، «کشتی گیر»، «قلب فرشته» و «شهر گناه» است. عکس هایش را در اینترنت سرچ کردم و دیدم به علت خراب شدن صورتش در بازی های بوکسی که داشته مجبور به عمل جراحی شده و دیگر آن زیبایی سابق را ندارد، البته سن 62 سالگی هم شاید بی تاثیر نباشد.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم 9 1/2 هفته (9 و نیم هفته) به کارگردانی آدریان لین، محصول سال ۱۹۸۶ است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده است. داستان زن و مرد جوانی است که با یکدیگر آشنا می شوند و… در ادامه ی روایت فیلم تنها جمله ای که می توانم به آن اضافه کنم این است که آنها با یکدیگر آشنا می شوند و روابط عاشقانه و سکسی را تجربه می کنند و… همین. فیلم از لحاظ بصری زیباست، با نور و صدا بازی های قشنگی می کند، اما ریتم فیلم بسیار کند است و فیلم نامه از لحاظ داستانی کششی ندارد. شاید کارگردان تنها با صحنه های سکسی و صورت زیبا و جذاب بازیگران مخاطبش را به انتهای فیلم می کشاند که به نظرم کافی نیست. از آدریان لین خیلی قبل‌ترها فیلم‌های «نردبان جیکوب»، «پیشنهاد بی‌شرمانه»، «لولیتا» و «بی‌وفا» را دیده بودم و از هیچ کدام خیلی خوشم نیامده بود. اگرچه که باز بین اینها به نظرم لولیتا خوب بود، اما با توجه به اینکه فیلم لولیتا قبلا توسط کارگردان دیگری ساخته شده و البته از روی رمان ناباکوف بوده، باز نمی‌تواند به تنهایی نشان‌دهنده‌ی قدرت فیلم‌سازی آدریان لین باشد. فیلم های خوب دیگری که از بازیگر مرد فیلم، میک رورک دیده ام، «کشتی گیر»، «قلب فرشته» و «شهر گناه» است. عکس هایش را در اینترنت سرچ کردم و دیدم به علت خراب شدن صورتش در بازی های بوکسی که داشته مجبور به عمل جراحی شده و دیگر آن زیبایی سابق را ندارد، البته سن 62 سالگی هم شاید بی تاثیر نباشد. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,237 Likes
50 Comments
0
.
کتاب #لیوتار و ناانسان
از سری کتاب های مواجهات پست مدرن، شماره ۷
استوارت سیم، با ترجمه محسن محمودی، انتشارات مهرگان خرد

کتاب بررسی دیدگاه های لیوتار پیرامون ناانسان است. ناانسان همان بشری است که به وسیله ی تکنولوژی و هوش مصنوعی، مرزهای انسانیت خود را تغییر داده است. اگر بخواهم با مثال صحبت کنم می توان انسانی که با قلب باطری دار زندگی می کند و در مراحل پیشرفته تر، رباطی که برای انسان و زندگی اش تصمیم می گیرد را مثال زد.
 لیوتار با ناانسان مشکل دارد و درواقع یک «ضدناانسان‌گرا» است. او از این بیمناک است که رشد فناوری بر انسان حاکم شود، به جای اینکه انسان بر رشد فناوری حاکم باشد. ترس دیگر لیوتار این است که ناانسان ها به جای انسان اندیشه کنند، درحالی که اندیشیدن آنها قابل مقایسه با انسان نیست و درنهایت آنها با هوش و اندیشه ای که کافی نیست یا حدود کافی مناسب بودن برای انسان را درک نمی کند، بر انسان و جهان حاکم شوند. علاوه بر این به عقیده ی او پیشرفت در این زمینه صرف خود انسان نمی شود و کارایی ندارد بلکه صرف پیشرفت بیشتر و بیشتر می شود و درخدمت نظام سرمایه داری قرار می گیرد. 
در این کتاب دیدگاه دو منتقد فمنیست در رابطه با ناانسان نیز بیان شده است که آنها با ناانسان ها موافق هستند. زیرا از دیدگاه آنها به علت حذف جنسیت، غلبه بر جامعه ی واقعی مردسالار امکان پذیر می شود.
 اگر به این گونه مباحث علاقه مندید می تواند برایتان کتاب جالبی باشد.

اگر بخواهم خیلی کوتاه «لیوتار» را معرفی کنم می شود گفت او یک فیلسوف و نظریه پرداز علوم انسانی است و در زمینه ی فلسفه ی پست مدرن تحقیقات بسیاری داشته است. مشهورترین کتاب او «وضعیت پست مدرن» است که در آن بی باوری به فراروایت ها را تعریف می کند. فراروایت هایی مثل تاریخ و دانش. حقیقتا نمی شود او، کتاب ها و نظریاتش را در چند پاراگراف معرفی کرد. پیشنهاد می کنم اگر به مباحث پست مدرن علاقه مندید، برای آگاهی بیشتر حتما حتما کتاب ها و نظریات او را بخوانید.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف
#پیشنهادمطالعه #پیشنهادکتاب

. کتاب #لیوتار و ناانسان از سری کتاب های مواجهات پست مدرن، شماره ۷ استوارت سیم، با ترجمه محسن محمودی، انتشارات مهرگان خرد کتاب بررسی دیدگاه های لیوتار پیرامون ناانسان است. ناانسان همان بشری است که به وسیله ی تکنولوژی و هوش مصنوعی، مرزهای انسانیت خود را تغییر داده است. اگر بخواهم با مثال صحبت کنم می توان انسانی که با قلب باطری دار زندگی می کند و در مراحل پیشرفته تر، رباطی که برای انسان و زندگی اش تصمیم می گیرد را مثال زد. لیوتار با ناانسان مشکل دارد و درواقع یک «ضدناانسان‌گرا» است. او از این بیمناک است که رشد فناوری بر انسان حاکم شود، به جای اینکه انسان بر رشد فناوری حاکم باشد. ترس دیگر لیوتار این است که ناانسان ها به جای انسان اندیشه کنند، درحالی که اندیشیدن آنها قابل مقایسه با انسان نیست و درنهایت آنها با هوش و اندیشه ای که کافی نیست یا حدود کافی مناسب بودن برای انسان را درک نمی کند، بر انسان و جهان حاکم شوند. علاوه بر این به عقیده ی او پیشرفت در این زمینه صرف خود انسان نمی شود و کارایی ندارد بلکه صرف پیشرفت بیشتر و بیشتر می شود و درخدمت نظام سرمایه داری قرار می گیرد. در این کتاب دیدگاه دو منتقد فمنیست در رابطه با ناانسان نیز بیان شده است که آنها با ناانسان ها موافق هستند. زیرا از دیدگاه آنها به علت حذف جنسیت، غلبه بر جامعه ی واقعی مردسالار امکان پذیر می شود. اگر به این گونه مباحث علاقه مندید می تواند برایتان کتاب جالبی باشد. اگر بخواهم خیلی کوتاه «لیوتار» را معرفی کنم می شود گفت او یک فیلسوف و نظریه پرداز علوم انسانی است و در زمینه ی فلسفه ی پست مدرن تحقیقات بسیاری داشته است. مشهورترین کتاب او «وضعیت پست مدرن» است که در آن بی باوری به فراروایت ها را تعریف می کند. فراروایت هایی مثل تاریخ و دانش. حقیقتا نمی شود او، کتاب ها و نظریاتش را در چند پاراگراف معرفی کرد. پیشنهاد می کنم اگر به مباحث پست مدرن علاقه مندید، برای آگاهی بیشتر حتما حتما کتاب ها و نظریات او را بخوانید. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادمطالعه #پیشنهادکتاب - 1 year ago

3,170 Likes
35 Comments
0
.
فیلم Elegy (سوگ‌شعر یا غم‌نامه)
به کارگردانی الیزابت کوشت (کواکست) و با بازی بن کینگزلی و پنه لوپه کروز، محصول سال ۲۰۰۸

فیلم درباره ی مردی ست که استاد ادبیات دانشگاه و نویسنده و منتقد است. از نگاه من او با بحران پیری روبرو ست و هنگامی که با یکی از دانشجوهای خود وارد رابطه می شود، زندگی اش تکان می خورد.
فیلم خوش ساختی است و بازی ها خوبند و می توانید از ملودرامی که می بینید لذت ببرید.
یکی از نکات جالبی که درباره اش خواندم این است که این فیلم در رتبه ی دهم سکسی ترین فیلم ها در سایت imdb قرار دارد.
از دیگر فیلم هایی که بن کینگزلی بازی کرده و دوست داشته ام می توان «مرگ و دوشیزه»، «فهرست شیندلر»، «شاتر آیلند»، «شوالیه ی جام ها»، «ده فرمان»، «دیکتاتور» و «پزشک» را نام برد. که در فیلم مرگ و دوشیزه با بازی خوبش واقعا من را از خودش متنفر کرده بود.
از فیلم های موردعلاقه ام که پنه لوپه کروز در آنها بازی کرده هم می توانم «ویکی کریستینا بارسلونا»، «تقدیم به رم با عشق» و «آسمان وانیلی» را نام ببرم.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم Elegy (سوگ‌شعر یا غم‌نامه) به کارگردانی الیزابت کوشت (کواکست) و با بازی بن کینگزلی و پنه لوپه کروز، محصول سال ۲۰۰۸ فیلم درباره ی مردی ست که استاد ادبیات دانشگاه و نویسنده و منتقد است. از نگاه من او با بحران پیری روبرو ست و هنگامی که با یکی از دانشجوهای خود وارد رابطه می شود، زندگی اش تکان می خورد. فیلم خوش ساختی است و بازی ها خوبند و می توانید از ملودرامی که می بینید لذت ببرید. یکی از نکات جالبی که درباره اش خواندم این است که این فیلم در رتبه ی دهم سکسی ترین فیلم ها در سایت imdb قرار دارد. از دیگر فیلم هایی که بن کینگزلی بازی کرده و دوست داشته ام می توان «مرگ و دوشیزه»، «فهرست شیندلر»، «شاتر آیلند»، «شوالیه ی جام ها»، «ده فرمان»، «دیکتاتور» و «پزشک» را نام برد. که در فیلم مرگ و دوشیزه با بازی خوبش واقعا من را از خودش متنفر کرده بود. از فیلم های موردعلاقه ام که پنه لوپه کروز در آنها بازی کرده هم می توانم «ویکی کریستینا بارسلونا»، «تقدیم به رم با عشق» و «آسمان وانیلی» را نام ببرم. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

5,258 Likes
94 Comments
0
.
فیلم Bound(با ترجمه‌ی حدومرز، محدودیت یا با بند بسته شده) ساخته ی خواهران واچوفسکی در سال ۱۹۹۶ است.
از این دو کارگردان قبلا فیلم «اطلس ابر» را معرفی کرده بودم و حتما سری فیلم های «ماتریکس» را هم دیده اید. این فیلم دومین فیلم بلند این دو کارگردان است و مربوط می شود به زمانی که آنها برادران واچوفسکی بودند.
اگر دنبال یک تریلر جنایی با ریتم تند، خوش‌ساخت و ترکیبی از شهوت و دلهره و خون هستید این فیلم برایتان مناسب است. می توانید اوقاتی را با کورتیزول بالا سپری کنید.
روایت فیلم درباره ی زنی ست که پس از آزادی از زندان برای تعمیر و بازسازی خانه‌ای در آن مستقر می شود. همسایه‌ی آنها زن و شوهری هستند که مرد، عضو مافیاست و زن در پی ریختن نقشه‌ای برای فرار از زندگی خود است. داستان این دو زن به هم گره می خورد و ماجرایی به وجود می آورد که باید خودتان ببینید.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم Bound(با ترجمه‌ی حدومرز، محدودیت یا با بند بسته شده) ساخته ی خواهران واچوفسکی در سال ۱۹۹۶ است. از این دو کارگردان قبلا فیلم «اطلس ابر» را معرفی کرده بودم و حتما سری فیلم های «ماتریکس» را هم دیده اید. این فیلم دومین فیلم بلند این دو کارگردان است و مربوط می شود به زمانی که آنها برادران واچوفسکی بودند. اگر دنبال یک تریلر جنایی با ریتم تند، خوش‌ساخت و ترکیبی از شهوت و دلهره و خون هستید این فیلم برایتان مناسب است. می توانید اوقاتی را با کورتیزول بالا سپری کنید. روایت فیلم درباره ی زنی ست که پس از آزادی از زندان برای تعمیر و بازسازی خانه‌ای در آن مستقر می شود. همسایه‌ی آنها زن و شوهری هستند که مرد، عضو مافیاست و زن در پی ریختن نقشه‌ای برای فرار از زندگی خود است. داستان این دو زن به هم گره می خورد و ماجرایی به وجود می آورد که باید خودتان ببینید. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

4,857 Likes
71 Comments
0
.
فیلم هری ساختارشکن Deconstructing Harry
فیلمی به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری وودی آلن عزیز، محصول ۱۹۹۷
در 64 پست قبل نیز یکی دیگر از کارهای وودی آلن را معرفی کرده بودم و در همان جا فیلم های موردعلاقه ام از این کارگردان را هم نوشته بودم، می توانم این فیلم را نیز به این لیست اضافه کنم.
این فیلم درباره ی نویسنده ای موفق است که با ایده گرفتن از زندگی واقعی خود، داستان هایش را می نویسد. همین بازگویی زندگی و رازها و روابط در کتاب هایی که چاپ می کند، باعث می شود اطرافیانش از او دلخور باشند. فیلم ملغمه ای از زندگی واقعی و داستان های اوست.
هری ساختارشکن مثل اکثر فیلم های وودی آلنیِ وودی آلن پر از ایده های خوب و جذاب، پر از دیالوگ های ماندگاری که طبعا از ذهن منتقد و غرغروی وودی آلن سرچشمه می گیرند و پر از موقعیت های دراماتیک است.
دیدن فیلم را شدیداً پیشنهاد می کنم.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم هری ساختارشکن Deconstructing Harry فیلمی به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری وودی آلن عزیز، محصول ۱۹۹۷ در 64 پست قبل نیز یکی دیگر از کارهای وودی آلن را معرفی کرده بودم و در همان جا فیلم های موردعلاقه ام از این کارگردان را هم نوشته بودم، می توانم این فیلم را نیز به این لیست اضافه کنم. این فیلم درباره ی نویسنده ای موفق است که با ایده گرفتن از زندگی واقعی خود، داستان هایش را می نویسد. همین بازگویی زندگی و رازها و روابط در کتاب هایی که چاپ می کند، باعث می شود اطرافیانش از او دلخور باشند. فیلم ملغمه ای از زندگی واقعی و داستان های اوست. هری ساختارشکن مثل اکثر فیلم های وودی آلنیِ وودی آلن پر از ایده های خوب و جذاب، پر از دیالوگ های ماندگاری که طبعا از ذهن منتقد و غرغروی وودی آلن سرچشمه می گیرند و پر از موقعیت های دراماتیک است. دیدن فیلم را شدیداً پیشنهاد می کنم. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

2,794 Likes
38 Comments
0
.
شنا کردن در حوضچه ی اسید
مجموعه داستان کوتاه فاطمه اختصاری
انتشارات اچ اند اس مدیا، لندن، ۱۳۹۵
تصویرساز: فرشته موسوی (مسافر) @fereshtehmosafer
این کتاب شامل ۱۷ داستان کوتاه است به نام های:
لباس قرمز، خوابِ خواب، چه مرگته؟، از سومی شروع می کنم، پنجره ها، میرم نمیرم، بازگشت، جسد، مطمئن باشم؟، پنج حرفی، Anlam yorsan? ، کلاه ، جن، قرار، سفر، عروسک، جادوگر.
نمی توان فضای کلی کتاب را مشخص کرد، زیرا داستان ها در ژانرها و سبک های مختلفی نوشته شده اند. کلاسیک، مدرن، پست مدرن. تعدادی از آنها مربوط به سال های بسیار دور می باشند مثل داستان «جسد» که با نام «ناشناس در این داستان» سال ۸۶ نوشته شده است و در سال ۸۷ برنده جایزه ی آدم برفی ها شده بود و بعضی از آنها مثل «از سومی شروع می کنم» یا «مطمئن باشم؟» در سال ۹۴ یا ۹۵ نوشته شده اند.
اغلب داستان ها در فضای مدرن شهری اتفاق می افتند و بیانگر زندگی روزمره ی آدم های اطرافمان هستند. شاید به همین دلیل در تعدادی از آنها شاهد گره افکنی و گره گشایی های داستان های کلاسیک نیستیم.
اگر بخواهم داستان موردعلاقه ام را انتخاب کنم باید بگویم داستان پنجره ها، لباس قرمز و میرم نمیرم را بیشتر از بقیه دوست دارم. به عنوان نویسنده ی کتاب حتما خوشحال می شوم کتابم را بخوانید و اگر دوست داشتید به سایرین معرفی کنید. شیوه ی دریافتش را هم در پست های قبل و در کانال تلگرامم توضیح داده ام. اما ساده شده اش این است که:
اگر خارج از ایران هستید می توانید آن را در سایت http://www.hands.media از طریق جستجوی کتاب با نام کتاب یا نویسنده پیدا کنید
و با قیمت ۱۱ یا ۶ دلار تهیه فرمایید.
اگر داخل ایران یا پناهنده ی ترکیه هستید می توانید مبلغ ۵۰۰۰ تومان به هر موسسه ی خیریه ای که صلاح می دانید کمک کنید و تصویر فیش را به ایمیل ketab@hands.media  بفرستید. در ایمیل بنویسید که کتاب من را می خواهید داشته باشید کتاب برای شما ارسال خواهد شد.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادمطالعه

. شنا کردن در حوضچه ی اسید مجموعه داستان کوتاه فاطمه اختصاری انتشارات اچ اند اس مدیا، لندن، ۱۳۹۵ تصویرساز: فرشته موسوی (مسافر) @fereshtehmosafer این کتاب شامل ۱۷ داستان کوتاه است به نام های: لباس قرمز، خوابِ خواب، چه مرگته؟، از سومی شروع می کنم، پنجره ها، میرم نمیرم، بازگشت، جسد، مطمئن باشم؟، پنج حرفی، Anlam yorsan? ، کلاه ، جن، قرار، سفر، عروسک، جادوگر. نمی توان فضای کلی کتاب را مشخص کرد، زیرا داستان ها در ژانرها و سبک های مختلفی نوشته شده اند. کلاسیک، مدرن، پست مدرن. تعدادی از آنها مربوط به سال های بسیار دور می باشند مثل داستان «جسد» که با نام «ناشناس در این داستان» سال ۸۶ نوشته شده است و در سال ۸۷ برنده جایزه ی آدم برفی ها شده بود و بعضی از آنها مثل «از سومی شروع می کنم» یا «مطمئن باشم؟» در سال ۹۴ یا ۹۵ نوشته شده اند. اغلب داستان ها در فضای مدرن شهری اتفاق می افتند و بیانگر زندگی روزمره ی آدم های اطرافمان هستند. شاید به همین دلیل در تعدادی از آنها شاهد گره افکنی و گره گشایی های داستان های کلاسیک نیستیم. اگر بخواهم داستان موردعلاقه ام را انتخاب کنم باید بگویم داستان پنجره ها، لباس قرمز و میرم نمیرم را بیشتر از بقیه دوست دارم. به عنوان نویسنده ی کتاب حتما خوشحال می شوم کتابم را بخوانید و اگر دوست داشتید به سایرین معرفی کنید. شیوه ی دریافتش را هم در پست های قبل و در کانال تلگرامم توضیح داده ام. اما ساده شده اش این است که: اگر خارج از ایران هستید می توانید آن را در سایت http://www.hands.media از طریق جستجوی کتاب با نام کتاب یا نویسنده پیدا کنید و با قیمت ۱۱ یا ۶ دلار تهیه فرمایید. اگر داخل ایران یا پناهنده ی ترکیه هستید می توانید مبلغ ۵۰۰۰ تومان به هر موسسه ی خیریه ای که صلاح می دانید کمک کنید و تصویر فیش را به ایمیل ketab@hands.media بفرستید. در ایمیل بنویسید که کتاب من را می خواهید داشته باشید کتاب برای شما ارسال خواهد شد. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادمطالعه - 1 year ago

4,293 Likes
84 Comments
0
.
کتاب «پشت دریچه ها»
(گفتگو با همسران هنرمندان)
انتشارات دنیای مادر. چاپ دوم. تهران. زمستان ۱۳۷۱
کتابی دو جلدی است که من تنها جلد اولش را پیدا کرده ام. شهین حنانه(۱۳۲۲-۱۳۷۶)، این کتاب را تالیف کرده است. او شاعر و ترانه سراست. و البته فرزند برادر مرتضی حنانه.
در این کتاب گفتگو کننده، شهین حنانه به سراغ همسر ۳۲ هنرمند رفته و گفتگوهایی کوتاه با آن ها ترتیب داده است. هنرمندانی از جمله مهدی اخوان ثالث، رضا براهنی، محمود دولت آبادی و...
سوال ها با توجه به شاخصه ی آن هنرمند و همچنین شخصیت اجتماعی همسر، متفاوت اما اغلب پیرامون تجربیات و نوع زندگی همسر و خانواده ی هنرمند هستند
من کتاب را بسیار دوست داشتم. یکی از دلایلش این بود که این ایده را زمانی که ایران بودم، برای یک فیلم مستند داشتم. اینکه بروم سراغ همسران هنرمندان و از زندگی آنها بگویم. از زندگی کردن با یک هنرمند.
یکی از نکات مثبت کتاب این بود که شهین حنانه اغلب قرارهایش را در خانه ی آن هنرمند میگذارد و دیدش از محیط پیرامون را نیز به مخاطب منتقل می کند. همچنین عکسی از همسر هنرمند را نیز قبل از شروع هر بخش قرار داده که باز هم باعث می شود مخاطب احساس نزدیکی بیشتری با آن شخص و زندگی اش داشته باشد. اما به قول خانم فرزانه طاهری (همسر هوشنگ گلشیری) «گفتگویی که صورت می گیرد، نگفته هایش بیشتر است یعنی خیلی چیزها را اصلا نمی توان گفت. حریم زندگی هنرمند خیلی وسیع است و نمی توان درمورد ابعاد مختلف آن حرف زد.» اما با این حال می شود از نوع جمله بندی ها، سکوت ها و حتی گله های کوتاهی که بین کلام های محبت رد و بدل می شود از حال و روز همسران هنرمندها هم تا حدودی مطلع شد. چیزی که در اغلب این زندگی ها مشترک بود این بود که یا همسران هنرمندان خودشان هنرمند بودند یا با واسطه ی هنر همسرشان با دنیای موسیقی و فیلم و کتاب آشنا شده و بدل به انسان هایی شده بودند که خود شخصا در هوای هنر تنفس می کنند. کتاب می خوانند، تحلیل دارند و می توانند درباره ی هنر و هنرمندان نظر بدهند. هنرمندان این کتاب اغلب زودرنج و حساسند و همسرانشان اغلب خستگی های جسمی دارند.
علاوه‌براین اکثر آنها عاشق هنر همسرشان بوده اند و ناراحت از اینکه زندگی بی رحم تر از آن است که کسی بتواند فقط بنشیند و خلق کند. غم آب و نان همیشه هست و متاسفانه پررنگ تر از هر عشقی می تواند ظهور کند و بیشتر از هنرمند بر اطرافیان او تاثیر بگذارد.
قسمت قابل توجه و موردعلاقه ی من در این کتاب جایی است که به سراغ زندگی خسرو سینایی⬇⬇
ادامه در کامنت و کانال تلگرام
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. کتاب «پشت دریچه ها» (گفتگو با همسران هنرمندان) انتشارات دنیای مادر. چاپ دوم. تهران. زمستان ۱۳۷۱ کتابی دو جلدی است که من تنها جلد اولش را پیدا کرده ام. شهین حنانه(۱۳۲۲-۱۳۷۶)، این کتاب را تالیف کرده است. او شاعر و ترانه سراست. و البته فرزند برادر مرتضی حنانه. در این کتاب گفتگو کننده، شهین حنانه به سراغ همسر ۳۲ هنرمند رفته و گفتگوهایی کوتاه با آن ها ترتیب داده است. هنرمندانی از جمله مهدی اخوان ثالث، رضا براهنی، محمود دولت آبادی و... سوال ها با توجه به شاخصه ی آن هنرمند و همچنین شخصیت اجتماعی همسر، متفاوت اما اغلب پیرامون تجربیات و نوع زندگی همسر و خانواده ی هنرمند هستند من کتاب را بسیار دوست داشتم. یکی از دلایلش این بود که این ایده را زمانی که ایران بودم، برای یک فیلم مستند داشتم. اینکه بروم سراغ همسران هنرمندان و از زندگی آنها بگویم. از زندگی کردن با یک هنرمند. یکی از نکات مثبت کتاب این بود که شهین حنانه اغلب قرارهایش را در خانه ی آن هنرمند میگذارد و دیدش از محیط پیرامون را نیز به مخاطب منتقل می کند. همچنین عکسی از همسر هنرمند را نیز قبل از شروع هر بخش قرار داده که باز هم باعث می شود مخاطب احساس نزدیکی بیشتری با آن شخص و زندگی اش داشته باشد. اما به قول خانم فرزانه طاهری (همسر هوشنگ گلشیری) «گفتگویی که صورت می گیرد، نگفته هایش بیشتر است یعنی خیلی چیزها را اصلا نمی توان گفت. حریم زندگی هنرمند خیلی وسیع است و نمی توان درمورد ابعاد مختلف آن حرف زد.» اما با این حال می شود از نوع جمله بندی ها، سکوت ها و حتی گله های کوتاهی که بین کلام های محبت رد و بدل می شود از حال و روز همسران هنرمندها هم تا حدودی مطلع شد. چیزی که در اغلب این زندگی ها مشترک بود این بود که یا همسران هنرمندان خودشان هنرمند بودند یا با واسطه ی هنر همسرشان با دنیای موسیقی و فیلم و کتاب آشنا شده و بدل به انسان هایی شده بودند که خود شخصا در هوای هنر تنفس می کنند. کتاب می خوانند، تحلیل دارند و می توانند درباره ی هنر و هنرمندان نظر بدهند. هنرمندان این کتاب اغلب زودرنج و حساسند و همسرانشان اغلب خستگی های جسمی دارند. علاوه‌براین اکثر آنها عاشق هنر همسرشان بوده اند و ناراحت از اینکه زندگی بی رحم تر از آن است که کسی بتواند فقط بنشیند و خلق کند. غم آب و نان همیشه هست و متاسفانه پررنگ تر از هر عشقی می تواند ظهور کند و بیشتر از هنرمند بر اطرافیان او تاثیر بگذارد. قسمت قابل توجه و موردعلاقه ی من در این کتاب جایی است که به سراغ زندگی خسرو سینایی ادامه در کامنت و کانال تلگرام #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,011 Likes
43 Comments
0
.
فیلم Buster’s Mal Heart 
که در فارسی «قلب معیوب باستر» نام گرفته است، فیلمی است ساخته ی Sarah Adina Smith جوان.
فیلم محصول سال ۲۰۱۷ است و کاندید جوایز متعددی شده است. 
فیلم درباره ی مردی ست جنگلی که در ماه های سرد سال به خانه های خالی مردم می رود و از وسایل و خوراکی های آنها استفاده می کند. و در طول آن مدت با شبکه های رادیویی و تلویزیونی از طریق تلفن ارتباط برقرار می کند. از این طریق مردم او را به نام باستر می شناسند.
اما فیلم فقط این نیست. فیلم به زندگی های موازی او نیز می پردازد. در یک زندگی اش او مرد خانواده است و در دیگری بعد از حادثه ی غرق شدن کشتی، توی قایقی در دریا گیر افتاده. باستر معتقد به «وارونگی» است. پدیده ای که شاید من‌درآری باشد اما در تمام فیلم با نشانه‌های مستقیم یا غیرمستقیم به تصویر کشیده شده و نخ متصل کننده ی اتفاقات است.
در معرفی فیلم «لرزاننده ی چربی» یکی از ضعف هایی که برای آن برشمرده بودم این بود که حوادث و دیالوگ‌های فیلم غیرمنطقی است. و تعدادی از طرفداران کارگردان به من حمله کرده بودند که مگر باید همه‌ی فیلم‌ها منطقی باشند. فکر می کنم الان موقعیت خوبی باشد برای توضیح دادن حرفم: این فیلم (قلب معیوب باستر) هم از لحاظ من اتفاقات غیرمنطقی دارد اما در منطق داستانی خود اثر. یعنی تمام اتفاقات غیرمنطقی کار با نخی نامرئی به هم متصلند و مخاطب آنها را در بستری که رخ می‌دهند می‌پذیرد. همانجور که اتفاقات سوررئال سگ آندلسی و بزرگراه گمشده و.‌.. را می‌پذیرد.
پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید. شاید برای کسانی که به تناسخ یا زندگی‌های موازی یا... اعتقاد یا علاقه دارند هم فیلم جذاب تری باشد. هرچند اگر کل اتفاقات فیلم را هم خطی ببینیم (این لایه را از اثر حذف کنیم) باز هم ارزش دیدن را دارد.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادفیلم

. فیلم Buster’s Mal Heart که در فارسی «قلب معیوب باستر» نام گرفته است، فیلمی است ساخته ی Sarah Adina Smith جوان. فیلم محصول سال ۲۰۱۷ است و کاندید جوایز متعددی شده است. فیلم درباره ی مردی ست جنگلی که در ماه های سرد سال به خانه های خالی مردم می رود و از وسایل و خوراکی های آنها استفاده می کند. و در طول آن مدت با شبکه های رادیویی و تلویزیونی از طریق تلفن ارتباط برقرار می کند. از این طریق مردم او را به نام باستر می شناسند. اما فیلم فقط این نیست. فیلم به زندگی های موازی او نیز می پردازد. در یک زندگی اش او مرد خانواده است و در دیگری بعد از حادثه ی غرق شدن کشتی، توی قایقی در دریا گیر افتاده. باستر معتقد به «وارونگی» است. پدیده ای که شاید من‌درآری باشد اما در تمام فیلم با نشانه‌های مستقیم یا غیرمستقیم به تصویر کشیده شده و نخ متصل کننده ی اتفاقات است. در معرفی فیلم «لرزاننده ی چربی» یکی از ضعف هایی که برای آن برشمرده بودم این بود که حوادث و دیالوگ‌های فیلم غیرمنطقی است. و تعدادی از طرفداران کارگردان به من حمله کرده بودند که مگر باید همه‌ی فیلم‌ها منطقی باشند. فکر می کنم الان موقعیت خوبی باشد برای توضیح دادن حرفم: این فیلم (قلب معیوب باستر) هم از لحاظ من اتفاقات غیرمنطقی دارد اما در منطق داستانی خود اثر. یعنی تمام اتفاقات غیرمنطقی کار با نخی نامرئی به هم متصلند و مخاطب آنها را در بستری که رخ می‌دهند می‌پذیرد. همانجور که اتفاقات سوررئال سگ آندلسی و بزرگراه گمشده و.‌.. را می‌پذیرد. پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید. شاید برای کسانی که به تناسخ یا زندگی‌های موازی یا... اعتقاد یا علاقه دارند هم فیلم جذاب تری باشد. هرچند اگر کل اتفاقات فیلم را هم خطی ببینیم (این لایه را از اثر حذف کنیم) باز هم ارزش دیدن را دارد. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادفیلم - 1 year ago

3,260 Likes
43 Comments
0
.
فیلم «آبنبات»
یا چگونه کام همگان را تلخ کنیم
فیلمی ساخته کارگردان انگلیسی David Slade، محصول 2005.
داستان درباره ی دختری ست 14ساله که با مردی 32ساله در اینترنت آشنا می شود، قرار می گذارد و به خانه اش می رود. مرد عکاس مدل است، تنها زندگی می کند و رفتارش بسیار معمولی و حتی به نسبت، محترمانه است. دختر برای هر دویشان نوشیدنی درست می کند و برخلاف تصوری که از ابتدای فیلم داشته ایم، مرد بیهوش شده و وقتی به هوش می آید خودش را بسته به صندلی پیدا می کند. دختر او را متهم به hebefili (نوعی از پدوفیلیا که شخص به کودکان 11 تا 14 ساله علاقه مند است) کرده و شروع به آزار و اذیت و شکنجه ی او می کند.
نه همه ی فیلم، اما قسمت زیادی از فیلم را (همان قدری که ویکی پدیای انگلیسی اش تعریف کرده بود) تعریف کردم. چیزی که می ماند نوع شکنجه ها، اینکه آیا مرد اعتراف می کند یا نه، مقصر است یا نه، دختر حق دارد او را شکنجه کند یا نه،مرد می تواند خود را آزاد کند یا نه، اگر توانست با دختر چه می کند و چیزهایی از این قبیل مانده که اگر با نقد منفی من باز هم تمایل به دیدنش داشتید می توانید بروید سراغش.
فیلم از لحاظ سینمایی خوب شروع می شود. کشش و تعلیق خوبی دارد. بازی ها تاثیرگذار و عصبی کننده است. اما چرا نباید این فیلم را دید؟ 
روایت فیلم دچار ایراد است. به دلیل اینکه نمی خواهم بیشتر از این فیلم را لو بدهم نمی توانم با مثال های دقیقی توضیح بدهم. اما چرا باید در انتهای فیلم داستان عوض شود یا دقیقا در دقایق پایانی مسائلی مطرح شود که در طول فیلم آنچنان که اهمیت داشته اند به آنها پرداخته نشده. آیا اینها فقط برای جمع کردن فیلم و توجیه تمام خشونت هایی که اگر چه عریان نبودند اما در کل فیلم حضور داشتند آورده نشده؟! و صحنه ی پایانی فیلم هم از لحاظ من منطقی نبود. درواقع هرچه به سمت پایان فیلم نزدیک میشویم سیر اتفاقات غیرمنطقی سرعت می گیرد تا اینکه در صحنه پایانی به اوج خود می رسد. 
در تمام مدت فیلم به این فکر می کردم، حتی اگر اتهامی که به مرد وارد شده درست باشد، آیا یک دختر 14ساله و یا حتی یک دختر 44ساله یا هر کس دیگری حق دارد با یک انسان چنین رفتاری را بکند؟ آیا انتقام، اجرای عدالت است؟ آیا حتی اگر فرد مجرم به خاطر جرم ثابت شده اش مجازات مناسب نشود، این حق را برای سایرین فراهم می کند که عدالت را شخصا روی او اعمال کنند؟ آیا هر کسی برای اجرای عدالت مناسب است؟
و در تمام موارد جوابم...
⬇⬇ادامه در کامنت اول و کانال تلگرام⬇⬇
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. فیلم «آبنبات» یا چگونه کام همگان را تلخ کنیم فیلمی ساخته کارگردان انگلیسی David Slade، محصول 2005. داستان درباره ی دختری ست 14ساله که با مردی 32ساله در اینترنت آشنا می شود، قرار می گذارد و به خانه اش می رود. مرد عکاس مدل است، تنها زندگی می کند و رفتارش بسیار معمولی و حتی به نسبت، محترمانه است. دختر برای هر دویشان نوشیدنی درست می کند و برخلاف تصوری که از ابتدای فیلم داشته ایم، مرد بیهوش شده و وقتی به هوش می آید خودش را بسته به صندلی پیدا می کند. دختر او را متهم به hebefili (نوعی از پدوفیلیا که شخص به کودکان 11 تا 14 ساله علاقه مند است) کرده و شروع به آزار و اذیت و شکنجه ی او می کند. نه همه ی فیلم، اما قسمت زیادی از فیلم را (همان قدری که ویکی پدیای انگلیسی اش تعریف کرده بود) تعریف کردم. چیزی که می ماند نوع شکنجه ها، اینکه آیا مرد اعتراف می کند یا نه، مقصر است یا نه، دختر حق دارد او را شکنجه کند یا نه،مرد می تواند خود را آزاد کند یا نه، اگر توانست با دختر چه می کند و چیزهایی از این قبیل مانده که اگر با نقد منفی من باز هم تمایل به دیدنش داشتید می توانید بروید سراغش. فیلم از لحاظ سینمایی خوب شروع می شود. کشش و تعلیق خوبی دارد. بازی ها تاثیرگذار و عصبی کننده است. اما چرا نباید این فیلم را دید؟ روایت فیلم دچار ایراد است. به دلیل اینکه نمی خواهم بیشتر از این فیلم را لو بدهم نمی توانم با مثال های دقیقی توضیح بدهم. اما چرا باید در انتهای فیلم داستان عوض شود یا دقیقا در دقایق پایانی مسائلی مطرح شود که در طول فیلم آنچنان که اهمیت داشته اند به آنها پرداخته نشده. آیا اینها فقط برای جمع کردن فیلم و توجیه تمام خشونت هایی که اگر چه عریان نبودند اما در کل فیلم حضور داشتند آورده نشده؟! و صحنه ی پایانی فیلم هم از لحاظ من منطقی نبود. درواقع هرچه به سمت پایان فیلم نزدیک میشویم سیر اتفاقات غیرمنطقی سرعت می گیرد تا اینکه در صحنه پایانی به اوج خود می رسد. در تمام مدت فیلم به این فکر می کردم، حتی اگر اتهامی که به مرد وارد شده درست باشد، آیا یک دختر 14ساله و یا حتی یک دختر 44ساله یا هر کس دیگری حق دارد با یک انسان چنین رفتاری را بکند؟ آیا انتقام، اجرای عدالت است؟ آیا حتی اگر فرد مجرم به خاطر جرم ثابت شده اش مجازات مناسب نشود، این حق را برای سایرین فراهم می کند که عدالت را شخصا روی او اعمال کنند؟ آیا هر کسی برای اجرای عدالت مناسب است؟ و در تمام موارد جوابم... ادامه در کامنت اول و کانال تلگرام . #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,335 Likes
71 Comments
0
.
«لرزاننده ی چربی»
یا 
چگونه یاد گرفتم دست از خجالت بردارم و بگویم که هیچ چی از این فیلم نفهمیدم و هیچ لذتی هم نبردم و هر لحظه در انتظار تمام شدنش بودم.
فیلم لرزاننده ی چربی به کارگردانی، نویسندگی، فیلمبرداری و تدوین محمد شیروانی ساخته ی سال 1391 است و جایزه ی روتردام را برده است.
داستان درباره ی مرد بسیار چاقی است که...
این فیلم اصلا روایت خاصی ندارد که بخواهم تعریف کنم. در تمام طول فیلم شاهد فیلمبرداری دوربینِ روی دستی هستیم که گاهی آنقدر دوربین می لرزد که دیگر نمی توانی ببینی و فوکوس تصاویر هم در اکثر جاها خراب است. در مصاحبه هایی که از کارگردان خواندم، او گفته بود که «این اتفاق به این علت بوده که از دوربین فایو دی استفاده کرده است.» و خب طبیعتا فیلمبرداری حین راه رفتن یا دویدن با این دوربین هم فوکوس را درست از کار در نمی آورد و هم تصاویر لرزش وحشتناکی خواهند داشت. که کارگردان گفته است که «مخاطب بعد از ده یا نهایتا پانزده دقیقه عادت می کند. و این لرزش و عدم فوکوس در تعامل با محتواست.»
محتوا چیست؟ به قول نقدهایی که درباره ی فیلم خواندم، قضیه ی انفعال و زورگویی که در قالب زندگی واقعی و کابوس و رویاهای مردی چاق به همراه پسرش و یک زن عکاس به نمایش داده می شود.
منطق؟ وجود ندارد. مثلا چطور پسری که کر و لال است، پولدار نیست و تیپ و قیافه ی خیلی جذابی هم ندارد می تواند سوار ماشین دخترها شود و بعد به وسیله ی پدرش که خود را مامور جا زده، آنها را تلکه کند؟
تصاویر اضافی؟ پُر. البته وقتی تو به عنوان کارگردان قصد داری خواب و رویاهایت را نمایش بدهی و قصه گویی هم برایت پشیزی ارزش ندارد، انتظار این می رود که فیلمت پر از تصاویری باشد که حتی با یک نخ باریک هم به هم وصل نشده اند. تصاویر جدا افتاده و تک اند و گاهی باید سوال کنم خب آن موضوع به چی اشاره داشت؟ آفتاب پرست و بوقلمون که احتمالا توی تصورات مرد بوده اند یعنی چی؟ چرا فلان؟ چرا بهمان؟
تنها نکته ی مثبتی که می توانم از فیلم بگویم این است که بعضی سکانس های فیلم خوب بودند. مثلا صحنه ی ابتدایی فیلم که صحنه ی حجامت مرد توسط لیوان چسباندن و بعد مکیدن خونش توسط زالوها بود. یا عصبیتی که در یکی از سکانس های میانی فیلم، موقعی که لیوان های حجامت یکی یکی از پشتش می افتادند و می شکستند هم به نظرم تاثیرگذار بود.
اما آیا برای نمایش محتوایی که در ذهن کارگردان بوده، مدیوم سینما، مدیوم مناسبی است؟ به نظرم خیر.
.
⬅⬅ادامه متن در کامنت اول و کانال تلگرام➡➡
.
فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. «لرزاننده ی چربی» یا چگونه یاد گرفتم دست از خجالت بردارم و بگویم که هیچ چی از این فیلم نفهمیدم و هیچ لذتی هم نبردم و هر لحظه در انتظار تمام شدنش بودم. فیلم لرزاننده ی چربی به کارگردانی، نویسندگی، فیلمبرداری و تدوین محمد شیروانی ساخته ی سال 1391 است و جایزه ی روتردام را برده است. داستان درباره ی مرد بسیار چاقی است که... این فیلم اصلا روایت خاصی ندارد که بخواهم تعریف کنم. در تمام طول فیلم شاهد فیلمبرداری دوربینِ روی دستی هستیم که گاهی آنقدر دوربین می لرزد که دیگر نمی توانی ببینی و فوکوس تصاویر هم در اکثر جاها خراب است. در مصاحبه هایی که از کارگردان خواندم، او گفته بود که «این اتفاق به این علت بوده که از دوربین فایو دی استفاده کرده است.» و خب طبیعتا فیلمبرداری حین راه رفتن یا دویدن با این دوربین هم فوکوس را درست از کار در نمی آورد و هم تصاویر لرزش وحشتناکی خواهند داشت. که کارگردان گفته است که «مخاطب بعد از ده یا نهایتا پانزده دقیقه عادت می کند. و این لرزش و عدم فوکوس در تعامل با محتواست.» محتوا چیست؟ به قول نقدهایی که درباره ی فیلم خواندم، قضیه ی انفعال و زورگویی که در قالب زندگی واقعی و کابوس و رویاهای مردی چاق به همراه پسرش و یک زن عکاس به نمایش داده می شود. منطق؟ وجود ندارد. مثلا چطور پسری که کر و لال است، پولدار نیست و تیپ و قیافه ی خیلی جذابی هم ندارد می تواند سوار ماشین دخترها شود و بعد به وسیله ی پدرش که خود را مامور جا زده، آنها را تلکه کند؟ تصاویر اضافی؟ پُر. البته وقتی تو به عنوان کارگردان قصد داری خواب و رویاهایت را نمایش بدهی و قصه گویی هم برایت پشیزی ارزش ندارد، انتظار این می رود که فیلمت پر از تصاویری باشد که حتی با یک نخ باریک هم به هم وصل نشده اند. تصاویر جدا افتاده و تک اند و گاهی باید سوال کنم خب آن موضوع به چی اشاره داشت؟ آفتاب پرست و بوقلمون که احتمالا توی تصورات مرد بوده اند یعنی چی؟ چرا فلان؟ چرا بهمان؟ تنها نکته ی مثبتی که می توانم از فیلم بگویم این است که بعضی سکانس های فیلم خوب بودند. مثلا صحنه ی ابتدایی فیلم که صحنه ی حجامت مرد توسط لیوان چسباندن و بعد مکیدن خونش توسط زالوها بود. یا عصبیتی که در یکی از سکانس های میانی فیلم، موقعی که لیوان های حجامت یکی یکی از پشتش می افتادند و می شکستند هم به نظرم تاثیرگذار بود. اما آیا برای نمایش محتوایی که در ذهن کارگردان بوده، مدیوم سینما، مدیوم مناسبی است؟ به نظرم خیر. . ادامه متن در کامنت اول و کانال تلگرام . فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

2,643 Likes
62 Comments
0
.
یکی از دلخوشی هایم دیدن فیلم بر پرده ی بزرگ سینما بوده و هست. چند سالی می شود که به علت دور بودن از زبان مادری و سینماهای وطنی، دلخوشی ام را کنار گذاشته ام. اما دیدن تبلیغ فیلم جدید آرنوفسکی در سینما، قلقلکم داد تا هر طور شده ببینمش.
فیلم «مادر»
هر 6فیلم قبلی آرنوفسکی را دیده ام: پی، مرثیه ای بر یک رویا، قوی سیاه، چشمه، نوح و کشتی‌گیر
و از همه بیشتر پی  و مرثیه ای بر یک رویا را دوست داشته ام و دارم.
فیلم مادر، یک درام آخرالزمانی بود. داستان مردی (با بازی خاویر باردم) شاعری که به همراه همسرش (جنیفر لارنس که نقش اول فیلم را بازی می کند) در خانه ای بزرگ (شاید در ناکجاآباد) دور از شهر و آدم ها زندگی می کنند. مرد (با همان کلیشه هایی که برای مردان شاعر فیلم ها متصور می شوند) در حال زور زدن برای نوشتن آخرین اثرش می باشد و زن (که روانی آشفته دارد) دلخوش به تعمیر و بازسازی خانه است. همه چیز آرام است تا اینکه شخص سومی وارد داستان می شود و...
فیلم برداری کار، قاب بندی ها، میزانسن و جلوه های ویژه ای که در کل اثر جریان دارد باعث می شود مخاطب وارد فضای ذهنی شخصیت اول فیلم بشود و حتی صحنه هایی را با حس و چشم و درک او از موقعیت ببیند. خانه ای که این زوج در آن زندگی می کنند و اتفاقاتی که لحظه به لحظه می افتد، نمادی از زمین و زندگی بشریت است. آرنوفسکی در صحنه هایی نه چندان طولانی اما سنگین و پرکار، تاریخ زندگی بشر را خیلی نمادین با همه ی کثافتش می آورد جلوی چشم بیننده. آرنوفسکی در «مادر» اصراری ندارد که بگوید این یک فیلم رئال است، اما قدم به قدم و محتاطانه پا در فضای غیررئال و ساختگی خود می گذارد. حالا اینکه سلیقه ی بیننده با این فضا جور در بیاید یا نه، یا اینکه تحمل دیدن صحنه های با خشونت عریان را داشته باشد یا نه، به عهده ی مخاطب است.
چون هنوز فیلم تازه اکران شده است، نمی خواهم چیزی بگویم که لذت کشفش برایتان از بین برود. و یک نکته ی دیگر، گاهی اوقات اتمسفری که در آن یک فیلم را می بینیم بر نظر نهایی‌مان از آن فیلم تاثیر می گذارد. سینمایی که رفته بودم فیلم را در یکی از سالن های لوکسش اکران می کرد. سالنی که در هر ردیف تنها هفت مبل بزرگ و راحت داشت، درنتیجه از هر جایی که می نشستی تصویر با کیفیت و خوبی دریافت می کردی و میز کوچکی گوشه ی سینما بود که رویش قهوه و چای و شکلات گذاشته بودند برای پذیرایی رایگان. باید اعتراف کنم یکی از بهترین شب های این چند ماهی بود که به نروژ آمده‌ام و البته جای خیلی از بچه‌های فیلم‌بین را هم خالی کردم.
#سمفکف
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه

. یکی از دلخوشی هایم دیدن فیلم بر پرده ی بزرگ سینما بوده و هست. چند سالی می شود که به علت دور بودن از زبان مادری و سینماهای وطنی، دلخوشی ام را کنار گذاشته ام. اما دیدن تبلیغ فیلم جدید آرنوفسکی در سینما، قلقلکم داد تا هر طور شده ببینمش. فیلم «مادر» هر 6فیلم قبلی آرنوفسکی را دیده ام: پی، مرثیه ای بر یک رویا، قوی سیاه، چشمه، نوح و کشتی‌گیر و از همه بیشتر پی و مرثیه ای بر یک رویا را دوست داشته ام و دارم. فیلم مادر، یک درام آخرالزمانی بود. داستان مردی (با بازی خاویر باردم) شاعری که به همراه همسرش (جنیفر لارنس که نقش اول فیلم را بازی می کند) در خانه ای بزرگ (شاید در ناکجاآباد) دور از شهر و آدم ها زندگی می کنند. مرد (با همان کلیشه هایی که برای مردان شاعر فیلم ها متصور می شوند) در حال زور زدن برای نوشتن آخرین اثرش می باشد و زن (که روانی آشفته دارد) دلخوش به تعمیر و بازسازی خانه است. همه چیز آرام است تا اینکه شخص سومی وارد داستان می شود و... فیلم برداری کار، قاب بندی ها، میزانسن و جلوه های ویژه ای که در کل اثر جریان دارد باعث می شود مخاطب وارد فضای ذهنی شخصیت اول فیلم بشود و حتی صحنه هایی را با حس و چشم و درک او از موقعیت ببیند. خانه ای که این زوج در آن زندگی می کنند و اتفاقاتی که لحظه به لحظه می افتد، نمادی از زمین و زندگی بشریت است. آرنوفسکی در صحنه هایی نه چندان طولانی اما سنگین و پرکار، تاریخ زندگی بشر را خیلی نمادین با همه ی کثافتش می آورد جلوی چشم بیننده. آرنوفسکی در «مادر» اصراری ندارد که بگوید این یک فیلم رئال است، اما قدم به قدم و محتاطانه پا در فضای غیررئال و ساختگی خود می گذارد. حالا اینکه سلیقه ی بیننده با این فضا جور در بیاید یا نه، یا اینکه تحمل دیدن صحنه های با خشونت عریان را داشته باشد یا نه، به عهده ی مخاطب است. چون هنوز فیلم تازه اکران شده است، نمی خواهم چیزی بگویم که لذت کشفش برایتان از بین برود. و یک نکته ی دیگر، گاهی اوقات اتمسفری که در آن یک فیلم را می بینیم بر نظر نهایی‌مان از آن فیلم تاثیر می گذارد. سینمایی که رفته بودم فیلم را در یکی از سالن های لوکسش اکران می کرد. سالنی که در هر ردیف تنها هفت مبل بزرگ و راحت داشت، درنتیجه از هر جایی که می نشستی تصویر با کیفیت و خوبی دریافت می کردی و میز کوچکی گوشه ی سینما بود که رویش قهوه و چای و شکلات گذاشته بودند برای پذیرایی رایگان. باید اعتراف کنم یکی از بهترین شب های این چند ماهی بود که به نروژ آمده‌ام و البته جای خیلی از بچه‌های فیلم‌بین را هم خالی کردم. #سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه - 1 year ago

2,705 Likes
64 Comments
0
.
روزگار دوزخی آقای ایاز
دکتر رضا براهنی
.
بعدا مفصل درباره‌ی این کتاب خوب خواهم نوشت. فعلا فقط این پست را گذاشتم که بگویم اگر از خون و توصیف صحنه‌های خشونت اذیت نمی‌شوید، این کتاب را دانلود کنید و بخوانید.
نسخه‌ی پی دی اف آن را در کانال تلگرامم گذاشته‌ام.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. روزگار دوزخی آقای ایاز دکتر رضا براهنی . بعدا مفصل درباره‌ی این کتاب خوب خواهم نوشت. فعلا فقط این پست را گذاشتم که بگویم اگر از خون و توصیف صحنه‌های خشونت اذیت نمی‌شوید، این کتاب را دانلود کنید و بخوانید. نسخه‌ی پی دی اف آن را در کانال تلگرامم گذاشته‌ام. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

3,023 Likes
46 Comments
0
.
روش های مختلفی برای فیلم دیدن وجود دارد. یا اینکه هر چی به دستت می رسد را ببینی، یا اینکه از روی شناخت کارگردان یا بازیگر موردعلاقه ات بروی سراغ فیلم ها. من از هر دو روش استفاده می کنم و اتفاقا خیلی وقت ها که به طور اتفاقی فیلمی را نگاه می کنم و خوشم می آید و پیگیرش می شوم می بینم بله، سایر فیلم های کارگردانش را هم دوست داشته ام. فکر می کنم اگر می خواهید نگاه حرفه ای تری به سینما داشته باشید بهتر است با شناختی که از کارگردان و گاهی بازیگر به دست می آورید، بروید سراغ بقیه ی کارهایش و هر چه را دیدید در ذهنتان (یا حتی روی کاغذ) طبقه بندی کنید.
به طور اتفاقی فیلم «جکی» را دیدم. به کارگردانی پابلو لارائین. از این کارگردان قبلا فیلم «No» را دیده بودم و خیلی دوست داشتم. بازیگر اصلی فیلمِ جکی، ناتالی پورتمن است. فیلم های خوبی که از این بازیگر دیده ام اینها هستند: لئون، مخمصه، کوهستان سرد، نزدیک تر، وی مثل وندتا، پاریس دوستت دارم، زن دیگر، برادران، بدون تعهد، اشباح گویا، دارجلینگ محدود، قوی سیاه، شوالیه ی جام ها.

فیلم جکی (2016)، درامی بر اساس زندگی «ژاکلین کندی» همسر رییس جمهور سابق امریکا «جان اف کندی» است که در نوامبر 1963 ترور می شود.
داستان فیلم درباره ی لحظات ترور و اتفاقات بعد از آن است که در زندگی و خلوت این زن رخ داده است. البته خیلی از تصاویری که مربوط به خلوت و حس و حال جکی (ژاکلین) است، ساخته ی کارگردان می باشد. کلوزآپ هایی که از شخصیت اصلی یعنی جکی داده می شود باعث می شود مخاطب احساس نزدیکی بیشتری به این زن و به حادثه داشته باشد. به نظر من کلیت داستان با اینکه پیرامون یک فاجعه (یعنی ترور رییس جمهور) می گذشت، اما فیلم کششی از لحاظ قصه برای مخاطب نداشت و تنها تصاویر و حس غم و ایستادگی و غرور بانوی اول امریکا بود که فیلم را پیش می برد. و البته بازی خوب ناتالی پورتمن هم در این نقش، تاثیر بسیاری بر انتقال حس به مخاطب داشت.
فیلم از نظر من شاهکار سینمایی نبود، اما از این لحاظ که نگاه متفاوتی، از زاویه‌ی دید متفاوتی به یک ترور سیاسی داشت، برایم قابل تقدیر بود و دیدنش را توصیه می‌کنم.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. روش های مختلفی برای فیلم دیدن وجود دارد. یا اینکه هر چی به دستت می رسد را ببینی، یا اینکه از روی شناخت کارگردان یا بازیگر موردعلاقه ات بروی سراغ فیلم ها. من از هر دو روش استفاده می کنم و اتفاقا خیلی وقت ها که به طور اتفاقی فیلمی را نگاه می کنم و خوشم می آید و پیگیرش می شوم می بینم بله، سایر فیلم های کارگردانش را هم دوست داشته ام. فکر می کنم اگر می خواهید نگاه حرفه ای تری به سینما داشته باشید بهتر است با شناختی که از کارگردان و گاهی بازیگر به دست می آورید، بروید سراغ بقیه ی کارهایش و هر چه را دیدید در ذهنتان (یا حتی روی کاغذ) طبقه بندی کنید. به طور اتفاقی فیلم «جکی» را دیدم. به کارگردانی پابلو لارائین. از این کارگردان قبلا فیلم «No» را دیده بودم و خیلی دوست داشتم. بازیگر اصلی فیلمِ جکی، ناتالی پورتمن است. فیلم های خوبی که از این بازیگر دیده ام اینها هستند: لئون، مخمصه، کوهستان سرد، نزدیک تر، وی مثل وندتا، پاریس دوستت دارم، زن دیگر، برادران، بدون تعهد، اشباح گویا، دارجلینگ محدود، قوی سیاه، شوالیه ی جام ها. فیلم جکی (2016)، درامی بر اساس زندگی «ژاکلین کندی» همسر رییس جمهور سابق امریکا «جان اف کندی» است که در نوامبر 1963 ترور می شود. داستان فیلم درباره ی لحظات ترور و اتفاقات بعد از آن است که در زندگی و خلوت این زن رخ داده است. البته خیلی از تصاویری که مربوط به خلوت و حس و حال جکی (ژاکلین) است، ساخته ی کارگردان می باشد. کلوزآپ هایی که از شخصیت اصلی یعنی جکی داده می شود باعث می شود مخاطب احساس نزدیکی بیشتری به این زن و به حادثه داشته باشد. به نظر من کلیت داستان با اینکه پیرامون یک فاجعه (یعنی ترور رییس جمهور) می گذشت، اما فیلم کششی از لحاظ قصه برای مخاطب نداشت و تنها تصاویر و حس غم و ایستادگی و غرور بانوی اول امریکا بود که فیلم را پیش می برد. و البته بازی خوب ناتالی پورتمن هم در این نقش، تاثیر بسیاری بر انتقال حس به مخاطب داشت. فیلم از نظر من شاهکار سینمایی نبود، اما از این لحاظ که نگاه متفاوتی، از زاویه‌ی دید متفاوتی به یک ترور سیاسی داشت، برایم قابل تقدیر بود و دیدنش را توصیه می‌کنم. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 1 year ago

4,510 Likes
88 Comments
0
.
کتاب «خداحفظتان کند آقای رزواتر یا سپردن گوشت دست گربه» نوشته ی «کورت ونه گات جونیور»، با ترجمه ی «محمد حسینی مقدم» در سال 1394 توسط نشر نیماژ چاپ شده است. 
قبلا این کتاب ها را از کورت ونه گات خوانده ام: 
سلاخ‌خانهٔ شماره ی پنج، شب مادر، گهواره ی گربه، صبحانه ی قهرمانان، اسلپ استیک، محبوس، مجمع‌الجزایر گالاپاگوس، زمان لرزه، مرد بدون وطن، افسونگران تایتان، انفیه‌دان باگومبو (مجموعه داستان کوتاه) و خدا حفظتان کند دکتر که وارکیان
تا الان به نظرم سلاخ خانه ی شماره ی پنج بهترین کتابش بوده، مجموعه داستان هایش را زیاد دوست نداشته ام و مرد بدون وطن هم از آن دست کتاب هایی است که باید امریکایی باشی تا شاید خوشت بیاید، چون خیلی ارجاع بیرون متنی امریکایی دارد.

کتاب خداحفظتان کند آقای رزواتر را به نسبت سلاخ خانه یا گهواره گربه، خیلی دوست نداشتم. با اینکه خیلی هم کورت ونه گاتی بود و ترجمه ی خوبی هم داشت. به نظرم اولا که روایت داستانی اش قوی نبود و خیلی جاها اصلا کشش داستانی نداشت.
روایت درباره ی مردی بود به اسم الیوت از یک خانواده ی پولدار امریکایی که به سرش زده و به جای پول روی پول آوردن مشغول کمک های احمدی نژادی طور به مردم یک شهر کوچک می شود. گره داستانی هم درباره ی وکیلی است که می خواهد ثابت کند این مرد الکلی، سلامت روانی ندارد و پسرعموهای وی را وارث این ثروت هنگفت خانوادگی کند و از این طریق پولی به جیب بزند.

البته که اگر ونه گات را بشناسیم نباید انتظار یک روایت داستانی یکپارچه و چفت و بست دار ازش داشته باشیم. مثلا در صبحانه ی قهرمانان هم تقریبا همین وضع است. بعلاوه ی اینکه در صبحانه ی قهرمانان یک صد هزار شخصیت توی کتاب حضور دارند و به همه هم به اندازه ی هم پرداخته شده است.

نوع نگارش، جمله بندی ها، فصل بندی ها همه کورت ونه گاتی! بود. با این تفاوت که هجو ها و اشاره های زیرپوستی و استعاره هایی که همیشه در کارهای کورت ونه گات می دیدیم آمده بودند یک لایه روتر و شاهد این بودیم که رفتارها و اتفاقات خیلی نمادین است و نویسنده مستقیم دارد حرف های توی دل مانده اش درباره ی پول، نظام طبقاتی، امپریالیسم کثیف جهانی و امریکای جهان خوار! را رو به مخاطب می زند. حالا چه از زبان شخصیت اول داستان، الیوت، چه از زبان وکیل، چه از زبان شخصیت همیشگی داستان های ونه گات یعنی کلیگور تراوت نویسنده ی داستان های علمی تخیلی.
.
( ادامه در کامنت ها و کانال تلگرام)

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادمطالعه

. کتاب «خداحفظتان کند آقای رزواتر یا سپردن گوشت دست گربه» نوشته ی «کورت ونه گات جونیور»، با ترجمه ی «محمد حسینی مقدم» در سال 1394 توسط نشر نیماژ چاپ شده است. قبلا این کتاب ها را از کورت ونه گات خوانده ام: سلاخ‌خانهٔ شماره ی پنج، شب مادر، گهواره ی گربه، صبحانه ی قهرمانان، اسلپ استیک، محبوس، مجمع‌الجزایر گالاپاگوس، زمان لرزه، مرد بدون وطن، افسونگران تایتان، انفیه‌دان باگومبو (مجموعه داستان کوتاه) و خدا حفظتان کند دکتر که وارکیان تا الان به نظرم سلاخ خانه ی شماره ی پنج بهترین کتابش بوده، مجموعه داستان هایش را زیاد دوست نداشته ام و مرد بدون وطن هم از آن دست کتاب هایی است که باید امریکایی باشی تا شاید خوشت بیاید، چون خیلی ارجاع بیرون متنی امریکایی دارد. کتاب خداحفظتان کند آقای رزواتر را به نسبت سلاخ خانه یا گهواره گربه، خیلی دوست نداشتم. با اینکه خیلی هم کورت ونه گاتی بود و ترجمه ی خوبی هم داشت. به نظرم اولا که روایت داستانی اش قوی نبود و خیلی جاها اصلا کشش داستانی نداشت. روایت درباره ی مردی بود به اسم الیوت از یک خانواده ی پولدار امریکایی که به سرش زده و به جای پول روی پول آوردن مشغول کمک های احمدی نژادی طور به مردم یک شهر کوچک می شود. گره داستانی هم درباره ی وکیلی است که می خواهد ثابت کند این مرد الکلی، سلامت روانی ندارد و پسرعموهای وی را وارث این ثروت هنگفت خانوادگی کند و از این طریق پولی به جیب بزند. البته که اگر ونه گات را بشناسیم نباید انتظار یک روایت داستانی یکپارچه و چفت و بست دار ازش داشته باشیم. مثلا در صبحانه ی قهرمانان هم تقریبا همین وضع است. بعلاوه ی اینکه در صبحانه ی قهرمانان یک صد هزار شخصیت توی کتاب حضور دارند و به همه هم به اندازه ی هم پرداخته شده است. نوع نگارش، جمله بندی ها، فصل بندی ها همه کورت ونه گاتی! بود. با این تفاوت که هجو ها و اشاره های زیرپوستی و استعاره هایی که همیشه در کارهای کورت ونه گات می دیدیم آمده بودند یک لایه روتر و شاهد این بودیم که رفتارها و اتفاقات خیلی نمادین است و نویسنده مستقیم دارد حرف های توی دل مانده اش درباره ی پول، نظام طبقاتی، امپریالیسم کثیف جهانی و امریکای جهان خوار! را رو به مخاطب می زند. حالا چه از زبان شخصیت اول داستان، الیوت، چه از زبان وکیل، چه از زبان شخصیت همیشگی داستان های ونه گات یعنی کلیگور تراوت نویسنده ی داستان های علمی تخیلی. . ( ادامه در کامنت ها و کانال تلگرام) #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پیشنهادمطالعه - 2 years ago

2,804 Likes
46 Comments
0
.
واسه کیا بری داخل زندان؟ واسه این روشنفکرایی که از حسودیشون یه معرّفی یا نقد واسه کتابت توی روزنامه‌ها یا مجلّه‌هاشون نمی‌نویسن؟ واسه این مردمی که رمان فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی رو از رمان تو بیشتر می‌خرن و دوس دارن؟ واسه زینب که فردا که دربیاد باز می‌خواد هر روز بهت تهمت بزنه و آبروتو جلوی طرفدارات ببره؟ واسه کی حسین؟
(گفتگو در تهران/ مهدی موسوی)
.
فکر می کنم کسی از مخاطبان فاطمه اختصاری نباشد که تا به امروز خبر چاپ کتاب «گفتگو در تهران» جدیدترین رمان دکتر موسوی را نشنیده باشد. برای آنها که نشنیده اند خلاصه اش این می شود که اگر ساکن خارج از کشور هستید کتاب را از سایت آمازون بخرید و اگر داخل ایران هستید یا به هر علتی توان خرید کتاب را ندارید به صورت رایگان نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن را دانلود کنید و بعد در صورت تمایل مبلغی را به فردی نیازمند یا موسسه ای خیریه اهدا کنید. فکر می کنم اطلاعات کامل و کافی در کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام خود جناب موسوی موجود است. 
مطمئنا در آینده ای نزدیک، نقد و تحلیلی جامع درباره ی کتاب خواهم نوشت. اما امروز و برای معرفی کتاب به گفتن این موضوع اکتفا می کنم که وقتی نویسنده ای ایرانی اینچنین فلسفه و روان شناسی و جامعه شناسی را به هم می آمیزد و با وجود تکنیک و فرم پیچیده و کم نظیر رمان، روایت و قصه را از دست نمی دهد تنها می توانم افسوس بخورم برای حکومتی که او را به خارج از مرزهایش تبعید کرده است. سرنوشتی که بسیاری از بزرگان شعر و ادب جهان تجربه کرده اند

رمان «گفتگو در تهران» دارای لایه های معنایی فراوانی است. برای همین هم است که از مردم عادی تا منتقدان سختگیر اکثرا آن را دوست داشته اند. فکر می کنم اگر بخواهیم در مورد هرکدام از مسائل کتاب نظیر بینامتنیت، روانشناسی فرویدی، فرم، آیرونی، راوی نامطمئن، روایت در روایت و... حرف بزنیم صدها صفحه مقاله از دل همین رمان کوتاه دربیاید. اما من ترجیح می دهم فعلا صبر کنم تا مخاطبان بیشتری آن را بخوانند و بعد به تحلیل و واشکافی آن دست بزنم

در انتها فکر می کنم وقتی نویسنده ای به خاطر ما زحمت شبانه روزی یک سالش را به رایگان در اختیار می گذارد وظیفه ی همه ی ما آن است که چندین و چند بار با حوصله اثرش را بخوانیم و مهم تر از آن در تمام شبکه های مجازی به اشتراک بگذاریم و برای همه ی دوستانمان بفرستیم. نه به خاطر #مهدی_موسوی نه به خاطر #گفتگودرتهران بلکه به خاطر وظیفه ای که در برابر ادبیات داریم که مهم ترین آن ترویج کتابخوانی و مطالعه است.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. واسه کیا بری داخل زندان؟ واسه این روشنفکرایی که از حسودیشون یه معرّفی یا نقد واسه کتابت توی روزنامه‌ها یا مجلّه‌هاشون نمی‌نویسن؟ واسه این مردمی که رمان فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی رو از رمان تو بیشتر می‌خرن و دوس دارن؟ واسه زینب که فردا که دربیاد باز می‌خواد هر روز بهت تهمت بزنه و آبروتو جلوی طرفدارات ببره؟ واسه کی حسین؟ (گفتگو در تهران/ مهدی موسوی) . فکر می کنم کسی از مخاطبان فاطمه اختصاری نباشد که تا به امروز خبر چاپ کتاب «گفتگو در تهران» جدیدترین رمان دکتر موسوی را نشنیده باشد. برای آنها که نشنیده اند خلاصه اش این می شود که اگر ساکن خارج از کشور هستید کتاب را از سایت آمازون بخرید و اگر داخل ایران هستید یا به هر علتی توان خرید کتاب را ندارید به صورت رایگان نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن را دانلود کنید و بعد در صورت تمایل مبلغی را به فردی نیازمند یا موسسه ای خیریه اهدا کنید. فکر می کنم اطلاعات کامل و کافی در کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام خود جناب موسوی موجود است. مطمئنا در آینده ای نزدیک، نقد و تحلیلی جامع درباره ی کتاب خواهم نوشت. اما امروز و برای معرفی کتاب به گفتن این موضوع اکتفا می کنم که وقتی نویسنده ای ایرانی اینچنین فلسفه و روان شناسی و جامعه شناسی را به هم می آمیزد و با وجود تکنیک و فرم پیچیده و کم نظیر رمان، روایت و قصه را از دست نمی دهد تنها می توانم افسوس بخورم برای حکومتی که او را به خارج از مرزهایش تبعید کرده است. سرنوشتی که بسیاری از بزرگان شعر و ادب جهان تجربه کرده اند رمان «گفتگو در تهران» دارای لایه های معنایی فراوانی است. برای همین هم است که از مردم عادی تا منتقدان سختگیر اکثرا آن را دوست داشته اند. فکر می کنم اگر بخواهیم در مورد هرکدام از مسائل کتاب نظیر بینامتنیت، روانشناسی فرویدی، فرم، آیرونی، راوی نامطمئن، روایت در روایت و... حرف بزنیم صدها صفحه مقاله از دل همین رمان کوتاه دربیاید. اما من ترجیح می دهم فعلا صبر کنم تا مخاطبان بیشتری آن را بخوانند و بعد به تحلیل و واشکافی آن دست بزنم در انتها فکر می کنم وقتی نویسنده ای به خاطر ما زحمت شبانه روزی یک سالش را به رایگان در اختیار می گذارد وظیفه ی همه ی ما آن است که چندین و چند بار با حوصله اثرش را بخوانیم و مهم تر از آن در تمام شبکه های مجازی به اشتراک بگذاریم و برای همه ی دوستانمان بفرستیم. نه به خاطر #مهدی_موسوی نه به خاطر #گفتگودرتهران بلکه به خاطر وظیفه ای که در برابر ادبیات داریم که مهم ترین آن ترویج کتابخوانی و مطالعه است. فاطمه اختصاری #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 2 years ago

4,443 Likes
171 Comments
0
.
یک روز خوب کنار استاد محمود حسینی زاد عزیزم در نشر چشمه
برای من محمود حسینی زاد فقط یک نویسنده و مترجم خوب نیست، بلکه جزء انگشت شمار آدم هایی ست که می توانم با اطمینان و افتخار او را "انسان" خطاب کنم. 
تبریک برای مجموعه داستان جدیدش "سرش را گذاشت روی فلز سرد، از کشتن و رفتن" و به امید روزهایی خوب برای او و همه ی آنهایی که انسان را رعایت کردند.
@hosseinizad

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پهلوان_زنده_را_عشق_است

. یک روز خوب کنار استاد محمود حسینی زاد عزیزم در نشر چشمه برای من محمود حسینی زاد فقط یک نویسنده و مترجم خوب نیست، بلکه جزء انگشت شمار آدم هایی ست که می توانم با اطمینان و افتخار او را "انسان" خطاب کنم. تبریک برای مجموعه داستان جدیدش "سرش را گذاشت روی فلز سرد، از کشتن و رفتن" و به امید روزهایی خوب برای او و همه ی آنهایی که انسان را رعایت کردند. @hosseinizad #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف #پهلوان_زنده_را_عشق_است - 4 years ago

1,477 Likes
50 Comments
0
.
با اینکه هیچ راه فراری نیست
با اینکه واقعا ته خط هستم
باید که زندگی بکنم وقتی
تنها دلیل زندگی ات هستم...
سید مهدی موسوی

کتاب "انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه ی تعداد گوسفندان" منتشر شد...
علاقه مندان می توانند کتاب "انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه ی تعداد گوسفندان" را از طریق کتاب فروشی های معتبر ، شهر کتاب ها و فروشگاه های نشر نیماژ تهیه فرمایید.
فروش ویژه هفته:
روبروی دانشگاه تهران پاساژ فروزنده طبقه منفی یک واحد 212 خانه شاعران ایران تلفن 66970131

فروشگاه های نشر نیماژ:
تهران ـ خیابان انقلاب ـ روبروی دانشگاه تهران - پاساژ فروزنده ـ واحد 212/ 
کتابفروشی خانه شاعران ایران/ تلفن: 66970131

تهران ـ خیابان شریعتی ـ نرسیده به خیابان دولت ـ شماره 1485 ـ تلفن: 22602555

تهران ـ خیابان جمهوری ـ مقابل خیابان صف ـ شماره 230 - تلفن: 33930390

مراکز پخش شهرستان ها:
پخش ققنوس: 66460099-021 / 66408640-021

پخش صدای معاصر:
 66978582-021 / 66965012-021

پخش گسترش:
 88794218-021 / 88772267-021

پخش فرهنگ:
 66482150-021

لطفا در صورت عدم حضور کتاب ها در کتابفروشی ها به مسئول فروشگاه بگویید که از طریق پخش های ذکر شده جهت تهیه کتاب های نشر نیماژ اقدام نمایند.

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف

. با اینکه هیچ راه فراری نیست با اینکه واقعا ته خط هستم باید که زندگی بکنم وقتی تنها دلیل زندگی ات هستم... سید مهدی موسوی کتاب "انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه ی تعداد گوسفندان" منتشر شد... علاقه مندان می توانند کتاب "انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه ی تعداد گوسفندان" را از طریق کتاب فروشی های معتبر ، شهر کتاب ها و فروشگاه های نشر نیماژ تهیه فرمایید. فروش ویژه هفته: روبروی دانشگاه تهران پاساژ فروزنده طبقه منفی یک واحد 212 خانه شاعران ایران تلفن 66970131 فروشگاه های نشر نیماژ: تهران ـ خیابان انقلاب ـ روبروی دانشگاه تهران - پاساژ فروزنده ـ واحد 212/ کتابفروشی خانه شاعران ایران/ تلفن: 66970131 تهران ـ خیابان شریعتی ـ نرسیده به خیابان دولت ـ شماره 1485 ـ تلفن: 22602555 تهران ـ خیابان جمهوری ـ مقابل خیابان صف ـ شماره 230 - تلفن: 33930390 مراکز پخش شهرستان ها: پخش ققنوس: 66460099-021 / 66408640-021 پخش صدای معاصر: 66978582-021 / 66965012-021 پخش گسترش: 88794218-021 / 88772267-021 پخش فرهنگ: 66482150-021 لطفا در صورت عدم حضور کتاب ها در کتابفروشی ها به مسئول فروشگاه بگویید که از طریق پخش های ذکر شده جهت تهیه کتاب های نشر نیماژ اقدام نمایند. #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #سمفکف - 4 years ago

1,118 Likes
85 Comments
0
Load more posts
2018 - © Deskgram. All rights reserved.